نامه ۳۸ نهج البلاغه

سياسي

وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اَهْلِ مِصْرَ، لَمّا وَلّى عَلَيْهِمُ الاَْشْتَرَ (رَحِمَهُ‌اللّهُ)
به اهـل مصر، زمانی‌ که اشـتر را زمامـدار آنان نمـود
خصائص مالك الأشتر
«مِنْ عَبْدِ اللهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ،»۱
از بنده خدا علی‌ امیر المؤمنین،
«إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ غَضِبُوا للهِ»۲
به مردمی‌ که برای‌ خدا غضبناک شدند
«حِينَ عُصِیَ فِي أَرْضِهِ،»۳
وقتی‌ که خدا در زمینش معصیت شد
«وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ،»۴
و حق او از بین رفت،
«فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ الْمُقِیمِ وَ الظَّاعِنِ،»۵
و ستم سراپرده خود را بر سر نیک و بد، و مقیم و مسافر زد،
«فَلاَ مَعْرُوفٌ یُسْتَرَاحُ إِلَيْهِ;»۶
در نتیجه نه معروفی‌ بود که در پناهش بیاسایند،
«وَ لاَ مُنْکَرٌ یُتَنَاهَی عَنْهُ.»۷
و نه منکَری‌ که از آن بازداشته شود.
«أَمَّا بَعْدُ،»۸
اما بعد،
«فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللهِ،»۹
بنده ای‌ از بندگان خدا را به سوی‌ شما گسیل داشتم،
«لاَ یَنَامُ أَیَّامَ الْخَوْفِ،»۱۰
که هنگام جوّ وحشت نخوابد،
«وَ لاَ یَنْکُلُ عَنِ الاَْعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ،»۱۱
و ساعات هولناک از دشمنان نهراسد و عقب ننشیند،
«أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِیقِ النَّارِ،»۱۲
از آتش سوزان بر بدکاران سوزنده تر است،
«وَ هُوَ مَالِکُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِج،»۱۳
و او مالک بن حارث از قبیله مَذحِج است.
«فَاسْمَعُوا لَهُ»۱۴
سخنش را بشنوید،
«وَ أَطِیعُوا أَمْرَهُ فِيَما طَابَقَ الْحَقَّ،»۱۵
و امرش را در آنچه مطابق حق است اطاعت نمایید،
«فَإِنَّهُ سَیْفٌ مِنْ سُیُوفِ اللهِ،»۱۶
که او شمشیری‌ از شمشیرهای‌ خداست،
«لاَ کَلِیلُ الظُّبَةِ،»۱۷
که تیزیش کنْد نگردد،
«وَ لاَ نَابِی الضَّرِیبَةِ:»۱۸
و ضربتش بی‌ اثر نشود،
«فَإِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا،»۱۹
اگر شما را دستور به حرکت داد حرکت کنید،
«وَ إِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تُقِیمُوا فَأَقِیمُوا،»۲۰
و اگر فرمان توقف داد بازایستید،
«فَإِنَّهُ لاَ یُقْدِمُ وَ لاَ یُحْجِمُ،»۲۱
که او قدم برنمی‌ دارد و بازپس نمی‌ نهد،
«وَ لاَ يُؤَخِّرُ وَ لاَ یُقَدِّمُ إِلاَّ عَنْ أَمْرِی.»۲۲
و به تأخیر نمی‌ اندازد و پیش نمی‌ برد مگر به فرمان من.
«وَ قَدْ آثَرْتُکُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِی»۲۳
شما را در فرستادن او بر خود مقدّم داشتم
«لِنَصِیحَتِهِ لَكُمْ،»۲۴
چون او را خیرخواه شما،
«وَ شِدَّةِ شَکِیمَتِهِ عَلَى عَدُوِّکُمْ.»۲۵
و نسبت به دشمنتـان سـرسـخت تر یافتـم.

