نامه ۶۵ نهج البلاغه

سياسي ، اخلاقي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلَيْهِ اَيْضـاً
باز هم به معاویه
۱. فضح معاوية
«أمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِیَانِ الاُْمُورِ،»۲
زمان آن رسیده که با دیدی‌ دقیق به مشاهده امور روشن برخیزی‌ و از آن بهره مند گردی‌،
«فَقَدْ سَلَکْتَ مَدَارِجَ أَسْلاَفِکَ بِادِّعَائِکَ الاَْبَاطِیلَ،»۳
تو با ادعاهای‌ باطل به راه پیشینیانت رفتی‌،
«وَ اقْتِحَامِکَ غُرُورَ الْمَیْنِ وَ الاَْکَاذِیبِ،»۴
و خود را بی‌ پروا در عرصه فریب و دروغها انداختی‌،
«وَ بِانْتِحَالِکَ مَا قَدْ عَلاَ عَنْكَ،»۵
آنچه را برتر از مرتبه توست به خود بستی‌،
«وَ ابْتِزَازِکَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَکَ،»۶
و بیت المالی‌ را که برای‌ دیگران اندوخته شده ربودی‌،
«فِرَاراً مِنَ الْحَقِّ،»۷
همه این برنامه هایت به خاطر فرار از حق،
«وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِکَ وَ دَمِکَ;»۸
و انکار نمودن واقعیاتی‌ است که ازگوشت و خون برای‌ تو لازمتر بود،
«مِمَّا قَدْ وَعَاهُ سَمْعُکَ،»۹
همان واقعیاتی‌ که گوشت شنیده،
«وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُکَ.»۱۰
و سینه ات از آن پر شده،
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ الْمُبِینُ،»۱۱
آیا بعد از حق جز گمراهی‌ آشکار چیزی‌ هست،
«وَ بَعْدَ الْبَیَانِ إِلاَّ اللَّبْسُ؟»۱۲
و پس از بیان روشن غیر از اشتباه برنامه ای‌ وجود دارد؟
«فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ وَ اشْتَِمالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا،»۱۳
از اشتباه و حق و باطل را به هم آمیختن دوری‌ کن،
«فَإِنَّ الْفِتْنَةَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلاَبِیبَهَا،»۱۴
که فتنه دیرزمانی‌ است که پرده هایش را بر چهره افکنده،
«وَ أَغْشَتِ الاَْبْصَارَ ظُلْمَتُهَا.»۱۵
و تاریکیش دیـده های‌ بینا را نابینا ساخته.
۲. الرّد على ادعاءات معاوية
«وَ قَدْ أَتَانِی کِتَابٌ مِنْكَ ذُو أَفَانِینَ مِنَ الْقَوْلِ»۱۶
از طرف تو نامه ای‌ به من رسید با سخنانی‌ بی‌ تناسب،
«ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ،»۱۷
که از آشتی‌ و صلح نشانه ای‌ ندارد،
«وَ أَسَاطِیرَ لَمْ یَحُکْهَا مِنْكَ عِلْمٌ وَ لاَ حِلْمٌ;»۱۸
و کلمات افسانه گونه ای‌ که دانش و بردباری‌ آن را برنبافته است،
«أَصْبَحْتَ مِنْهَا کَالْخَائِضِ فِي الدَّهَاسِ،»۱۹
با این گفته های‌ بی‌ اساست به کسی‌ مانی‌ که در شنزار فرو رفته،
«وَ الْخَابِطِ فِي الدِّیمَاسِ،»۲۰
یا به تاریکی‌ در منطقه ای‌ بی‌ نشانه قدم برمی‌ دارد،
«وَ تَرَقَّیْتَ إِلَى مَرْقَبَة بَعِیدَةِ الْمَرَامِ،»۲۱
خود را به جای‌ بلندی‌ برده ای‌ که رسیدن به آن سخت،
«نَازِحَةِ الاَْعْلاَمِ،»۲۲
و نشانه هایش دور است،
«تَقْصُرُ دُونَهَا الاَْنُوقُ»۲۳
عقاب بلند پرواز به آن نمی‌ رسد،
«وَ یُحَاذَی بِهَا الْعَیُّوقُ.»۲۴
و هر که بر آن بالا رود با ستاره عَیّوق برابری‌ می‌ کند.
«وَ حَاشَ لِلّهِ أَنْ تَلِیَ لِلْمُسْلِمِینَ بَعْدِی صَدْراً أَوْ وِرْداً،»۲۵
پناه به خدا که تو پس از من حکومت مسلمین را برای‌ دخالت در امورشان به دست گیری‌،

ادامه نوشته

نامه ۶۴ نهج البلاغه

سياسي ، عسكري
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ، جَواباً عَنْ كِتابِهِ
در جـواب نـامه معـاویه
۱. الردّ على تهديدات معاوية العسكرية
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَى مَا ذَکَرْتَ مِنَ الاُْلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ،»۲
همان طور که گفتی‌ ما و شما با هم در الفت و اتفاق بودیم،
«فَفَرَّقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَمْسِ»۳
ولی‌ در گذشته بین ما و شما جدایی‌ افتاد،
«أَنَّا آمَنَّا وَ کَفَرْتُمْ،»۴
زیرا ما ایمان آوردیم و شما کفر ورزیدید،
«وَ الْیَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ،»۵
و امروز هم ما به راه راستیم و شما دچار فتنه اید،
«وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلاَّ کَرْهاً،»۶
و مسلمان شما اسلام نیاورد مگر از روی‌ بی‌ میلی‌،
«وَ بَعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الاِْسْلاَمِ كُلُّهُ لِرَسُولِ اللهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وآلِهِ) حرباً (۱).»۷
و این در حالی‌ بود که تمام بزرگان عرب تسلیم رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) شدند و همدست وی‌ گشتند.
«وَ ذَکَرْتَ أَنِّي قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ،»۸
گفته بودی‌ که طلحه و زبیر را من کشتم،
«وَ شَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ،»۹
و عایشه را تبعید نمودم،
«وَ نَزَلْتُ بَیْنَ الْمِصْرَیْنِ!»۱۰
و میان دو شهر کوفه و بصره فرود آمدم;
«وَ ذلِكَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ»۱۱
این امور به تو ربطی‌ ندارد،
«فَلاَ عَلَيْكَ، وَ لاَ الْعُذْرُ فِيهِ إِلَيْكَ.»۱۲
تو را در این مسأله زیانی‌ نیست و هم نیازی‌ ندارد که عذرش را از تو بخواهم.
«وَ ذَکَرْتَ أَنَّكَ زَائِرِی فِي الْمُهَاجِرِینَ وَ الاَْنْصَارِ،»۱۳
و یادآور شدی‌ که با لشگری‌ از مهاجرین و انصار به جنگ من خواهی‌ آمد;
«وَ قَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ یَوْمَ أُسِرَ أَخُوکَ (ابوک)،»۱۴
معلومت باد از آن روزی‌ که برادرت اسیر شد هجرت قطع گشت (و شما را نشاید که به خود مهاجر گویید)،
«فَإِنْ کَانَ فِيهِ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ،»۱۵
اکنون اگر به دیدار من عجله داری‌ آسوده باش،
«فَإِنِّي إِنْ أَزُرْکَ فَذلِكَ جَدِیرٌ أَنْ یَکُونَ اللهُ إِنَّمَا بَعَثَنِی إِلَيْكَ لِلنِّقْمَةِ مِنْكَ!»۱۶
که اگر به دیدارت آیم سزاوار است که خداوند مرا برای‌ عقوبت تو برانگیخته باشد،
«وَ إِنْ تَزُرْنِی فَكَمَا قَالَ أَخُو بَنِی أَسَد:»۱۷
و اگر تو به دیدار من آیی‌ مانند آن است که برادر بنی‌ اسد گفته:
«مُسْتَقْبِلِینَ رِیَاحَ الصَّیْفِ تَضْرِبُهُمْ••• بِحَاصِب بَیْنَ أَغْوَار وَ جُلْمُودِ»۱۸
به استقبال باد تابستانی‌ روند که سنگ ریز و درشت را برمی‌ گیرد و بر آنان می‌ کوبد.
۲. ذكر شجاعته السابقة
«وَ عِنْدِيَ السَّیْفُ الَّذِي أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خَالِکَ وَ أَخِیکَ فِي مَقَام وَاحِد.»۱۹
شمشیری‌ که به وسیله آن جدّ و دایی‌ و برادرت را کشتم پیش من است.
«وَ إِنَّكَ [[|وَاللهِ]] مَا عَلِمْتُ الاَْغْلَفُ الْقَلْبِ،»۲۰
به خدا قسم چنانکه دانستم بر دلت غلاف گمراهی‌ پوشیده،
«الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ;»۲۱
و عقلت اندک و ناقص است;
«وَ الاَْوْلَى أَنْ یُقَالَ لَكَ:»۲۲
شایسته است درباره تو گفته شود که
«إِنَّكَ رَقِیتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوء عَلَيْكَ لاَ لَكَ،»۲۳
بر نردبانی‌ بالا رفته ای‌ که تو را بر جای‌ بدی‌ مشرف ساخته که به زیان توست نه سود تو،
«لاَِنَّكَ نَشَدْتَ غَیْرَ ضَالَّتِکَ،»۲۴
چرا که چیزی‌ را خواستی‌ که گمشده تو نیست،
«وَ رَعَیْتَ غَیْرَ سَائِمَتِکَ.»۲۵
و گوسپندی‌ را چراندی‌ که مالکش نمی‌ باشی‌،

ادامه نوشته

نامه ۶۳ نهج البلاغه

سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اَبى مُوسَى الاَْشْعَرِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْكُوفَةِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ عَنْهُ تَثْبيطُهُ النّاسَ عَنِ الْخُرُوجِ اِلَيْهِ لَمّا نَدَبَهُمْ لِحَرْبِ اَصْحابِ الْجَمَلِ.
به ابوموسی‌ اشعری‌ که کارگزارش در کوفه بود، زمانی‌ که به امیرالمؤمنین خبر رسید مردم را از رفتن به کمک حضرت به وقتی‌ که برای‌ جنگ جمل دعوت کرده بود منع می‌ کند.
ردع أبي موسى عن الفتنة
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى عَبْدِ اللهِ بْنِ قَیْس.»۱
از بنده خدا علی‌ امیرالمؤمنین، به عبداللّه بن قیس:
«أمَّا بَعْدُ،»۲
اما بعد،
«فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْكَ قَوْلٌ هُوَ لَكَ وَ عَلَيْكَ،»۳
از جانب تو سخنی‌ به من رسیده که هم به سود توست و هم به زیان تو،
«فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِی عَلَيْكَ فَارْفَعْ ذَیْلَکَ،»۴
چون فرستاده ام به نزدت آمد دامن به کمر زن،
«وَ اشْدُدْ مِئْزَرَکَ،»۵
و کمربندت را محکم ببند،
«وَ اخْرُجْ مِنْ جُحْرِکَ»۶
و از لانه ات بیرون رو،
«وَ انْدُبْ مَنْ مَعَكَ;»۷
و کسانی‌ را که با تو هستند به جانب ما برانگیز.
«فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ،»۸
پس اگر حق را یافتی‌ روانه شو،
«وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ!»۹
و اگر ترسیدی‌ از کوفه دور شو.
«وَ ایْمُ اللهِ لَتُؤْتَیَنَّ مِنْ حَيْثُ أَنْتَ،»۱۰
به خدا قسم هر کجا باشی‌ به سراغت آیند،
«وَ لاَ تُتْرَکَ حَتَّى یُخْلَطَ زُبْدُکَ بُخَاثِرِکَ، وَ ذَائِبُکَ بِجَامِدِکَ،»۱۱
و دست از سرت برندارند تا گوشت و استخوان و تر و خشکت به هم آمیخته شود،
«وَ حَتَّى تُعْجَلَ عَنْ قِعْدَتِکَ،»۱۲
تا جایی‌ که فرصت نشستن نیابی‌،
«وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ،»۱۳
و از روبرو همانند پشت سر وحشت کنی‌.
«وَ مَا هِيَ بِالْهُوَیْنَی الَّتِي تَرْجُو،»۱۴
این فتنه چنانکه می‌ پنداری‌ آسان نیست،
«وَ لكِنَّهَا الدَّاهِیَةُ الْکُبْرَی،»۱۵
فتنه بزرگ دهشت زایی‌ است
«یُرْکَبُ جَمَلُهَا،»۱۶
که باید بر مرکبش سوار شد،
«وَ یُذَلَّلُ صَعْبُهَا،»۱۷
و دشوارش را آسان،
«وَ یُسَهَّلُ جَبَلُهَا.»۱۸
و سختش را هموار ساخت.
«فَاعْقِلْ عَقْلَکَ،»۱۹
عقلت را به کار گیر،
«وَ امْلِکْ أَمْرَکَ،»۲۰
کارت را مالک شو،
«وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَ حَظَّکَ.»۲۱
و نصیب و بهره ات را بیاب،
«فَإِنْ کَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَى غَیْرِ رَحْب وَ لاَ فِي نَجَاة،»۲۲
اگر این برنامه خوشایند تو نیست دور شو به جایی‌ که فراخی‌ و نجاتی‌ در آن نیست،
«فَبِالْحَرِیِّ لَتُكْفَيَنَّ»۲۳
در خور این است که این کار را دیگران انجام دهند
«وَ أَنْتَ نَائِمٌ،»۲۴
و تو در خواب باشی‌،
«حَتَّى لاَ یُقَالَ: أَيْنَ فُلاَنٌ؟»۲۵
خوابی‌ که نگویند فلانی‌ کجاست؟!