نامه ۳۷ نهج البلاغه

وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ
به معـاویه
فضح ادعاء معاوية الكاذب
«فَسُبْحَانَ اللهِ!»۱
سبحان اللّه!
«مَا أَشَدَّ لُزُومَکَ لِلاَْهْوَاءِ الْمُبْتَدَعَةِ،»۲
چه سخت دچار هواهای‌ بدعت آمیزی‌،
«وَ الْحَیْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ،»۳
و گرفتار حیرانی‌ متابعت شده،
«مَعَ تَضْیِیعِ الْحَقَائِقِ»۴
آن هم همراه ضایع کردن حقایق،
«وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِي هِيَ لِلّهِ طِلْبَةٌ،»۵
و به کنار انداختن پیمانهایی‌ که خداوند خواهان آنهاست،
«وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ.»۶
و بر بندگانش دلیل و حجّت است!
«فَأَمَّا إِکْثَارُکَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثَْمانَ وَ قَتَلَتِهِ.»۷
اما بحثهای‌ زیادت نسبت به عثمان و کشندگانش:
«فَإِنَّكَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثَْمانَ حَيْثُ کَانَ النَّصْرُ لَكَ،»۸
تو وقتی‌ به یاری‌ او برخاستی‌ که سود آن یاری‌ متوجه تو بود،
«وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ کَانَ النَّصْرُ لَهُ،»۹
و زمانی‌ که یاریت برای‌ او سودمند بود به یاریش اقدام نکردی‌.
«وَ السَّلام.»۱۰
والسلام.

دریافت ۱۰۰ هزارتومان هدیه

اگه توی سایت صرافی ارز دیجیتال تبدیل با لینک زیر عضو بشید ۱۰۰ هزار تومان هدیه بهتون میدن

https://tabdeal.org/auth/register-req?ref=apr25_3tndpl

کد دعوت بانکینو

اگه خواستید میتونید با این کد دعوت توی بانک خاورمیانه. یا بانکینو حساب باز کنید راحته فقط یک دستگاه اندروید احتیاج هست که نرم افزار بانکینو روی اون نصب بشه میگن امتیاز و وام میده ولی یک مقدار موجودی باید باشه داخلش خلاصه خودم هم تازه استفاده کردم چیز زیادی ازش نمی‌دونم ولی فکر کردم شاید به درد بخور باشه سفته الکترونیک هم باهاش میشه گرفت و نوشتن با سفته امتیاز و وام میدن خلاصه جالبه

جایزه شمش طلا هم نوشتن داره
کد دعوت بانکینو من

J0YWLVAB

ادرس سایت بانکینو https://bankino.digital

نامه ۳۶ نهج البلاغه

سياسي ، عقائدي
وَ مِنْ كِتاب لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى اَخيهِ عَقيلِ بْنِ اَبى طالِب فى ذِكْرِ جَيْش اَنْفَذَهُ اِلى بَعْضِ الاَْعْداءِ، هُوَ جَوابُ كِتاب كَتَبَهُ اِلَيْهِ عَقيلٌ.
به برادرش عقیل بن ابی‌ طالب درباره لشگری‌ که به سوی‌ برخی‌ دشمنان فرستاده بود، و ایـن نـامـه پاسـخ نـامـه عقیـل اسـت.
۱. الاستعداد العسكري عند الامام (عليه‌السلام)
«فَسَرَّحْتُ إِلَيْهِ جَیْشاً کَثیفاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ،»۱
لشگری‌ انبوه از مسلمانان را به جانب آن دشمن روانه کردم،
«فَلَمَّا بَلَغَهُ ذلِكَ شَمَّرَ هَارِباً،»۲
چون باخبر شد به سرعت گریخت،
«وَ نَکَصَ نَادِماً،»۳
و با پشیمانی‌ بازگشت،
«فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ،»۴
در بعضی‌ از جادّه ها به او رسیدند
«وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلاِْیَابِ،»۵
و این زمانی‌ بود که خورشید در مرز غروب قرار داشت،
«فَاقْتَتَلُوا شَیْئاً کَلاَ وَ لاَ،»۶
لحظاتی‌ چند بین آنان جنگ درگرفت،
«فَمَا کَانَ إِلاَّ کَمَوْقِفِ سَاعَة»۷
دشمن جز به اندازه ساعتی‌ درنگ نداشت
«حَتَّى نَجَا جَرِیضاً»۸
تا اینکه با غم و غصّه رهایی‌ یافت
«بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالُْمخَنَّقِ،»۹
پس از آنکه دچار تنگنا شده بود،
«وَ لَمْ یَبْقَ مِنْهُ غَیْرُ الرَّمَقِ،»۱۰
و از او جز رمقی‌ باقی‌ نبود،
«فَلاَْياً بِلاَْی مَا نَجَا.»۱۱
در نتیجه با چه مشکلی‌ از مهلکه به در رفت!
«فَدَعْ عَنْكَ قُرَیْشاً وَ تَرْکَاضَهُمْ فِي الضَّلاَلِ،»۱۲
یاوه گویی‌ِ قریش را با این تاخت و تاز شدیدشان در گمراهی‌،
«وَ تَجْوَالَهُمْ فِي الشِّقَاقِ،»۱۳
و جولانشان در دشمنی‌،
«وَ جِمَاحَهُمْ فِى التِّیهِ،»۱۴
و سرکشی‌ کردنشان را در گمراهی‌ رها کن،
«فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِی»۱۵
که اینان در جنگ با من همدست شدند
«کَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللهِ (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) قَبْلِی!»۱۶
چنانکه پیش از من در جنگ با پیامبر (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) همدست گشتند!
«فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّي الْجَوَازِی!»۱۷
جزادهندگان از جانب من جزای‌ قریش را بدهند،
«فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی،»۱۸
که آنان با من قطع رحم کردند،
«وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.»۱۹
و حکومت فرزند مادرم (پیامبر) را از من ربودند.
۲. اعلام المواقف الصّارمة في الحرب
«وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْیِی فِي الْقِتَالِ،»۲۰
اما نظرم را درباره جنگ پرسیدی‌،
«فَإِنَّ رَأْیِی قِتَالُ الُْمحِلِّینَ حَتَّى أَلْقَی اللهَ;»۲۱
نظرم جنگ با کسانی‌ است که پیمان شکستند تا جایی‌ که خدا را ملاقات نمایم،
«لاَ یَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً،»۲۲
بسیاری‌ِ جمعیت در پیرامونم باعث عزّتم نگردد،
«وَ لاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً،»۲۳
و متفرق شدن از اطرافم موجب وحشتم نشود
«وَ لاَ تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِیکَ ـ وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً،»۲۴
گمان مبر که پسر پدرت اگرچه مردم او را رها کنند به زاری‌ و فروتنی‌ افتد،
«وَ لاَ مُقِرّاً لِلضَّیْمِ وَاهِناً،»۲۵
یا از روی‌ سستی‌ تن به ستم دهد،
«وَ لاَ سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ،»۲۶
یا زمام امورش را به دست کشاننده ای‌ بسپارد،
«وَ لاَ وَطِیءَ الظَّهْرِ لِلرَّاکِبِ الْمُتَقَعِّدِ،»۲۷
یا پشت زندگیش را برای‌ سواری‌ این و آن خم کند،
«وَ لكِنَّهُ كَمَا قَالَ أَخُو بَنِي سَلِيم:»۲۸
بلکه فرزند پدرت چنان است که شاعر بنی‌ سلیم گفته:
«فَإِنْ تَسْأَلِینِی كَيْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِي ••• صَبُورٌ عَلَى رَیْبِ الزَّمَانِ صَلِیبُ»۲۹
«اگر از من سؤال کنی‌ که در چه حالی‌؟ جواب می‌ دهم: در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم»
«یَعِزُّ عَلَيَّ أَنْ تُرَی بِي کَآبَةٌ••• فَیَشْمَتَ عَاد أَوْ یُسَاءَ حَبِیبُ»۳۰
«بر من دشوار است که مرا محزون بینند، تا دشمن به شماتت خیزد یا دوست اندوهگین گردد.»