ادامه نوشته

نامه ۶۲ نهج البلاغه

سياسي ، عقائدي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اَهْـلِ مِصْـرَ مَعَ مالِـك الاَْشْـتَرِ رَحِمَهُ اللّهُ لَمّـا وَلاّهُ اِمـارَتَها.
به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد، زمانی‌ که او را به حکومت مصر منصوب کرد.
۱. مظلوميّة الامام في الخلافة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) نَذِیراً لِلْعَالَمِينَ، وَ مُهَیْمِناً عَلَى الْمُرْسَلِینَ.»۲
خداوند سبحان محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) را ترساننده جهانیان از عذاب فردا، و گواه بر انبیا فرستاد.
«فَلَمَّا مَضَی (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ) تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ.»۳
چون از جهان درگذشت پس از او مسلمانان در رابطه با خلافت به نزاع برخاستند.
«فَوَاللهِ مَا کَانَ یُلْقَی فِي رُوعِی،»۴
به خدا قسم در قلبم نمی‌ افتاد،
«وَ لاَ یَخْطُرُ بِبَالِی،»۵
و بر خاطرم نمی‌ گذاشت
«أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ) عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ،»۶
که عرب پس از پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) خلافت را از خاندانش بیرون برند،
«وَ لاَ أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ!»۷
یا آن را بعد از او از من دور دارند.
«فَمَا رَاعَنِی إِلاَّ انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلاَن یُبَایِعُونَهُ.»۸
چیزی‌ مرا شگفت زده نکرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان که با او بیعت می‌ کردند.
«فَأَمْسَکْتُ یَدِی حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِْسْلاَمِ،»۹
از مداخله در کار دست نگاه داشتم تا آنکه مشاهده نمودم گروهی‌ از اسلام بازگشته،
«یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دِینِ مُحَمَّد (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ)»۱۰
و مردم را به نابود کردن دین محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) دعوت می‌ کنند،
«فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاِْسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً،»۱۱
ترسیدم اگر به یاری‌ اسلام و اهلش برنخیزم رخنه ای‌ در دین ببینم یا شاهد نابودی‌ آن باشم
«تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَیَتِکُمُ»۱۲
که مصیبت آن بر من بزرگتر از فوت شدن حکومت بر شماست،
«الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَیَّام قَلاَئِلَ،»۱۳
حکومتی‌ که متاع دوران کوتاه زندگی‌ است،
«یَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ، كَمَا یَزُولُ السَّرَابُ،»۱۴
و همچون سراب از بین می‌ رود،
«أَوْ كَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ;»۱۵
یا همچون ابر از هم می‌ پاشد.
«فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الاَْحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ،»۱۶
بنابراین در میان آن فتنه ها قیام کردم تا باطل از بین رفت و نابود شد،
«وَ اطْمَأَنَّ الدِّینُ وَ تَنَهْنَهَ.»۱۷
و دین به استواری‌ و استحکام رسید.
۲. شجاعة الامام (عليه‌السلام)
وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ
و قسمتی‌ از این نامه است
«إِنِّي وَاللهِ لَوْ لَقِیتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلاَعُ الاَْرْضِ كُلِّهَا»۱۸
به خدا قسم اگر به تنهایی‌ با دشمنان روبرو شوم در حالی‌ که تمام زمین را پر کرده باشند،
«مَا بَالَیْتُ وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ،»۱۹
مرا نه باک است و نه ترس.
«وَ إِنِّي مِنْ ضَلاَلِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ»۲۰
من بر گمراهی‌ آنان
«وَ الْهُدَی الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ»۲۱
و هدایت خویش از جانب خود
«لَعَلَى بَصِیرَة مِنْ نَفْسِی وَ یَقِین مِنْ رَبِّی.»۲۲
بر بصیرت از سوی‌ پروردگارم بر یقینم.
«وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللهِ لَمُشْتَاقٌ،»۲۳
هرآینه من آرزومند لقای‌ خدایم
«وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاج.»۲۴
و به پاداش نیک او در انتظار و امید،
«وَ لَكِنَّنِي آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا،»۲۵
اما تأسّفم از این است که حکومت این امت به دست بی‌ خردان و تبهکاران افتد،

ادامه نوشته

نامه ۶۱ نهج البلاغه

سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى كُمَيْلِ بْنِ زِياد النَّخَعِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى هيت، يُنْكِرُ عَلَيْهِ تَرْكَهُ دَفْعَ مَنْ يَجْتازُ بِهِ مِنْ جَيْشِ الْعَدُوِّ طالِباً لِلْغارَةِ.
به کمیل بن زیاد نَخَعی‌، به وقتی‌ که عامل او در هیت بود، او را به علت واگذاشتن دشمن که از منطقه او گذشته و برای‌ تاراج مسلمانان رفته اند توبیخ می‌ کند.
ذمّ القائد غير اللاّئق
«أمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ تَضْیِیعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّیَ،»۲
ضایع نمودن آدمی‌ آنچه را برعهده اش نهاده اند،
«وَ تَکَلُّفَهُ مَا كُفِيَ،»۳
و بر دوش کشیدن زحمت کاری‌ که به دیگری‌ واگذار شده،
«لَعَجْزٌ حَاضِرٌ،»۴
ناتوانی‌ آشکار،
«وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ.»۵
و نظریه ای‌ هلاک کننده است.
«وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِیسِیَا،»۶
تاخت و تازت به اهل قرقیسیا،
«وَ تَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ الَّتِي وَلَّیْنَاکَ»۷
و واگذاری‌ مرزهایی‌ که تو را بر آنها حکومت داده ایم
«لَيْسَ بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا،»۸
و کسی‌ نیست که آنها را حفظ کند
«وَ لاَ یَرُدُّ الْجَیْشَ عَنْهَا»۹
و سپاه دشمن را از آنها برگرداند
«لَرَأْیٌ شَعَاعٌ.»۱۰
فکری‌ است نادرست.
«فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِکَ عَلَى أَوْلِیَائِکَ،»۱۱
برای‌ دشمنانت که خواهان غارت دوستانت بودند پل شده ای‌،
«غَیْرَ شَدِیدِ الْمَنْکِبِ،»۱۲
نه تو را بازوی‌ توانایی‌ است،
«وَ لاَ مَهِیبِ الْجَانِبِ،»۱۳
و نه دشمن را از ناحیه تو ترسی‌،
«وَ لاَ سَادٍّ ثُغْرَةً،»۱۴
نه مرزی‌ را بستی‌​​
«وَ لاَ کَاسِر لِعَدُوٍّ شَوْکَةً،»۱۵
و نه شوکت دشمن را شکستی‌،
«وَ لاَ مُغْن عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ،»۱۶
و نه حاکمی‌ بودی‌ که به درد اهل شهرش بخورد،
«وَ لاَ مُجْز عَنْ أَمِیرِهِ.»۱۷
و نه می‌ توانی‌ از امیر خود کاری‌ را کفایت کنی‌.

نامه ۶۰ نهج البلاغه

وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلَى الْعُمّـالِ الَّـذينَ يَطَاُ الْجَيْشُ عَمَلَهُـمْ.
به کارگزارانی‌ که سپاهیان از منطقه مأموریت آنان می‌ گذشتند.
التعويض عن الخسائر في المناورات العسكرّية
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ»۱
از بنده خدا علی‌ امیرالمؤمنین،
«إِلَى مَنْ مَرَّ بِهِ الْجَیْشُ مِنْ جُبَاةِ الْخَرَاجِ وَ عُمَّالِ الْبِلاَدِ.»۲
به جمع کنندگان مالیات و کارگزاران شهرهایی‌ که سپاه از منطقـه آنان عبـور می‌ کند.
«أَمَّا بَعْدُ،»۳
اما بعد،
«فَإِنِّي قَدْ سَیَّرْتُ جُنُوداً هِيَ مَارَّةٌ بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ،»۴
من سپاهی‌ را فرستادم که به خواست خداوند از منطقه شما عبور می‌ کنند،
«وَ قَدْ أَوْصَیْتُهُمْ بِمَا یَجِبُ لِلّهِ عَلَيْهِمْ »۵
و آنان را به آنچه خداوند بر آنان واجب نموده سفارش کرده ام،
«مِنْ کَفِّ الاَْذَی، وَ صَرْفِ الشَّذَی،»۶
که از آزار مردم و رساندن رنج به آنان اجتناب نمایند.
«وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكُمْ وَ إِلَى ذِمَّتِکُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَیْشِ،»۷
من پیش شما و به خاطر تعهدی‌ که با شما دارم از ستم سپاه به شما بیزارم،
«إِلاَّ مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ،»۸
مگر اینکه گرسنگی‌ کسی‌ را ناچار کند
«لاَ یَجِدُ عَنْهَا مَذْهَباً إِلَى شِبَعِهِ.»۹
و برای‌ سیر کردن خویش راهی‌ غیر آن نیابد.
«فَنَکِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ مِنْهُمْ شَیْئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ،»۱۰
کسی‌ را که به ستم دست به اموالتان دراز کند کیفر دهید،
«وَ کُفُّوا أَیْدِیَ سُفَهَائِکُمْ عَنْ مُضَارَّتِهِمْ،»۱۱
و دست نادانانِ خود را از ضربه زدن به سپاه
«وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِيَما اسْتَثْنَیْنَاهُ مِنْهُمْ.»۱۲
و تعرض به آنان در آنچه استثنا کردم بازدارید.
«وَ أَنَا بَیْنَ أَظْهُرِ الْجَیْشِ،»۱۳
من به دنبال سپاه در حرکتم،
«فَارْفَعُوا إِلَيَّ مَظَالِمَکُمْ،»۱۴
شکایات خود را به من برسانید،
«وَ مَا عَرَاکُمْ مِمَّا یَغْلِبُکُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ،»۱۵
و از ستمی‌ که از آنان به شما می‌ رسد
«وَ مَا لاَ تُطِیقُونَ دَفْعَهُ إِلاَّ بِاللهِ وَ بِي،»۱۶
و جز به کمک خدا و من قدرت دفع آن را ندارید شکایت با من در میان نهید،
«فَأَنَا أُغَیِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللهِ،»۱۷
تا به یاری‌ خدا آن ستم را از شما برگردانم،
«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۱۸
ان شاء اللّه.