نامه ۳۵ نهج البلاغه

و مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، بَعْدَ مَقْتَلِ مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَکْر بِمِصْرَ

به عبداللّه بن عبـاس پس از شهادت محمّـد بن ابوبکر در مصـر

أسباب سقوط مصر

«أَمَّا بَعْدُ،»۱

اما بعد،

«فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ،»۲

مصر به دست دشمن افتاد،

«وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْر ـ رَحِمَهُ اللهُ ـ قَدِ اسْتُشْهِدَ،»۳

محمّد بن ابوبکر که خدایش رحمت کند شهید شد،

«فَعِنْدَ اللهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً (صالحاً)،»۴

اجر این مصیبت را از خدا می‌ خواهم که او برایم فرزندی‌ خیرخواه،

«وَ عَامِلا کَادِحاً،»۵

کارگزاری‌ سختکوش،

«وَ سَیْفاً قَاطِعاً،»۶

شمشیری‌ برنده،

«وَ رُکْناً دَافِعاً.»۷

و رکنی‌ مدافع بود.

«وَ قَدْ کُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ،»۸

من مردم را به پیوستن به او برانگیختم،

«وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِیَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ،»۹

و آنان را قبل از وقوع حادثه به یاریش دستور دادم،

«وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً، وَ عَوْداً وَ بَدْءً،»۱۰

و از آنان در آشکار و نهان و به طور مکرّر برای‌ حرکت به جانب او دعوت نمودم،

«فَمِنْهُمُ الاْتِی کَارِهاً،»۱۱

گروهی‌ با بی‌ میلی‌ آمدند،

«وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ کَاذِباً،»۱۲

و برخی‌ بهانه دروغ تراشیدند،

«وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلا.»۱۳

و عدّه ای‌ دست از یاریش برداشته اعتنایی‌ نکردند.

«أَسْأَلُ اللهَ تَعَالی أَنْ یَجْعَلَ لِی مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلا;»۱۴

از خدا می‌ خواهم به زودی‌ مرا از این مردم برهاند.

«فَوَاللهِ لَوْلاَ طَمَعِی عِنْدَ لِقَائِی عَدُوِّی فِی الشَّهَادَةِ،»۱۵

به خدا قسم اگر به وقت جنگ با دشمن علاقه ام به شهادت نبود،

«وَ تَوْطِینِی نَفْسِی عَلَى الْمَنِیَّةِ،»۱۶

و خود را برای‌ مرگ آماده نکرده بودم،

«لاََحْبَبْتُ أَلاَّ أَلْقَی مَعَ هؤُلاَءِ یَوْماً وَاحِداً،»۱۷

دوست داشتم که حتی‌ یک روز هم با این مردم نباشم،

«وَ لاَ أَلْتَقِیَ بِهِمْ أَبَداً.»۱۸

و با آنان روبرو نگـردم.

نامه ۳۴ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى مُحَمَّدِ بْنِ أبى بَکْر لَمّا بَلَغَهُ تَوَجُّدُهُ مِنْ عَزْلِهِ بِالاَْشْتَرِ عَنْ مِصْرَ، ثُمَّ تُوُفِّىَ الاَْشْتَرُ فى تَوَجُّهِهِ اِلى مِصْرَ قَبْلَ وُصُولِهِ اِلَیْها

به محمد بن ابوبکر که به علّت عزلش از حکومت مصر، و قرار گرفتن مالک اشتر به جای‌ او دلتنگ شده بود، و مـالک پیش از رسـیدن به مصـر از دنیا رفـت

أسلوب التّعاطف مع الوالى المعزول

«أَمَّا بَعْدُ،»۱

اما بعد،

«فَقَدْ بَلَغَنِی مَوْجِدَتُکَ مِنْ تَسْرِیحِ الاَْشْتَرِ إِلَى عَمَلِکَ،»۲

خبر دل تنگیت از اینکه اَشتر را به منطقه حکمرانیت فرستادم به من رسید،

«وَ إِنِّی لَمْ أَفْعَلْ ذلِکَ اسْتِبْطاءً لَکَ فِی الْجَهْدِ،»۳

این کار من نه به خاطر این بود که تو را کاهل و سست می‌ دانستم،

«وَ لاَ ازْدِیَاداً لَکَ فِی الْجِدِّ;»۴

و نه به علت اینکه می‌ خواستم کوشش زیادتری‌ از خود نشان دهی‌.

«وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ یَدِکَ مِنْ سُلْطَانِکَ،»۵

اگر از حکومت مصر آنچه در اختیار توست از تو گرفتم

«لَوَلَّیْتُکَ مَا هُوَ أَیْسَرُ عَلَیْکَ مَؤُونَةً،»۶

تو را حاکم منطقه ای‌ قرار می‌ دهم که زحمتش برایت آسانتر،

«وَ أَعْجَبُ إِلَیْکَ وِلاَیَةً.»۷

و حکومتش برای‌ تو خوشایندتر باشد.

«إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنْتُ وَلَّیْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ»۸

مردی‌ که او را به امارت مصر گماشتم

«کَانَ رَجُلا لَنَا نَاصِحاً،»۹

برای‌ ما مردی‌ خیرخواه،

«وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِیداً نَاقِماً،»۱۰

و نسبت به دشمنانمان سختگیر بود.

«فَرَحِمَهُ اللهُ!»۱۱

خداوند رحمتش کند،

«فَلَقَدِ اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ،»۱۲

که عمرش را به سر برد،

«وَ لاَقَی حِمَامَهُ،»۱۳

و مرگش را دیدار کرد،

«وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ;»۱۴

در حالی‌ که از او خشنودیم،

«أَوْلاَهُ اللهُ رِضْوَانَهُ،»۱۵

خداوند رضوانش را به او عنایت نماید،

«وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ.»۱۶

و ثوابش را دوچندان کند.

«فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّکَ،»۱۷

برای‌ جنگ با دشمنت بیرون رو،

«وَ امْضِ عَلَى بَصِیرَتِکَ،»۱۸

و بر اساس بصیرتت حرکت کن،

«وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَکَ،»۱۹

با کسی‌ که با تو می‌ جنگد بجنگ،

«وَ ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ،»۲۰

و او را به راه پروردگارت بخوان،

«وَ أَکْثِرِ الاِْسْتِعَانَةَ بِاللهِ»۲۱

بسیار از خداوند یاری‌ طلب

«یَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ،»۲۲

که تو را از امور مهم کفایت کند،

«وَ یُعِنْکَ عَلَى مَا یُنْزِلُ بِکَ،»۲۳

و در حوادث یاریت دهد،

«إِنْ شَاءَ اللهُ.»۲۴

اگر خدا بخواهد.

نامه ۳۳ نهج البلاغه

سیاسی

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى قُثَمِ بْنِ الْعَبّاسِ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَکَّةَ

به قُـثَـم بن عبـاس فرماندارش در مکّـه

التحذیر من جواسیس معاویة فی مراسم الحج

«أَمَّا بَعْدُ،»۱

اما بعد،

«فَإِنَّ عَیْنِی ـ بِالْمَغْرِبِ ـ کَتَبَ إِلَیَّ یُعْلِمُنِی»۲

جاسوس من در مغرب به من نوشته که

«أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ»۳

مردمی‌ از اهل شام به حج گسیل شده اند که

«الْعُمْیِ الْقُلُوبِ،»۴

دلهایشان بسته،

«الصُّمِّ الْاَسْمَاعِ،»۵

و گوشهایشان کر،

«الْکُمْهِ الْاَبْصَارِ،»۶

و دیدگانشان کور است،

«الَّذِینَ یَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ،»۷

کسانی‌ که حق را به باطل می‌ آمیزند،

«وَ یُطِیعُونَ الَْمخْلُوقَ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ،»۸

و در نافرمانی‌ خالق از مخلوق اطاعت می‌ کنند،

«وَ یَحْتَلِبُونَ الدُّنْیَا دَرَّهَا بِالدِّینِ،»۹

و به بهانه دین از منافع دنیا می‌ دوشند،

«وَ یَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الاَْبْرَارِ الْمُتَّقِینَ;»۱۰

و دنیای‌ حاضر را به جای‌ آخرتی‌ که نیکان پرهیزکار انتخاب نموده اند سودا می‌ نمایند.