نامه ۵۹ نهج البلاغه

اخلاقي ، سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلَى الاَْسْوَدِ بْنِ قُطْبَةَ صاحِبِ جُنْدِ حُلْوانَ
به اسـوَد پسر قُطبه فرمانده سـپاه حُـلوان
مسؤوليّات القيادة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ الْوَالِیَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذلِكَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ،»۲
هرگاه میل و خواست حکمران گوناگون باشد او را از عدالت بسیار بازمی‌ دارد،
«فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً;»۳
پس باید امور مردم پیش تو یکسان باشد،
«فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ،»۴
چرا که در ستم عوضی‌ از عدل نیست.
«فَاجْتَنِبْ مَا تُنْکِرُ أَمْثَالَهُ،»۵
از اموری‌ که نظائر آن را خوش نداری‌ اجتناب کن،
«وَ ابْتَذِلْ نَفْسَکَ فِيَما افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْكَ، رَاجِیاً ثَوَابَهُ، وَ مُتَخَوِّفاً عِقَابَهُ.»۶
و نفس خود را به آنچه خداوند بر تو واجب نموده به امید ثوابش و ترس از عذابش به کار گیر.
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ بَلِیَّة»۷
آگاه باش که دنیا خانه آزمایش است
«لَمْ یَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً»۸
و دنیادار ساعتی‌ در آن راحت نمانده
«إِلاَّ کَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ،»۹
مگر آنکه راحتی‌ آن ساعت در روز قیامت مایه حسرتش گردد،
«وَ أَنَّهُ لَنْ یُغْنِیَکَ عَنِ الْحَقِّ شَیْءٌ أَبَداً.»۱۰
و تو را هرگز چیزی‌ از حق بی‌ نیاز نگرداند،
«وَ مِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِکَ،»۱۱
و از جمله حقوق بر تو پاییدن نفس خویش است،
«وَ الاِْحْتِسَابُ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِجُهْدِکَ،»۱۲
و اینکه به اندازه قدرتت در کار رعیت بکوشی‌،
«فَإِنَّ الَّذِي یَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ ذلِكَ»۱۳
زیرا سودی‌ که از این جهت به تو می‌ رسد
«أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي یَصِلُ بِكَ،»۱۴
بیش از سودی‌ است که از جانب تو به رعیـت می‌ رسد.
«وَ السَّلام.»۱۵
والسلام.

نامه ۵۸ نهج البلاغه

سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاَْمْصارِ، يَقُصُّ فيهِ ماجَرى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَهْلِ صِفّينَ.
به اهـالی‌ شـهرها، که در آن جریـان صفّیـن را گزارش نمـوده.
فضح حوادث صفّين
«وَ کَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَیْنَا وَ الْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ،»۱
آغاز برنامه ما این بود که با شامیان روبرو شدیم،
«وَ الظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ، وَ نَبِیُّنَا وَاحِدٌ، وَ دَعْوَتَنَا فِي الاِْسْلاَمِ وَاحِدَةٌ،»۲
ظاهر امر این بود که پروردگارمان و پیامبرمان و دعوتمان به اسلام یکی‌ بود،
«وَ لاَ نَسْتَزِیدُهُمْ فِي الاِْیمَانِ بِاللهِ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِهِ وَ لاَ یَسْتَزِیدُونَنَا:»۳
نه ما زیاد کردن ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از آنان خواستیم و نه آنان از ما،
«الاَْمْرُ وَاحِدٌ إِلاَّ مَا اخْتَلَفْنَا فِيهِ مِنْ دَمِ عُثَْمانَ،»۴
برنامه واحد بود جز اینکه اختلاف ما با یکدیگر در خون عثمان بود
«وَ نَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ!»۵
که دامن ما از آن پاک بود،
«فَقُلْنَا: تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لاَ نُدْرِکُ الْیَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ، وَ تَسْکِینِ الْعَامَّةِ،»۶
گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش فتنه و آرام نمودن مردم به چاره چیزی‌ برخیزیم که پس از این نمی‌ توان چاره کرد،
«حَتَّى یَشْتَدَّ الاَْمْرُ وَ یَسْتَجْمِعَ،»۷
تا امر خلافت استوار شود و مسلمانان متحد گردند،
«فَنَقْوَی عَلَى وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ.»۸
و قدرت پیدا کنیم که حق را در جایگاههای‌ خودش قرار دهیم.
«فَقَالُوا: بَلْ نُدَاوِیهِ بِالْمُکَابَرَةِ!»۹
در جواب ما گفتند: این کار را با زد و خورد علاج می‌ کنیم.
«فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَکَدَتْ،»۱۰
از پیشنهاد ما روی‌ گرداندند تا جنگ بالش را گشود و استوار و محکم شد،
«وَ وَقَدَتْ نِیرَانُهَا وَ حَمِشَتْ.»۱۱
و شعله هایش برافروخت و زبانه کشید.
«فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَ إِيَّاهُمْ،»۱۲
چون جنگ دندانش را در ما و آنان فرو برد،
«وَ وَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَ فِيهِمْ،»۱۳
و چنگالش را در دو طرف گذاشت،
«أَجَابُوا عِنْدَ ذلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ،»۱۴
به آنچه آنان را دعوت می‌ کردیم گردن نهادند،
«فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَى مَا دَعَوْا،»۱۵
ما نیز دعوتشان را پاسخ گفتیم،
«وَ سَارَعْنَاهُمْ إِلَى مَا طَلَبُوا،»۱۶
و خواسته آنان را به سرعت پذیرفتیم،
«حَتَّى اسْتَبَانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ،»۱۷
تا حجت بر آنان ظاهر شد،
«وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ.»۱۸
و عذرشان قطع گردید.
«فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذلِكَ مِنْهُمْ»۱۹
پس هر یک از اینان بر این سخن پایدار ماند
«فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللهُ مِنَ الْهَلَکَةِ،»۲۰
خداوند او را از هلاکت رهانده،
«وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمَادَی»۲۱
و کسی‌ که لجاجت کرد و بر گمراهیش ماند (خوارج)
«فَهُوَ الرَّاکِسُ الَّذِي رَانَ اللهُ عَلَى قَلْبِهِ،»۲۲
او سرنگونی‌ است که خداوند بر دلش پرده افکنده،
«وَ صَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ.»۲۳
و پیشامد بدی‌ به گرد سرش چرخیده.

قسمت اول سریال مهمان کشی به صورت صوتی

خیلی جالبه علاقه داشتید گوش بدید

خدایا خیلی متشکرم که با این سریال آشنا شدم :)

دانلود فایل با لینک مستقیم

نامه ۵۷ نهج البلاغه

سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اَهْلِ الْكُوفَةِ، عِنْدَ مَسيرِهِ مِنَ الْمَدينَةِ اِلَى الْبَصْرَةِ.
بـه اهـل کوفه، زمانی‌ که از مدینـه عـازم بصـره بـود.
أسلوب تشجيع النّاس للجهاد
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَیِّی هذَا:»۲
من از جایگاه قبیله ام بیرون شدم،
«إِمَّا ظَالِماً، وَ إِمَّا مَظْلُوماً;»۳
و از دو حال بیرون نیست یا ستمگرم یا ستمدیده،
«وَ إِمَّا بَاغِیاً، وَ إِمَّا مَبْغِیّاً عَلَيْهِ.»۴
یا متجاوزم یا بر من تجاوز شده،
«وَ إِنِّي أُذَکِّرُ اللهَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی هذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ،»۵
در هر صورت من خدا را به یاد کسانی‌ می‌ آورم که نامه ام به آنان می‌ رسد که به جانب من بیایند،
«فَإِنْ کُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِی،»۶
تا اگر نیکوکارم یاریم دهند،
«وَ إِنْ کُنْتُ مُسِیئاً اسْتَعْتَبَنِی.»۷
و اگر بدکارم مرا به بازگشت به راه حق وادارند.

نامه ۵۶ نهج البلاغه

وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سفارش های‌ آن حضرت است
وَصّــى بِها شُـرَيْحَ بْـنَ هانِـىء، لَمّـا جَعَلَـهُ عَلـى مُقَـدِّمَتِـهِ اِلـى الشّـامِ.
که به شریح بن هانی‌ سفارش نموده، هنگامی‌ که وی‌ را به فرماندهی‌ لشگر به طرف شام فرستاد.
اخلاقية القائد
«اتَّقِ اللهَ فِي كُلِّ صَبَاح وَ مَسَاء،»۱
خدا را در هر صبح و شام بپرهیز،
«وَ خَفْ عَلَى نَفْسِکَ الدُّنْیَا الْغَرُورَ،»۲
بر خود از دنیای‌ فریب دهنده بترس،
«وَ لاَ تَأْمَنْهَا عَلَى حَال،»۳
و در هیچ حال از آن ایمن مشو.
«وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ (ترتدع) نَفْسَکَ عَنْ کَثِیر مِمَّا تُحِبُّ، مَخَافَةَ مَکْرُوه;»۴
و آگاه باش اگر خود را از امور فراوانی‌ که دوست داری‌ به خاطر ترس از زیان آن بازنگردانی‌،
«سَمَتْ بِكَ الاَْهْوَاءُ إِلَى کَثِیر مِنَ الضَّرَرِ.»۵
هواهای‌ نفس وجودت را به بسیاری‌ از زیانها می‌ کشاند.
«فَکُنْ لِنَفْسِکَ مَانِعاً رَادِعاً،»۶
پس نفس خود را از هوسها مانع شو و بازگردان،
«وَ لِنَزْوَتِکَ عِنْدَ الْحَفِیظَةِ وَاقِماً قَامِعاً.»۷
و تندی‌ خشمت را دفع کننده و کوبنده باش.

نامه ۵۵ نهج البلاغه

اخلاقي ، سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ
بـه معاویـه
نصح العدّو
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا،»۲
خداوند سبحان دنیا را برای‌ آخرت قرار داده،
«وَ ابْتَلَی فِيهَا أَهْلَهَا،»۳
و مردم دنیا را در دنیا به عرصه آزمایش نهاده
«لِیَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا،»۴
تا معلوم کند عمل کدام یک بهتر است.
«وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا،»۵
ما را برای‌ دنیا نیافریده اند،
«وَ لاَ بِالسَّعْیِ فِيهَا أُمِرْنَا،»۶
و به کوشش در کار دنیا مأمور نشده ایم،
«وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِيهَا لِنُبْتَلَی بِهَا.»۷
ما را در دنیا قرار داده اند تا به آن آزمایش شویم.
«وَ قَدِ ابْتَلاَنِی اللهُ بِكَ وَ ابْتَلاَکَ بِي:»۸
خداوند مرا به تو، و تو را به من آزمایش نموده،
«فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّةً عَلَى الاْخَرِ،»۹
و یکی‌ از ما را بر دیگری‌ حجت قرار داده،
«فَعَدَوْتَ عَلَى الدُّنْیَا بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ،»۱۰
پس تو با تفسیر قرآن برخلاف حق،به دنیا روی آوردی،
«فَطَلَبْتَنِی بِمَا لَمْ تَجْنِ یَدِی وَ لاَ لِسَانِی،»۱۱
پس از من خونی‌ را خواستی‌ که دست و زبانم به آن آلوده نشده،
«وَ عَصَیْتَهُ (عَصَبتَهُ) أَنْتَ وَ أَهْلُ الشَّامِ بِي،»۱۲
و تو و اهل شام تهمت ریخته شدن آن را به من زدید،
«وَ أَلَّبَ عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ، وَ قَائِمُکُمْ قَاعِدَکُمْ.»۱۳
تا جایی‌ که آگاهتان جاهلتان را، و در کارتان از کارافتادگانتان را به جنگ با من برانگیخت.
«فَاتَّقِ اللهَ فِي نَفْسِکَ،»۱۴
درباره خود تقوای‌ الهی‌ را رعایت نما،
«وَ نَازِعِ الشَّیْطَانَ قِیَادَکَ،»۱۵
و مهارت را از دست شیطان بیرون کن،
«وَ اصْرِفْ إِلَى الاْخِرَةِ وَجْهَکَ، فَهِيَ طَرِیقُنَا وَ طَرِیقُکَ.»۱۶
روی‌ خود را به جانب آخرت که راه ما و توست بگردان،
«وَ احْذَرْ أَنْ یُصِیبَکَ اللهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَة تَمَسُّ الاَْصْلَ،»۱۷
و بترس از اینکه خداوند به زودی‌ به بلای‌ کوبنده ای‌ گرفتارت کند که بنیانت را بردارد،
«وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ،»۱۸
و دنباله ات را قطع نماید،
«فَإِنِّي أُولِی لَكَ بِاللهِ أَلِیَّةً غَیْرَ فَاجِرَة،»۱۹
که من برای‌ تو به خداوند قسم می‌ خورم قسمی‌ که دروغ را به آن راه نیست،
«لَئِنْ جَمَعَتْنِی وَ إِيَّاكَ جَوَامِعُ الاَْقْدَارِ لاَ أَزَالُ بِبَاحَتِکَ»۲۰
اگر مقدّراتِ گردآورنده من و تو را در پیکار با هم روی‌ درروی‌ قراردهد همواره با تو می‌ مانم
(حَتَّی یَحْکُمَ اللهُ بَیْنَنَا وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ)(۱)۲۱
« تا خداوند بین ما داوری‌ کند، که او بهترین داوران است.»

نامه ۵۴ نهج البلاغه

سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ، مَعَ عِمْرانَ بْنِ الْحُصَيْنِ الْخُزاعِىِّ. ذَكَرَهُ اَبُوجَعْفَر الاِْسْكافِىُّ فى كِتابِ الْمَقاماتِ فى مَناقِبِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ).
که عِمران بن حُصَین خُزاعی‌ به جانب طلحه و زبیر فرستاد. ابوجفعر اسکافی‌ آن را در کتاب مقامات در مناقب امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) ذکر کرده است.
الاجابة على ادّعاء اصحاب الجمل
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ عَلِمْتُمَا، وَ إِنْ کَتَمْتُمَا،»۲
شما آگاهید ـ گرچه پنهان می‌ دارید ـ
«أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِی،»۳
که من دنبال مردم نرفتم تا مردم دنبال من آمدند،
«وَ لَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّى بَایَعُونِی.»۴
و با آنان بیعت نکردم تا با من بیعت نمودند،
«وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَ بَایَعَنِی،»۵
شما دو نفر از کسانی‌ بودید که دنبال من آمدید و بیعت کردید.
«وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَان غَالِب (غاصب)، وَ لاَ لِعَرَض حَاضِر،»۶
عموم مردم با من به خاطر سلطنت و قدرت یا متاع موجود دنیا بیعت ننمودند،
«فَإِنْ کُنْتَُما بَایَعْتَُمانِی طَائِعِینَ،»۷
پس اگر شما از روی‌ رغبت بیعت کردید
«فَارْجِعَا وَ تُوبَا إِلَى اللهِ مِنْ قَرِیب;»۸
تا زود است برگردید و به محضر خداوند توبه کنید،
«وَ إِنْ کُنْتَُما بَایَعْتَُمانِی کَارِهِینِ،»۹
و اگر از روی‌ ناخشنودی‌ بوده،
«فَقَدْ جَعَلْتَُما لِي عَلَيْكُمَا السَّبِیلَ بِإِظْهَارِكُمَا الطَّاعَةَ، وَ إِسْرَارِکُمَا الْمَعْصِیَةَ.»۱۰
به اظهار طاعت و پنهان داشتن گناهِ پیمان شکنی‌ راه بازخواست از خودتان را به روی‌ من گشودید.
«وَ لَعَمْرِی مَا کُنْتَُما بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِینَ بِالتَّقِیَّةِ وَ الْکِتَْمانِ،»۱۱
به جان خودم قسم شما از سایر مهاجرین (که مجبور به بیعت نبودند) به تقیّه و کتمان عقیده سزاوارتر نبودید،
«وَ إِنَّ دَفْعَکُمَا هذَا الاَْمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلاَ فِيهِ، کَانَ أَوْسَعَ عَلَيْكُمَا مِنْ خُرُوجِکُمَا مِنْهُ، بَعْدَ إِقْرَارِکُمَا بِهِ.»۱۲
و زیر بار بیعت من نرفتن پیش از آنکه در آن وارد شوید از بیعت شکنی‌ پس از اقرار به آن برای‌ شما آسان تر بود.
«وَ قَدْ زَعَمْتَُما أَنِّي قَتَلْتُ عُثَْمانَ،»۱۳
گمان کردید عثمان را من کشتم،
«فَبَیْنِی وَ بَیْنَکُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي وَ عَنْكُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ،»۱۴
بیایید بین من و شما مردمی‌ که نه حامی‌ من هستند و نه حامی‌ شما و اکنون در مدینه اند داوری‌ کنند،
«ثُمَّ یُلْزَمُ كُلُّ امْرِئ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ.»۱۵
سپس هر کس به اندازه گناهش در این حادثه مسئول شناخته شود.
«فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّیْخَانِ عَنْ رَأْیِکُمَا،»۱۶
ای‌ دو مرد سالخورده، از رأی‌ خودبازگردید،
«فَإِنَّ الاْنَ أَعْظَمَ أَمْرِکُمَا الْعَارُ،»۱۷
چه اینکه دراین حال بزرگترین مسأله برای‌ شما ننگ است،
«مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَ النَّارُ،»۱۸
و این بهتر از این است که ننگ و آتش دوزخ دامنتان را بگیرد.
«وَ السَّلاَمُ.»۱۹
والسلام.

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت آخر

الثّالث ـ التحذير من المنّ
«وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِیَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ،»۵۲۲
بپرهیز از اینکه احسانت را بر رعیّت منّت گذاری‌،
«أَوِ التَّزَیُّدَ فِيَما کَانَ مِنْ فِعْلِکَ،»۵۲۳
یا کرده خود را بیش از آنچه هست بزرگ شماری‌،
«أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ،»۵۲۴
یا به رعیّت وعده ای‌ دهی‌ و خلاف آن را به جا آوری‌،
«فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الاِْحْسَانَ،»۵۲۵
چرا که منّت موجب بطلان احسان،
«وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ،»۵۲۶
و کار را بیش از آنچه هست پنداشتن باعث از بین بردن نور حق در قلب،
«وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللهِ وَ النَّاسِ.»۵۲۷
و خلف وعده سبب خشم خدا و مردم است،
«قَالَ اللهُ تَعَالی:»۵۲۸
خداوند بزرگ فرموده:
(کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ)(۳)۵۲۹
«این باعث خشم بزرگ خداست که بگویید و انجـام نـدهیـد.»
الرابّع ـ التحذير من العجلة
«وَ إِيَّاكَ»۵۳۰
و برحذر باش از
«وَ الْعَجَلَةَ بِالاُْمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا،»۵۳۱
عجله در کارهایی‌ که وقتش نرسیده،
«أَوِ التَّسَقُّطَ (السَناقط ـ التثبّط) فِيهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا،»۵۳۲
یا سهل انگاری‌ در اموری‌ که انجامش ممکن شده،
«أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ،»۵۳۳
یا لجبازی‌ در چیزی‌ که نامعلوم است،
«أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ.»۵۳۴
یا سستی‌ در آنچه که روشن است.
«وَ ضَعْ كُلَّ أَمْر مَوْضِعَهُ،»۵۳۵
هر چیزی‌ را در جای‌ خودش بگذار،
«وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْر مَوْقِعَهُ.»۵۳۶
و هر کاری‌ را به موقع خودش انجام ده.
الخامس ـ التحذير من طلب العناوين
«وَ إِيَّاكَ وَ الاِْسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ،»۵۳۷
از اینکه چیزی‌ را به خود اختصاص دهی‌ در حالی‌ که همه مردم در آن مساوی‌ هستند بپرهیز،
«وَ التَّغَابِیَ عَمَّا تُعْنَی بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُیُونِ،»۵۳۸
و از غفلت در آنچه که توجه تو به آن ضروری‌ است و برای‌ همگان معلوم است برحذر باش،
«فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَیْرِکَ.»۵۳۹
زیرا آنچه را به خود اختصاص داده ای‌ از تو به نفع دیگران می‌ گیرند،
«وَ عَمَّا قَلِیل تَنْکَشِفُ عَنْكَ أَغْطِیَةُ الاُْمُورِ،»۵۴۰
و در اندک زمانی‌ پرده از روی‌ کارهایت برداشته می‌ شود،
«وَ یُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ.»۵۴۱
و داد مظلوم را از تو بستانند.
«امْلِکْ حَمِیَّةَ أَنْفِکَ، وَ سَوْرَةَ حَدِّکَ، وَ سَطْوَةَ یَدِکَ، وَ غَرْبَ لِسَانِکَ،»۵۴۲
خشم و شدّت و غضب و سرکشی‌ قدرت و تیزی‌ زبانت را در اختیار گیر،
«وَ احْتَرِسْ مِنْ كُلِّ ذلِكَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ، وَ تَأْخِيرِ السَّطْوَةِ،»۵۴۳
و از تمام این امور به بازداشتن خود از شتاب در انتقام، و تأخیر انداختن حمله و سطوتْ خود را حفظ کن،
«حَتَّى یَسْکُنَ غَضَبُکَ»۵۴۴
تا خشمت آرام گردد
«فَتَمْلِکَ الاِْخْتِیَارَ:»۵۴۵
و عنان اختیارت را مالک شوی‌،
«وَ لَنْ تَحْکُمَ ذلِكَ مِنْ نَفْسِکَ»۵۴۶
و هرگز حاکم و مسلط بر خود نخواهی‌ شد
«حَتَّى تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَى رَبِّکَ.»۵۴۷
تا اینکه بسیار به یاد بازگشت به خداوند افـتــی‌.

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت هشتم

«وَاقِعاً ذلِكَ مِنْ قَرَابَتِکَ وَ خَاصَّتِکَ (خواصّک) حَيْثُ وَقَعَ،»۴۵۸
گرچه این برنامه به زیان نزدیکان و خاصانت باشد،
«وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا یَثْقُلُ عَلَيْكَ مِنْهُ،»۴۵۹
و در این مورد نسبت آنچه بر تو گران است جویای‌ عاقبتش باش،
«فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذلِكَ مَحْمُودَةٌ.»۴۶۰
که سرانجامِ رعایت حق پسندیده و نیکوست.
«وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِكَ حَیْفاً»۴۶۱
هرگاه رعیت گمان ستمی‌ بر تو ببرد
«فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ،»۴۶۲
آشکارا عذرت را به آنان ارائه کن،
«وَ اعْدِلْ (و اعزل) عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ،»۴۶۳
و به اظهار عذر گمانهای‌ آنان را از خود بگردان،
«فَإِنَّ فِي ذلِكَ رِیَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِکَ،»۴۶۴
چرا که اظهار عذر موجب عادت دادن نفس به اخلاق حسنه،
«وَ رِفْقاً بِرَعِیَّتِکَ،»۴۶۵
و مهربانی‌ و نرمی‌ نسبت به رعیت است،
«وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِیمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.»۴۶۶
و این عذرخواهی‌ تو را به خواسته ات در واداشتن رعیت به حـق می‌ رساند.
۱۱. أسلوب مواجهة الأعداء
«وَ لاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَيْهِ عَدُوُّکَ وَ لِلّهِ فِيهِ رِضًی،»۴۶۷
از صلحی‌ که دشمنت به آن دعوت می‌ کند و خشنودی‌ خدا در آن است روی‌ مگردان،
«فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ،»۴۶۸
زیرا صلح موجب آسایش لشگریان،
«وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ،»۴۶۹
و آسودگی‌ خاطر تو،
«وَ أَمْناً لِبِلاَدِکَ،»۴۷۰
و امنیت شهرهای‌ توست.
«وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ،»۴۷۱
ولی‌ پس از صلح به کلی‌ از دشمن حذر کن،
«فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ»۴۷۲
چه بسا که دشمن برای‌ غافلگیر کردن تن به صلح دهد.
«فَخُذْ بِالْحَزْمِ،»۴۷۳
در این زمینه طریق احتیاط گیر،
«وَ اتَّهِمْ فِي ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ.»۴۷۴
و به راه خوش گمانی‌ قدم مگذار.
«وَ إِنْ عَقَدْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً،»۴۷۵
اگر بین خود و دشمنت قراردادی‌ بستی‌،
«أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً،»۴۷۶
یا از جانب خود به او لباس امان پوشاندی‌،
«فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ،»۴۷۷
به قراردادت وفا کن،
«وَ ارْعَ ذِمَّتَکَ بِالاَْمَانَةِ،»۴۷۸
و امان دادنت را به امانت رعایت نما،
«وَ اجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیْتَ،»۴۷۹
و خود را سپر تعهدات خود قرار ده،
«فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللهِ شَیْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتَِماعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ، مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ.»۴۸۰
زیرا مردم بر چیزی‌ از واجبات الهی‌ چون بزرگ شمردن وفای‌ به پیمان ـ با همه هواهای‌ گوناگون و اختلاف آرایی‌ که دارند ـ اتفاق ندارند.
«وَ قَدْ لَزِمَ ذلِكَ الْمُشْرِکُونَ فِيَما بَیْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِینَ»۴۸۱
مشرکین هم علاوه بر مسلمین وفای‌ بر عهد را بر خود لازم می‌ دانستند،
«لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ;»۴۸۲
چرا که عواقب زشت پیمان شکنی‌ را آزموده بودند.
«فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ،»۴۸۳
پس در آنچه به عهده گرفته ای‌ خیانت نورز،