«وَ لَنْ یَفُوزَ بِالْخَیْرِ إِلاَّ عَامِلُهُ،»۱۱

هرگز رستگار به خیر نگردد مگر عامل خیر،

«وَ لاَ یُجْزَی جَزَاءَ الشَّرِّ إِلاَّ فَاعِلُهُ.»۱۲

و به جزای‌ بد نرسد مگر عامل شر،

«فَأَقِمْ عَلَى مَا فِی یَدَیْکَ»۱۳

پس بر آنچه در اختیار توست استقامت ورز

«قِیَامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ(المصیب)،»۱۴

استقامت هوشیار با احتیاط و سرسخت،

«وَ النَّاصِحِ اللَّبِیبِ،»۱۵

و خیرخواه خردمند،

«التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ،»۱۶

که فرمانبردار حاکم،

«الْمُطِیعِ لاِِمَامِهِ.»۱۷

و مطیع امام خویش است.

«وَ إِیَّاکَ وَ مَا یُعْتَذَرُ مِنْهُ،»۱۸

کاری‌ انجام ندهی‌ که مجبور به عذرخواهی‌ شوی‌،

«وَ لاَ تَکُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً،»۱۹

و به وقت نعمت و خوشی‌ سر به طغیان برندار،

«وَ لاَ عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلا،»۲۰

و به هنگام سختی‌ و بلا هراسان و دلباخته مباش.

«وَ السَّلاَمُ.»۲۱

والسلام.

نامه ۳۲ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى مُعاوِیَةَ

بـه معـاویه

فضح السّیاسة الاستعماریة لمعاویة

«وَ أَرْدَیْتَ جِیلا مِنَ النَّاسِ کَثِیراً;»۱

جمعیت زیادی‌ از مردم را هلاک نمودی‌،

«خَدَعْتَهُمْ بِغَیِّکَ،»۲

آنان را به گمراهیت فریفتی‌،

«وَ أَلْقَیْتَهُمْ فِی مَوْجِ بَحْرِکَ،»۳

و در موج دورویی‌ خود انداختی‌،

«تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ،»۴

تاریکی‌ ها آنان را پوشانده،

«وَ تَتَلاَطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ،»۵

و شبهه ها آنان را به تلاطم افکنده،

«فَجَازُوا (جاروا) عَنْ وِجْهَتِهِمْ،»۶

پس از راه حق منحرف شدند،

«وَ نَکَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ،»۷

به گذشته جاهلی‌ برگشتند،

«وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ،»۸

به حقیقت پشت کردند

«وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ،»۹

و تکیه بر حسب و نسب نمودند،

«إِلاَّ مَنْ فَاءَ مِنْ أَهْلِ الْبَصَائِرِ،»۱۰

جز گروهی‌ از بینایان که از مسیر بازگشتند،

«فَإِنَّهُمْ فَارَقُوکَ بَعْدَ مَعْرِفَتِکَ،»۱۱

که پس از شناخت تو از تو جدا شدند،

«وَ هَرَبُوا إِلَى اللهِ مِنْ مُوَازَرَتِکَ،»۱۲

و از یاری‌ تو به سوی‌ حق گریختند،

«إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ،»۱۳

زیرا آنان را به کاری‌ دشوار واداشتی‌،

«وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ.»۱۴

و از راه راست منحرف نمودی‌.