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت هفتم

م«فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ) یَقُولُ فِي غَیْرِ مَوْطِن:»۳۹۲
که من بارها از رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) شنیدم می‌ فرمود:
«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع.»۳۹۳
«امتی‌ به پاکی‌ و قداست نرسد مگر اینکه حق ناتوان را از قدرتمند با صراحت و روانی‌ کلام بگیرد.»
«ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِیَّ،»۳۹۴
آن گاه خشونت و درست حرف نزدن آنان را تحمل کن،
«وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَ الاَْنْفَ»۳۹۵
تنگ خویی‌ و غرور و خودپسندی‌ نسبت به آنان را از خود دور کن
«یَبْسُطِ اللهُ عَلَيْكَ بِذلِكَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ،»۳۹۶
تا خداوند جوانب رحمتش را بر تو بگشاید،
«وَ یُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ.»۳۹۷
و ثواب طاعتش را بر تو واجب کند.
«وَ أَعْطِ مَا أَعْطَیْتَ هَنِیئاً،»۳۹۸
آنچه عطا می‌ کنی‌ به خوشرویی‌ عطا کن،
«وَ امْنَعْ فِي إِجْمَال وَ إِعْذَار!»۳۹۹
و خودداری‌ از عطا را با مهربانی‌ و عذر همراه نما!
۹. الاخلاق الخاصّة للوالي
«ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِکَ لاَبُدَّ لَكَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا:»۴۰۰
سپس قسمتی‌ از امور است که باید خودت به انجام آنها برخیزی‌،
«مِنْهَا إِجَابَةُ عُمَّالِکَ»۴۰۱
از جمله پاسخ دادن به کارگزاران دولت
«بِمَا یَعْیَا عَنْهُ کُتَّابُکَ،»۴۰۲
آنجا که منشیانت از پاسخ گویی‌ ناتوانند.
«وَ مِنْهَا إِصْدَارُ حَاجَاتِ النَّاسِ»۴۰۳
و نیز جواب دادن به حاجات و مطالب مردم
«یَوْمَ وُرُودِهَا عَلَيْكَ»۴۰۴
در همان روزی‌ که حاجاتشان به تو می‌ رسد
«بِمَا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِکَ.»۴۰۵
و پاسخش همکارانت را تنگدل و ناراحت می‌ کند.
«وَ أَمْضِ لِكُلِّ یَوْم عَمَلَهُ،»۴۰۶
برنامه هر روز را در همان روز انجام ده،
«فَإِنَّ لِكُلِّ یَوْم مَا فِيهِ.»۴۰۷
زیرا هر روز را کاری‌ مخصوص به همان روز است.
«وَ اجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِيَما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اللهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِیتِ، وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الاَْقْسَامِ،»۴۰۸
بهترین اوقات و باعظمت ترین ساعات را برای‌ خود در آنچه بین تو و خداوند است اختصاص ده،
«وَ إِنْ کَانَتْ كُلُّهَا لِلّهِ»۴۰۹
هرچند همه کارها در تمام اوقات برای‌ خداست
«إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّیَّةُ،»۴۱۰
اگر نیّـت صحیح باشد،
«وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِیَّةُ.»۴۱۱
و رعیّت از آن کارها روی‌ آسایش ببیند.
«وَ لْیَکُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلّهِ دِینَکَ،»۴۱۲
و باید در خصوص آنچه به آن دینت را برای‌ خدا خالص می‌ کنی‌
«إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً،»۴۱۳
اقامه واجبات باشد واجباتی‌ که مخصوص به خداوند است،
«فَأَعْطِ اللهَ مِنْ بَدَنِکَ فِي لَیْلِکَ وَ نَهَارِکَ،»۴۱۴
روی‌ این ملاک از بدنت در شب و روز در اختیار خداوند قرار بده،
«وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللهِ مِنْ ذلِكَ کَامِلا غَیْرَ مَثْلُوم وَ لاَ مَنْقُوص،»۴۱۵
و از آنچه موجب قرب تو به خداوند می‌ شود به نحو کامل و بدون کم و کاست انجام ده،
«بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ.»۴۱۶
گرچه هرگونه صدمه و فرسایشی‌ به بدنت واردآید.
«وَ إِذَا قُمْتَ فِي صَلاَتِکَ لِلنَّاسِ،»۴۱۷
چون بامردم به نمازجماعت بایستی‌

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت ششم

«لاَ یَقْهَرُهُ کَبِیرُهَا،»۳۲۷
که بزرگی‌ امور او را عاجز نکند،
«وَ لاَ یَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ کَثِیرُهَا،»۳۲۸
و کثرت کارها پریشانش نسازد.
«وَ مَهْمَا کَانَ فِي کُتَّابِکَ مِنْ عَیْب»۳۲۹
چنانچه در منشیانت عیبی‌ باشد
«فَتَغَابَیْتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَهُ.»۳۳۰
و تو از آن بی‌ خبر بمانی‌ مسئول آن هستی‌.
السادّس ـ التّجار و اصحاب الصّنائع
«ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ،»۳۳۱
درباره تاجران و صنعتگران پذیرای‌ سفارش باش،
«وَ أَوْصِ بِهِمْ خَیْراً،»۳۳۲
و نسبت به آنان سفارش به نیکی‌ کن،
«الْمُقِیمِ مِنْهُمْ»۳۳۳
بدون فرق بین آنان که در یک جا مقیمند،
«وَ الْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ،»۳۳۴
و آنان که با مال خود در رفت و آمدند،
«وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ،»۳۳۵
و آنان که با هنر دست خود در پی‌ کسب و سودند،
«فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ،»۳۳۶
چه اینکه اینان مایه های‌ منافع،
«وَ أَسْبَابُ الْمَرَافِقِ،»۳۳۷
و اسباب راحت جامعه،
«وَ جُلاَّبُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَ الْمَطَارِحِ،»۳۳۸
و جلب کننده سودها از مکانهای‌ دوردست،
«فِي بَرِّکَ وَ بَحْرِکَ،»۳۳۹
در بیابان و دریا،
«وَ سَهْلِکَ وَ جَبَلِکَ،»۳۴۰
و زمین هموار و ناهموار منطقه حکومت تواَند،
«وَ حَيْثُ لاَ یَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا،»۳۴۱
از مناطقی‌ که مردم در آن جمع نمی‌ شوند،
«وَ لاَ یَجْتَرِؤُونَ عَلَيْهَا،»۳۴۲
و به رفت و آمد در آنها جرأت نمی‌ کنند،
«فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لاَ تُخَافُ بَائِقَتُهُ،»۳۴۳
اینان اهل سلامت اند که از ضرر آنان بیمی‌ نیست،
«وَ صُلْحٌ لاَ تُخْشَی غَائِلَتُهُ.»۳۴۴
و اهل صلح و مسالمت اند که ترسی‌ از بدی‌ و آسیب آنان وجود ندارد.
«وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَ فِي حَوَاشِی بِلاَدِکَ.»۳۴۵
از آنان که در منطقه حکومت تو به سر می‌ برند و آنان که در گوشه و کنار شهرهایت هستند کنجکاوی‌ کن،
«وَ اعْلَمْ ـ مَعَ ذلِكَ ـ أَنَّ فِي کَثِیر مِنْهُمْ»۳۴۶
ولی‌ روشن باش که با همه آنچه تذکر دادم در میان ایشان گروهی‌
«ضِیقاً فَاحِشاً،»۳۴۷
تنگ نظر و بخیل
«وَ شُحّاً قَبِیحاً،»۳۴۸
به شکلی‌ قبیح و زشت،
«وَ احْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ،»۳۴۹
و مردمی‌ محتکر،
«وَ تَحَکُّماً فِي الْبِیَاعَاتِ،»۳۵۰
و نرخ گذارانی‌ به دلخواه در امر خرید و فروش وجود دارد،
«وَ ذلِكَ بَابُ مَضَرَّة لِلْعَامَّةِ،»۳۵۱
که در این وضع زیان جامعه
«وَ عَیْبٌ عَلَى الْوُلاَةِ.»۳۵۲
و عیب و ننگ زمامداران است.

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت پنجم

«وَ الْقَدَمِ فِي الاِْسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ،»۲۶۱
و در اسلام پیش قدم ترند،
«فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلاَقاً،»۲۶۲
چرا که اخلاق آنان کریمانه تر،
«وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً (أغراضاً)،»۲۶۳
و خانواده ایشان سالم تر،
«وَ أَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً (اسرافاً)،»۲۶۴
و مردمی‌ کم طمع تر،
«وَ أَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الاُْمُورِ نَظَراً.»۲۶۵
و در ارزیابی‌ عواقب امور دقیق ترند.
«ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الاَْرْزَاقَ،»۲۶۶
سپس جیره آنان را فراوان ده،
«فَإِنَّ ذلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلاَحِ أَنْفُسِهِمْ،»۲۶۷
زیرا این برنامه برای‌ آنان در اصلاح وجودشان قوّت است،
«وَ غِنًی لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ،»۲۶۸
و ازخیانت در آنچه زیردست آنان می‌ باشد بی‌ نیازکننده است،
«وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَکَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَکَ.»۲۶۹
و اگر از فرمانت سر برتابند و یا در امانت خیانت کنند بر آنان حجّت است.
«ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ،»۲۷۰
به کارهایشان رسیدگی‌ کن،
«وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ،»۲۷۱
و جاسوسانی‌ از اهل راستی‌ و وفا بر آنان بگمار،
«فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِي السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الاَْمَانَةِ،»۲۷۲
زیرا بازرسی‌ پنهانی‌ تو از کارهای‌ آنان سبب امانتداری‌ ایشان
«وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ.»۲۷۳
و مدارای‌ با رعیّت است.
«وَ تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ;»۲۷۴
از یاران و یاوران برحذر باش،
«فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَة»۲۷۵
اگر یکی‌ از آنان دست به خیانت دراز کند
«اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَكَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ،»۲۷۶
و مأموران مخفی‌ تو بالاتفاق خیانتش را گزارش نمایند
«اکْتَفَیْتَ بِذلِكَ شَاهِداً،»۲۷۷
اکتفای‌ به همین گزارش تو را بس باشد،
«فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي بَدَنِهِ (یدیه)،»۲۷۸
و او را به جرم خیانت کیفر بدنی‌ بده،
«وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ،»۲۷۹
و وی‌ را به اندازه عمل ناپسندش عقوبت کن،
«ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ،»۲۸۰
و سپس او را به مرحله ذلّت و خواری‌ بنشان،
«وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ،»۲۸۱
و داغ خیانت را بر او بگذار،
«وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ.»۲۸۲
و گردنبند عار و بدنامی‌ را به گردنش بینداز.
الرّابع ـ صفات الدّافعين للزكّاة
«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ،»۲۸۳
در مسأله مالیات به صورتی‌ که اصلاح مالیات دهندگان در آن است رسیدگی‌ کن
«فَإِنَّ فِي صَلاَحِهِ وَ صَلاَحِهِمْ صَلاَحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ،»۲۸۴
چه اینکه صلاح و بهبودی‌ مالیات و مالیات دهندگان صلاح دیگران است،
«وَ لاَ صَلاَحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلاَّ بِهِمْ،»۲۸۵
و برای‌ دیگران آسایش جز با بهبودی‌ آنان وجود ندارد
«لاَِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِیَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ»۲۸۶
چرا که تمام مردم جیره خوار مالیات و پرداخت کنندگان آن هستند.

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت چهارم

«وَ لاَ یَتَفَاقَمَنَّ فِي نَفْسِکَ شَیْءٌ قَوَّیْتَهُمْ بِهِ،»۱۹۶

و نباید چیزی‌ که آنان را به وسیله آن نیرومند می‌ سازی‌ در دیده ات بزرگ آید،
«وَ لاَ تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ;»۱۹۷
و لطفی‌ که نسبت به ایشان متعهد شده ای‌ کوچک نشماری‌ گرچه کوچک باشد،
«فَإِنَّهُ دَاعِیَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِیحَةِ لَكَ، وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ.»۱۹۸
زیرا لطف تو آنان را نسبت به تو خیرخواه و خوش گمان می‌ نماید.
«وَ لاَ تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِیفِ أُمُورِهِمُ اتِّکَالا عَلَى جَسِیمِهَا،»۱۹۹
از بررسی‌ امور ناچیز آنان به امید بررسی‌ کارهای‌ بزرگشان چشم مپوش،
«فَإِنَّ لِلْیَسِیرِ مِنْ لُطْفِکَ مَوْضِعاً یَنْتَفِعُونَ بِهِ،»۲۰۰
که نیکی‌ اندک تو جایی‌ دارد که از آن بهره مند می‌ گردند،
«وَ لِلْجَسِیمِ مَوْقِعاً لاَ یَسْتَغْنُونَ عَنْهُ.»۲۰۱
و برای‌ احسان بزرگ تو نیز موقفی‌ است که از آن بی‌ نیاز نیستند.
«وَ لْیَکُنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَكَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِي مَعُونَتِهِ، وَ أَفْضَلَ عَلَيْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ،»۲۰۱
و باید برگزیده ترین سران سپاهت نزد تو کسی‌ باشد که در کمک به سپاهیان مواسات را رعایت نماید،
«بِمَا یَسَعُهُمْ وَ یَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ،»۲۰۲
و از توانگری‌ خود به آنان احسان کند به اندازه ای‌ که بتواند سپاهیان و خانواده های‌ آنان را که از خود به جای‌ نهاده اند اداره نماید،
«حَتَّى يَكُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ.»۲۰۳
تا اندیشه آنان در جنگ با دشمن یک اندیشه باشد،
«فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَيْهِمْ یَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ،»۲۰۴
چرا که عنایت تو نسبت به آنان دلهایشان را متوجه تو می‌ گرداند.
«وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَیْنِ الْوُلاَةِ»۲۰۵
برترین چیزی‌ که موجب چشم روشنی‌ زمامداران می‌ شود
«اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلاَدِ،»۲۰۶
برقراری‌ عدالت در شهرها،
«وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِیَّةِ»۲۰۷
و ظهور دوستی‌ و محبت رعیت است.
«وَ إِنَّهُ لاَ تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلاَّ بِسَلاَمَةِ صُدُورِهِمْ،»۲۰۸
و دوستی‌ رعیت آشکار نشود مگر به سلامت دل آنان،
«وَ لاَ تَصِحُّ نَصِیحَتُهُمْ إِلاَّ بِحِیطَتِهِمْ عَلَى وُلاَةِ الاُْمُورِ،»۲۰۹
و خیرخواهی‌ ایشان درست و راست نگردد جز آنکه زمامداران خود را حمایت نمایند،
«وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ،»۲۱۰
و حکومت حاکمان را بر خود سنگین نشمارند،
«وَ تَرْکِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ.»۲۱۱
و توقع به پایان رسیدن زمان حکومتشان را نداشته باشند.
«فَافْسَحْ فِي آمَالِهِمْ،»۲۱۲
پس آرزوهای‌ رعیّت را برآور،
«وَ وَاصِلْ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ،»۲۱۳
و نیکو ستودن آنان را پیوسته دار،
«وَ تَعْدِیدِ مَا أَبْلَی ذَوُو الْبَلاَءِ مِنْهُمْ;»۲۱۴
و رنج و زحمت و کوشش و ابتلای‌ صاحبان فعالیت را در نظر داشته باش،
«فَإِنَّ کَثْرَةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ،»۲۱۵
چه اینکه بسیار یاد کردن کارهای‌ خوبْ دلیر را به هیجان آورده،
«وَ تُحَرِّضُ النَّاکِلَ،»۲۱۶
و ترسو را به کوش وا می‌ دارد
«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۲۱۷
ان شاء اللّه.
«ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ مَا أَبْلَی،»۲۱۸
سپس کوشش هر یک از آنان را به دقّت بشناس،
«وَ لاَ تَضُمَّنَّ بَلاَءَ امْرِئ إِلَى غَیْرِهِ،»۲۱۹
و زحمت کسی‌ را به دیگری‌ نسبت مده،
«وَ لاَ تُقَصِّرَنَّ بِهُ دُونَ غَایَةِ بَلاَئِهِ،»۲۲۰
و در اجر و مزدش به اندازه رنجی‌ که برده کوتاهی‌ مکن،
«وَ لاَ یَدْعُوَنَّکَ شَرَفُ امْرِئ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کَانَ صَغِیراً،»۲۲۱
و مقام کسی‌ باعث نشود که کوشش اندکش را بزرگ شماری‌،

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت سوم

«وَ أَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ.»۱۳۲
هر کدام را نسبت به کارشان پاداش بخش.
«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَیْءٌ بِأَدْعَی إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِیَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ،»۱۳۳
آگاه باش که چیزی‌ برای‌ جلب خوشبینی‌ حاکم بر رعیت بهتر از نیکی‌ به آنان،
«وَ تَخْفِیفِهِ الْمَؤُونَاتِ عَلَيْهِمْ،»۱۳۴
و سبک کردن هزینه بر دوش ایشان،
«وَ تَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ.»۱۳۵
و اجبار نکردنشان به حقّی‌ که حاکم بر آنان ندارد نیست.
«فَلْیَکُنْ مِنْكَ فِي ذلِكَ أَمْرٌ یَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیَّتِکَ،»۱۳۶
به صورتی‌ باید رفتار کنی‌ که خوش گمانی‌ بر رعیتت را در کمک همه جانبه به حاکم فراهم آری‌،
«فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِیلا.»۱۳۷
که این خوش گمانی‌ رنجی‌ طولانی‌ را از تو برمی‌ دارد،
«وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ،»۱۳۸
و به خوش گمانی‌ تو کسی‌ شایسته تر است که از تو احسان دیده،
«وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ.»۱۳۹
و به بدگمانیت کسی‌ سزاوارتر است که از جانب تو به او ناراحتی‌ رسیده.
«وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِیَّةُ.»۱۴۰
روشی‌ را که بزرگان امت بر اساس آن رفتار کرده اند، و به سبب آن در میان مردم الفت برقرار شده، و اصلاح جامعه بر پایه آن بوده از بین مبر،
«وَ لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْء مِنْ مَاضِی تِلْكَ السُّنَنِ،»۱۴۱
و روشی‌ را که به روشهای‌ گذشته ضرر می‌ زند به وجود نیاور،
«فَیَکُونَ الاَْجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا،»۱۴۲
که پاداش و اجر برای‌ کسی‌ است که روشهای‌ درست را برپا کرده،
«وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا.»۱۴۳
و گناه از بین بردن آن روشها بر گردن توست.
«وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَ مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِي تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ، وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.»۱۴۴
در استوار ساختن آنچه صلاح کار شهرهایت بر آن است، و برپا داشتن آنچه مردم پیش از این به آن مستقیم شده اند با دانشمندان و اندیشمندان زیاد گفتگو کن.
۸. التعرفة بالطبقات الاجتماعيّة
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقَاتٌ»۱۴۵
آگاه باش که مردم مملکت گروههای‌ مختلفند
«لاَ یَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض،»۱۴۶
که هر گروه جز به گروه دیگر اصلاح نمی‌ شود،
«وَ لاَ غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْض.»۱۴۷
و با داشتن گروهی‌ از گروه دیگر بی‌ نیازی‌ نیست.
«فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ،»۱۴۸
اینان عبارتند از ارتش حق،
«وَ مِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ،»۱۴۹
و نویسندگان عمومی‌ و خصوصی‌،
«وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ،»۱۵۰
و قاضیان عدل،
«وَ مِنْهَا عُمَّالُ الاِْنْصَافِ وَ الرِّفْقِ،»۱۵۱
و مأموران انصاف و مدارا،
«وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ،»۱۵۲
و اهل جزیه و مالیات از غیر مسلمان و مسلمان،
«وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ»۱۵۳
و تاجران و صنعتگران،
«وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ،»۱۵۴
و طبقه پایین از نیازمندان و افتادگان.
«وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّی اللهُ لَهُ سَهْمَهُ،»۱۵۵
خداوند سهم هر یک از این طبقات را مقرر فرموده،
«وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِیضَةً فِي کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.»۱۵۶
و در کتابش یا سنّت پیامبرش (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) عهدی‌ محفوظ را بر حدّ و اندازه واجب آن نزد ما قرار داده است.
«فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللهِ، حُصُونُ الرَّعِیَّةِ،»۱۵۷
ارتش به اذن خداوند دژ مردم،

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت دوم

«وَ کَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّى یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ.»۶۶
و شخص ستمکار محارب با خداست تا وقتی‌ که از ستم دست بردارد و توبه کند.
«وَ لَيْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم،»۶۷
چیزی‌ در تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوی‌ تر از ستمکاری‌ نیست،
«فَإِنَّ اللهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ (المظلومین)،»۶۸
که خداوند شنوای‌ دعای‌ ستمدیدگان،
«وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.»۶۹
و در کمین سـتمکاران است.
۴. كيفيّة جلب رضا العامة او رضا الخاصّة
«وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ،»۷۰
باید محبوبترین امور نزد تو میانه ترینش در حق،
«وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ،»۷۱
و همگانی‌ ترینش در عدالت،
«وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّةِ،»۷۲
و جامع ترینش در خشنودی‌ رعیت باشد،
«فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّةِ،»۷۳
چرا که خشم عمومْ خشنودی‌ خواص را بی‌ نتیجه می‌ کند،
«وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّةِ.»۷۴
و خشم خواص در برابر خشنودی‌ عموم بی‌ اثر است.
«وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِی مَؤُونَةً فِي رخاء (مفردات‌نهج‌البلاغه)|الرَّخَاءِ،»۷۵
و به وقت آسانی‌ و رفاه احدی‌ از رعیّت بر والی‌ پرخرج تر،
«وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلاَءِ،»۷۶
و زمان مشکلات کم یاری‌ تر،
«وَ أَکْرَهَ لِلاِْنْصَافِ،»۷۷
و هنگام انصاف ناخشنودتر،
«وَ أَسْأَلَ بِالاِْلْحَافِ،»۷۸
و در خواهش و خواسته با اصرارتر،
«وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الاِْعْطَاءِ،»۷۹
و زمان بخشش کم سپاس تر،
«وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ،»۸۰
و وقت منعِ از عطا دیرعذرپذیرتر،
«وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ.»۸۱
و در حوادث روزگار بی‌ صبرتر از خواص نیست.
«وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ،»۸۲
همانا ستون دین،
«وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ،»۸۳
و جمعیّت مسلمانان،
«وَ الْعُدَّةُ لِلاَْعْدَاءِ،»۸۴
و مهیاشدگان برای‌ جنگ با دشمن
«الْعَامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ;»۸۵
توده مردمند،
«فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ.»۸۶
پس باید توجه و میل تو به آنـان باشد.
۵. ضرورة حفظ السّرّ
«وَ لْیَکُنْ أَبْعَدَ رَعِیَّتِکَ مِنْكَ،»۸۷
باید دورترین رعیّت تو از حریم تو،
«وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ;»۸۸
در شدّت کینه تو نسبت به او کسی‌ باشد که در حق مردم عیبجوتر است،
«فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُیُوباً،»۸۹
زیرا در مردم عیوبی‌ هست
«الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا،»۹۰
که والی‌ در پوشاندن آن عیوب از همه کس سزاوارتر است،
«فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا،»۹۱
پس در رابطه باعیوبی‌ که از مردم بر تو پنهان است کنجکاوی‌ مکن،

ادامه نوشته

نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت اول

سياسي ، اخلاقي ، اقتصادي ، عسكري ، عبادي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
كَتَبَهُ لِلاَْشْتَرِ النَّخَعِىِّ (رَحِمَهُ‌اللّهُ) لَمّا وَلاّهُ عَلى مِصْرَ وَ اَعْمالِها. حينَ اضْطَرَبَ اَمْرُ اَميرِها مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر. وَ هُوَ اَطْوَلُ عَهْد كَتَبَهُ وَ اَجْمَعُهُ لِلْمَحاسِنِ.
برای‌ مالک اشتر نَخَعی‌ (رحمه اللّه) زمانی‌ که او را به امارت مصر و مناطق تابعه آن انتخاب نمود. و این برنامه به وقتی‌ بود که کار حاکم مصر محمد بن ابوبکر در آشفتگی‌ قرار داشت. این عهدنامه طولانی‌ ترین عهدنامه و از جهت دربرداشتن خوبیها جامع ترین آنهاست.
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ)۱
به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی
«هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ،مَالِکَ بْنِ الْحَارِثِ الاَْشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ، حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ:»۲
این فرمانی‌ است که بنده خدا امیرالمؤمنین در پیمانش به مالک بن حارث اشتر زمانی‌ که او را به فرمانروایی‌ مصر برگزید دستور داد،
«جِبَایَةَ خَرَاجِهَا،»۳
تا مالیاتهای‌ آن را جمع کند،
«وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا،»۴
و با دشمنش جهاد نماید،
«وَ اسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا،»۵
و به اصلاح اهلش برخیزد،
«وَ عِمَارَةَ بِلاَدِهَا.»۶
و شهرهایش را آباد سازد.
۱. ضرورة بناءِ الذات
«أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللهِ،»۷
او را فرمان می‌ دهد به تقوای‌ الهی‌،
«وَ إِیثَارِ طَاعَتِهِ،»۸
و مقدم داشتن طاعت خدا،
«وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي کِتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِه،»۹
و پیروی‌ آنچه را که خداوند در کتابش از واجبات و سنّت های‌ خود امر فرموده،
«الَّتِي لاَ یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا،»۱۰
که کسی‌ جز به پیروی‌ آنها خوشبخت نمی‌ شود،
«وَ لاَ یشْقَی إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا،»۱۱
و جز به انکار و ضایع نمودن آنها بدبخت نمی‌ گردد;
«وَ أَنْ یَنْصُرَ اللهَ سُبْحانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ;»۱۲
و دیگر آنکه خداوند سبحان را به قلب و دست و زبانش یاری‌ کند،
«فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ.»۱۳
زیرا خداوند یاری‌ِ یاری‌ کننده خود، و عزّت آن کس را که او را عزیز بدارد ضامن شده.
«وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ،»۱۴
او را دستور می‌ دهد که نفس را به وقت خواسته های‌ نابجا درهم شکند،
«وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ،»۱۵
و آن را به هنگام سرکشی‌ ها بازدارد،
«فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ،»۱۶
که نفس امرکننده به بدی‌ است
«إِلاَّ مَا رَحِمَ اللهُ.»۱۷
مگر خداوند رحم نماید.
«ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِکُ،»۱۸
ای‌ مالک، آگاه باش
«أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلاَد قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ، مِنْ عَدْل وَ جَوْر،»۱۹
که تو را به شهرهایی‌ روانه کردم که پیش از تو فرمانروایانی‌ در آن به عدالت و ستم حکومت کردند،
«وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِي مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاَةِ قَبْلَکَ،»۲۰
و مردم به وضع تو به همان صورت می‌ نگرند که تو به حاکمان پیش از خود می‌ نگریسته ای‌،
«وَ یَقُولُونَ فِيكَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ،»۲۱
و همان را در حق تو می‌ گویند که تو درباره حاکمان گذشته مصر می‌ گفته ای‌;
«وَ إِنَّمَا یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ.»۲۲
شایستگان را به ذکر خیری‌ که خداوند بر زبان بندگانش جاری‌ می‌ کند می‌ توان شناخت.
«فَلْیَکُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِیرَةُ الْعَمِلِ الصَّالِحِ،»۲۳
پس باید محبوبترین اندوخته ها در نزد تو عمل صالح باشد.
«فَامْلِکْ هَوَاکَ،»۲۴
بنابراین بر هواهایت مسلط باش،
«وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَكَ،»۲۵
نسبت به خود از آنچه بر تو حلال نیست بخل بورز،

ادامه نوشته

نامه ۵۲ نهج البلاغه

معنوي ، عبادي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اُمراءِ الْبِلادِ فى مَعْنَى الصَّلاةِ
به کارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز
اوقات الصلوات اليوميّة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ»۲
نماز ظهر را با مردم بخوانید
«حَتَّى تَفِیءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ،»۳
تا وقتی‌ که خورشید به اندازه خوابگاه یک بز از نصف النهار به جانب مغرب برگردد.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ»۴
و نمازعصر را به جماعت بخوانید
«وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فِي عُضْو مِنَ النَّهَارِ»۵
آن گاه که خورشید درپاره ای‌ از روز سپید و جلوه گر است
«حِینَ یُسَارُ فِيهَا فَرْسَخَانِ.»۶
و می‌ توان تا غروب کردنش به اندازه دو فرسخ راه پیمود.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ،»۷
و نماز مغرب را وقتی‌ با مردم بخوانید که روزه دار افطار می‌ نماید،
«وَ یَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًی.»۸
و حاجی‌ به جانب مِنی‌ می‌ رود.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَی الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ،»۹
و نماز عشا را از وقتی‌ که سرخی‌ پنهان می‌ شود تا ثلث از شب با مردم بخوانید.
«وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ»۱۰
و نماز صبح را هنگامی‌ بخوانید
«وَ الرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ،»۱۱
که مرد می‌ تواند چهره دوستش را تشخیص دهد.
«وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ أَضْعَفِهِمْ،»۱۲
نمازتان بامردم همچون نماز ناتوان ترین آنان باشد،
«وَ لاَ تَکُونُوا فَتَّانِینَ.»۱۳
و در طول دادن نماز عامل به فتنه افتادن مردم نباشید.

نامه ۵۱ نهج البلاغه

سياسي ، اخلاقي ، اقتصادي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ سياسي ، اخلاقي ، اقتصادي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى عُمّالِهِ عَلَى الْخَراجِ
بـه مـأمـوران مالیـات
الجباة و الاخلاق الاجتماعية
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى أَصْحَابِ الْخَرَاجِ:»۱
از بنده خدا علی‌ امیر مؤمنان ، به عاملان مالیات:
«أَمَّا بَعْدُ،»۲
اما بعد،
«فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ»۳
هر که از قیامتی‌ که به آن روی‌ خواهد نهاد حذر نکند،
«لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا.»۴
چیزی‌ که او را از بلاهای‌ آن روز حفظ کند پیش نفرستاده.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ،»۵
آگاه باشید آنچه از تکالیف به عهده شماست اندک است،
«وَ أَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ،»۶
و ثوابش بسیار.
«وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِيَما نَهَی اللهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ»۷
اگر برای‌ آنچه از جانب حق نهی‌ شده مانند ستم و دشمنی‌ کیفری‌ که از آن بترسند وجود نداشت،
«لَكَانَ فِي ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِي تَرْکِ طَلَبِهِ.»۸
در ثواب اجتناب از آنها آنقدر هست که عذری‌ برای‌ مردم در ترک طلب آنها نباشد.
«فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ،»۹
از جانب خود مردم را انصاف دهید،
«وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ.»۱۰
و در برابر انجام حاجاتشان صبر کنید،
«فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّةِ،»۱۱
که شما خزانه داران رعیت،
«وَ وُکَلاَءُ الاُْمَّةِ،»۱۲
و وکلای‌ ملّت،
«وَ سُفَرَاءُ الاَْئِمَّةِ.»۱۳
و نمایندگان پیشوایان هستید.
«وَ لاَ تُحْشِمُوا (تحسموا ـ تحبسوا) أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ»۱۴
احدی‌ را به خاطر نیازش نرنجانید،
«وَ لاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ،»۱۵
و او را از خواسته اش منع ننمایید.
«وَ لاَ تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِي الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاء وَ لاَ صَیْف، وَ لاَ دَابَّةً یَعْتَمِلُونَ عَلَيْهَا، وَ لا عَبْداً،»۱۶
اثاث ضروری‌ زندگی‌ مالیات دهنده از قبیل لباس زمستانی‌ و تابستانی‌، و چهارپای‌ در دست کار و غلامش را نفروشید،
«وَ لا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکانِ دِرْهَم»۱۷
برای‌ گرفتن درهمی‌ کسی‌ را تازیانه نزنید،
«وَ لاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَد مِنَ النَّاسِ، مُصَلٍّ وَ لاَ مُعَاهَد،»۱۸
به مال احدی‌ از مردم چه مسلمان نمازگزار و چه غیرمسلمانی‌ که در پناه اسلام است دست درازی‌ نکنید،
«إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً یُعْدَی بِهِ عَلَى أَهْلِ الاِْسْلاَمِ،»۱۹
مگر اسب و سلاحی‌ که علیه اسلام به کار گرفته شود،
«فإِنَّهُ لا یَنْبَغی لِلْمُسْلِمِ أنْ یَدَعَ ذلِكَ في أَیْدِی أَعْدَاءِ الإِسْلامِ»۲۰
زیرا سزاوار مسلمان نیست اسب و سلاح را در دست دشمنان اسلام واگذارد
«فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَيْهِ.»۲۱
تا موجب شـوکت ایشان بر ضـد او شـود.
«وَ لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَةً، وَ لاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَة، وَ لاَ الرَّعِیَّةَ مَعُونَةً، وَ لاَ دِینَ اللهِ قُوَّةً،»۲۲
از خیرخواهی‌ نسبت به خویش، و خوشرفتاری‌ با لشگر اسلام، و یاری‌ رساندن به رعیّت، و تقویت دین دریغ مکنید.
«وَ أَبْلُوا فِي سَبِیلِ اللهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْكُمْ،»۲۳
آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهید،
«فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَكُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا،»۲۴
زیرا خدای‌ سبحان از ما و شما خواسته که او را به اندازه توانایی‌ خود سپاسگزار باشیم،
«وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا،»۲۵
و در نهایت قدرت به یاریش برخیزیم،
«وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.»۲۶
و قدرتی‌ نیست جز از جانب خــداونـد بـزرگ.

نامه ۵۰ نهج البلاغه

عسكري ، سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اُمَرائِهِ عَلَى الْجُيُوشِ
بـه امیـران سـپاهـش
۱. التحذير من الاغترار بالنّعم
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ:»۱
از بنده خـدا علی‌ بن ابی‌ طالب امیـرمـؤمنان ، به مـرزداران :
«أَمَّا بَعْدُ،»۲
اما بعد،
«فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِی أَلاَّ یُغَیِّرَهُ عَلَى رَعِیَّتِهِفَضْلٌ نَالَهُ، وَ لاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ،»۳
شایسته حاکم است که برتری‌ رسیده به او، و نعمتی‌ که به آن اختصاص یافته او را نسبت به رعیّت دگرگون نکند،
«وَ أَنْ یَزِیدَهُ مَا قَسَمَ اللهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ; وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ.»۴
و سهمی‌ که خداوند از نعمت نصیبش نموده سزاوار است بر نزدیک شدنش به بندگان حـق، و مهربانیش به برادران بیفزاید.
۲. مسؤوليّات القيادة و القوات
«أَلاَ وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلاَّ أَحْتَجِزَ (احتجن) دُونَکُمْ سِرّاً إِلاَّ فِي حَرْب،»۵
بدانید حقّ شما بر من است که چیزی‌ را از شما جز اسرار جنگ پنهان ندارم،
«وَ لاَ أَطْوِیَ دُونَکُمْ أَمْراً إِلاَّ فِي حُکْم،»۶
و کاری‌ بی‌ مشورت شما مگر در احکام الهی‌ انجام ندهم،
«وَ لاَ أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ،»۷
و هیچ حقّی‌ از شما را از موضعش به تأخیر نیندازم،
«وَ لاَ أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ،»۸
و تا آن را به جایش نرسانم بازنایستم،
«وَ أَنْ تَکُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً.»۹
و این که همه شما نسبت به حق نزد من مساوی‌ باشید.
«فَإِذَا فَعَلْتُ ذلِكَ وَجَبَتْ لِلّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ،»۱۰
چون رفتارم با شما این گونه شد نعمت خداوند بر شما تمام می‌ شود،
«وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ;»۱۱
و بر شما واجب است از من اطاعت نمایید،
«وَ أَلاَّ تَنْکُصُوا عَنْ دَعْوَة،»۱۲
و از دستورم سرنپیچید،
«وَ لاَ تُفَرِّطُوا فِي صَلاَح،»۱۳
و در کاری‌ که به صلاح است تقصیر ننمایید،
«وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ،»۱۴
و به خاطر حق در امواج بلاها و سختیها فرو روید.
«فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِیمُوا لِي عَلَى ذلِكَ»۱۵
اگر درباره من این چنین استوار نباشید
«لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِمَّنْ اعْوَجَّ مِنْكُمْ،»۱۶
کسی‌ نزد من خوارتر از کجرفتار شما نباشد،
«ثُمَّ أُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ،»۱۷
آن گاه او را به شدّت کیفر می‌ دهم،
«وَ لاَ یَجِدُ عِنْدِي فِيهَا رُخْصَةً.»۱۸
و از دستم رهایی‌ نخواهد یافت.
«فَخُذُوا هذَا مِنْ أُمَرَائِکُمْ،»۱۹
چنین عهدی‌ را از امیران خود بگیرید،
«وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ مَا یُصْلِحُ اللهُ بِهِ أَمْرَکُمْ،»۲۰
و دستورات آنان را چنانکه خداوند امورتان را به آن اصلاح کند بپذیرید.
«وَ السَّلاَمُ.»۲۱
والسلام.

نامه ۴۹ نهج البلاغه

اخلاقي ، سياسي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ اَيْضاً
بـاز بـه معـاویـه
تحذير معاوية من حبّ الدنيا
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّ الدُّنْیَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَیْرِهَا،»۲
دنیا آدمی‌ را از دیگر امور باز می‌ دارد،
«وَ لَمْ یُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَیْئاً»۳
دنیادار به چیزی‌ از دنیا نمی‌ رسد
«إِلاَّ فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا، وَ لَهَجاً بِهَا،»۴
جز آنکه دری‌ از حرص و شیفتگی‌ به آن به رویش باز می‌ گردد،
«وَ لَنْ یَسْتَغْنِیَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ یَبْلُغْهُ مِنْهَا،»۵
دنیادار به آنچه از دنیا دست یافته نسبت به آنچه به دست نیاورده بی‌ نیاز نمی‌ شود،
«وَ مِنْ وَرَاءِ ذلِكَ فِرَاقُ مَا جَمَعَ،»۶
و به دنبال آنچه فراهم نموده جدایی‌ و فراق،
«وَ نَقْضُ مَا أَبْرَمَ!»۷
و پنبه شدن رشته هاست!
«وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَی حَفِظْتَ مَا بَقِیَ،»۸
اگر از گذشته عبرت گیری‌ آنچه را مانده حفظ خواهی‌ نمود.
«وَ السَّلاَمُ.»۹
والسلام.

نامه ۴۸ نهج البلاغه

وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ
بـه معـاویه
نصيحة العدّو
«وَ إِنَّ الْبَغْیَ وَ الزُّورَ یُوتِغَانِ (یذیعان) الْمَرْءَ فِي دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ،»۱
ستم و بهتان انسان را در دین و دنیایش رسوا و انگشت نما می‌ کند،
«وَ یُبْدِیَانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ یَعِیبُهُ،»۲
و عیب و نقصش را نزد عیبجویان آشکار می‌ نماید.
«وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكَ غَیْرُ مُدْرِک مَا قُضِیَ فَوَاتُهُ،»۳
تومی‌ دانی‌ آنچه از دستت رفته به دست نخواهی‌ آورد (خون عثمان).
«وَ قَدْ رَامَ أَقْوَامٌ أَمْراً بِغَیْرِ الْحَقِّ»۴
اقوامی‌ کاری‌ را به ناحق قصد کردند
«فَتَأَلَّوْا (تَأَوَّلُوا) عَلَى اللهِ»۵
و به تأویل حکم حق دست زدند،
«فَأَکْذَبَهُمْ،»۶
خداوند هم آنان را تکذیب کرد.
«فَاحْذَرْ یَوْماً یَغْتَبِطُ فِيهِ مَنْ أَحْمَدَ عَاقِبَةَ عَمَلِهِ،»۷
پس برحذر باش از روزی‌ که مسرور می‌ گردد کسی‌ که عاقبت کارش را نیکو یافته،
«وَ یَنْدَمُ مَنْ أَمْکَنَ الشَّیْطَانَ مِنْ قِیَادِهِ فَلَمْ یُجَاذِبْهُ.»۸
و پشیمان شود آن که عنانش را به شیطان داده و به دفعش برنخاسته.
«وَ قَدْ دَعَوْتَنَا إِلَى حُکْمِ الْقُرْآنِ
»۹
تو ما را به حکم قرآن خواندی‌
«وَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ،»۱۰
در حالی‌ که اهل قرآن نیستی‌،
«وَ لَسْنَا إِيَّاكَ أَجَبْنَا،»۱۱
و ما هم جواب تو را ندادیم،
«وَ لكِنَّا أَجَبْنَا الْقُرْآنَ فِي حُکْمِهِ،»۱۲
بلکه حکم قرآن را پذیرفتیم.
«وَ السَّلام.»۱۳
والســـلام.

نامه ۴۷ نهج البلاغه

اخلاقية ، سياسية

وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از وصیت های‌ آن حضرت است
لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَاالسَّلامُ)، لَمّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ.
به حسن و حسین (علیهماالسّلام) وقتی‌ که ابن ملجم لعنة اللّه علیه به او ضربت زد.
۱. حِكَمٌ خالدةٌ
«أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللهِ،»۱
شما را به تقوای‌ الهی‌ سفارش می‌ نمایم،
«وَ أَلاَّ تَبْغِیَا الدُّنْیَا وَ إِنْ بَغَتْکُمَا،»۲
و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید،
«وَ لاَ تَأْسَفَا عَلَى شَیْء مِنْهَا زُوِیَ عَنْكُمَا،»۳
و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید.
«وَ قُولاَ بِالْحَقِّ،»۴
حق بگویید،
«وَ اعْمَلاَ لِلاَْجْرِ (للآخرة)،»۵
و برای‌ ثواب الهی‌ بکوشـید.
«وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً،»۶
دشـمن سـتمگر
«وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً.»۷
و یـار سـتمدیده باشـید.
«أُوصِیکُمَا، وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی، بِتَقْوَی اللهِ، وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ، وَ صَلاَحِ ذَاتِ بَیْنِکُمْ،»۸
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او می‌ رسد را به تقوای‌ الهی‌، و نظم در زندگی‌، و اصلاح بین مردم سفارش می‌ کنم،
«فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّکُمَا (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ) یَقُولُ:»۹
چرا که از جد شما (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) شنیدم می‌ فرمود:
«صَلاَحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِ وَ الصِّیَامِ.»۱۰
«اصلاح دادن بین مردم از عموم نماز و روزه بهتر است.»
«اللهَ اللهَ فِي الاَْیْتَامِ،»۱۱
خدا را خدا را درباره یتیمان،
«فَلاَ تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ،»۱۲
آنان را گاهی‌ سیر و گاهی‌ گرسنه مگذارید،
«وَ لاَ یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُمْ»۱۳
مباد که در کنار شما تباه شوند.
«وَ اللهَ اللهَ فِي جِیرَانِکُمْ،»۱۴
خدا را خدا را در رابطه با همسایگان،
«فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ.»۱۵
که مورد سفارش پیامبر شمایند،
«مَا زَالَ یُوصِی بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ.»۱۶
پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایی‌ که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت!
«وَ اللهَ اللهَ فِي الْقُرْآنِ،»۱۷
خدا را خدا را درباره قرآن،
«لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ.»۱۸
نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشی‌ جویند.
«وَ اللهَ اللهَ فِي الصَّلاَةِ،»۱۹
خدا را خدا را درباره نماز،
«فَإِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ.»۲۰
که نماز ستون دین شماست.
«وَ اللهَ اللهَ فِي بَیْتِ رَبِّکُمْ،»۲۱
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان،
«لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِیتُمْ،»۲۲
تا وقتی‌ هستید آنجارا خالی‌ مگذارید،
«فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا.»۲۳
که اگر خالی‌ گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.
«وَ اللهَ اللهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِي سَبِیلِ اللهِ.»۲۴
خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا.
«وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ،»۲۵
بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر،

ادامه نوشته

نامه ۴۶ نهج البلاغه

وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ
به یکی‌ از کارگزارانش
الولاة و الاخلاق الاجتماعيّة
«أمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّینِ،»۲
تو از کسانی‌ هستی‌ که من به پشتیبانی‌ آنان دین را اقامه می‌ کنم،
«وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الاَْثِیمِ،»۳
و نخوت گنهکار را قلع و قمع می‌ نمایم،
«وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الَْمخُوفِ.»۴
و رخنه ترسناک حدود و مرزها را می‌ بندم.
«فَاسْتَعِنْ بِاللهِ عَلَى مَا أَهَمَّکَ،»۵
در هرچه بر تو مهم آید از خداوند کمک بخواه،
«وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْث مِنَ اللِّینِ،»۶
و سختگیری‌ را با آمیزه ای‌ از نرمی‌ درهم آمیز،
«وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ (اوفق)،»۷
آنجا که نرمی‌ و مدارا بهتر است نرمش داشته باش،
«وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِینَ لاَ تُغْنِی عَنْكَ إِلاَّ الشِّدَّةُ.»۸
و جایی‌ که جز خشونت به کار نیاید خشونت کن،
«وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَنَاحَکَ،»۹
نسبت به رعیت فروتن باش،
«وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ،»۱۰
و با خوشرویی‌ برخورد کن،
«وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ،»۱۱
و با ملایمت رفتار نما،
«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، وَ الاِْشَارَةِ وَ التَّحِیَّةِ،»۱۲
و در نظر انداختن به آنان با گوشه چشم و خیره نگاه کردن و اشاره و تحیت یکسان معامله کن،
«حَتَّى لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَیْفِکَ،»۱۳
تا زورمندان به تو طمع ستمکاری‌ نبندند،
«وَ لاَ یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ،»۱۴
و ناتوانان از عدالتت ناامید نشوند.
«وَ السَّلام.»۱۵
والسّلام.

نامه ۴۵ نهج البلاغه قسمت آخر

«فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ، وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ!»»۶۱
پس ضعف و سستی‌ او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع می‌ گردد!»
«أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ أَصْلَبُ عُوداً،»۶۲
بدانید درختان بیابانی‌ چوبشان سخت تر،
«وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً،»۶۳
و درختان سرسبز پوستشان نازک تر،
«وَ النَّابِتَاتِ العِذْيَةَ أَقْوَی وَقُوداً،»۶۴
و گیاهان صحرایی‌ آتششان قوی‌ تر،
«وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.»۶۵
و خاموشی‌ آنها دیرتر است.
«وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللهِ کَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ،»۶۶
من و رسول خدا همچون دو درختی‌ هستیم که از یک ریشه رُسته،
«وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ.»۶۷
و چون ساعد و بازو می‌ باشیم.
«وَاللهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیْتُ عَنْهَا،»۶۸
به خدا قسم اگر عرب در جنگ بامن همدست شوند من از مقابله با آنان روی‌ برنگردانم،
«وَ لَوْ أَمْکَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا.»۶۹
و اگر فرصت ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) می‌ روم،
«وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْکُوسِ، وَ الْجِسْمِ الْمَرْکُوسِ،»۷۰
و خواهم کوشید تا زمین را از این موجود وارونه، و سرنگون کالبد (معاویه) پاک نمایم،
«حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَیْنِ حَبِّ الْحَصِیدِ.»۷۱
تا سنگریزه ها از میان دانه های‌ درو شده بیرون رود.
وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ، وَ هُوَ آخِرُهُ
و از این نامه است که پایان آن است.
۳. الامام و الدنيا
«إِلَيْكَ عَنِّي يَا دُنْیَا،»۷۲
ای‌ دنیا، از من فاصله بگیر،
«فَحَبْلُکِ عَلَى غَارِبِکِ،»۷۳
که مهارت را بر گردنت انداختم،
«قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِکِ،»۷۴
از چنگالت بیرون جَستم،
«وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِکِ،»۷۵
از دامهایت فرار کردم،
«وَ اجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِي مَدَاحِضِکِ.»۷۶
و از رفتن در لغزشگاههایت دوری‌ گزیدم.
«أَيْنَ الْقُرُونُ الَّذِينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِکِ!»۷۷
کجایند گذشتگانی‌ که به بازیهایت آنان را فریفتی‌؟!
«أَيْنَ الاُْمَمُ الَّذِينَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِکِ!»۷۸
کجایند ملّتهایی‌ که با زر و زیورت آنان را مغرور نمودی‌؟!
«فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ،»۷۹
اینک اینان گروگانهای‌ قبور
«وَ مَضَامِینُ اللُّحُودِ.»۸۰
و فرورفته در لابلای‌ لحدهایند.
«وَاللهِ لَوْ کُنْتِ شَخْصاً مَرْئِیّاً،»۸۱
به خدا قسم ای‌ دنیا اگر موجودی‌ قابل دیدن،
«وَ قَالَباً حِسِّیّاً،»۸۲
و جسمی‌ سزاوار لمس بودی‌،
«لَاَقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللهِ فِي عِبَاد غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِی،»۸۳
حدود خدا را بر تو جاری‌ می‌ ساختم در رابطه بابندگانی‌ که به آرزوها فریبشان دادی‌،
«وَ أُمَم أَلْقَیْتِهِمْ فِي الْمَهَاوِی،»۸۴
و ملتهایی‌ که در پرتگاههای‌ هلاکت انداختی‌،
«وَ مُلُوک أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى التَّلَفِ،»۸۵
و پادشاهانی‌ که تسلیم نابودی‌ کردی‌

ادامه نوشته