«فَاتَّقِ اللهَ یَا مُعَاوِیَةُ فِی نَفْسِکَ،»۱۵

ای‌ معاویه، درباره خود از خدا پروا کن،

«وَ جَاذِبِ الشَّیْطَانَ قَیَادَکَ،»۱۶

و عنانت را از دست شیطان به در آر،

«فَإِنَّ الدُّنْیَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْکَ،»۱۷

که دنیا از تو جدا گشته،

«وَ الاْخِرَةَ قَرِیبَةٌ مِنْکَ،»۱۸

و آخرت به تو نزدیک شـده.

«وَ السَّلاَمُ.»۱۹

والسلام.

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت آخر

«وَ لَا یَکْبُرَنَّ عَلَیْکَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَکَ،»۴۲۱

ستم اهل ستم بر تو گران نیاید،

«فَإِنِّهُ یَسْعَی فِی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِکَ،»۴۲۲

زیرا او به زیان خود و سود تو می‌ کوشد،

«وَ لَیْسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَهُ.»۴۲۳

و جزای‌ آن که تو را شاد نموده اندوهگین کردن او نیست.

۱۶. القیّم الاخلاقیّة

«وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ،»۴۲۴

پسرم! آگاه باش

«أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقَانِ:»۴۲۵

رزق دو نوع است:

«رِزْقٌ تَطْلُبُهُ،»۴۲۶

رزقی‌ که تو آن را می‌ جویی‌،

«وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ،»۴۲۷

و رزقی‌ که آن تو را می‌ جوید،

«فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ.»۴۲۸

و اگر تو به او نرسی‌ او به تو می‌ رسد.

«مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ،»۴۲۹

چه زشت است تواضع به وقت احتیاج،

«وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغِنَی!»۴۳۰

و ستم در زمان توانگری‌!

«إِنَّمَا لَکَ مِنْ دُنْیَاکَ، مَا أَصْلَحْتَ بِهِ مَثْوَاکَ،»۴۳۱

از دنیایت به سود تو همان است که آخرتت را به آن اصلاح نمایی‌.

«وَ إِنْ کُنْتَ جَازِعاً (جزعت) عَلَى مَا تَفَلَّتَ مِنْ یَدَیْکَ،»۴۳۲

اگر برای‌ آنچه از دستت رفته ناله می‌ کنی‌

«فَاجْزَعْ عَلَى کُلِّ مَا لَمْ یَصِلْ إِلَیْکَ.»۴۳۳

پس برای‌ هرچه به دستت نرسیده نیز ناله بزن.

«اسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ،»۴۳۴

بر آنچه نبوده به آنچه بوده استدلال کن،

«فَإِنَّ الْأُمُورَ أَشْبَاهٌ;»۴۳۵

زیرا امور دنیا شبیه یکدیگرند.

«وَ لَا تَکُونَنَّ مِمَّنْ لَا تَنْفَعُهُ الْعِظَةُ»۴۳۶

از کسانی‌ مباش که موعظه به آنان سود ندهد

«إِلَّا إِذَا بَالَغْتَ فِی إِیلَامِهِ،»۴۳۷

مگر وقتی‌ که در توبیخ و آزردنشان جدیّت کنی‌،

«فَإِنَّ الْعَاقِلَ یَتَّعِظُ بِالْآدَابِ،»۴۳۸

که عاقل به ادب پند گیرد،

«وَ الْبَهَائِمَ (و الجاهل) لَا تَتَّعِظُ إِلَّا بِالضَّرْبِ.»۴۳۹

و چهارپایان جز با ضرب تازیانه اصلاح نگردند.

«اطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ (الامور) بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقِینِ.»۴۴۰

غمهایی‌ را که بر تو وارد می‌ گردد با تصمیم های‌ قوی‌ بر صبر و استقامت و با حسن یقین از خود دور کن.

«مَنْ تَرَکَ الْقَصْدَ جَارَ،»۴۴۱

هر که راه مستقیم را بگذاشت منحرف شد.

«وَ الصَّاحِبُ مُنَاسِبٌ،»۴۴۲

همنشین به منزله خویشاوند است.

«وَ الصَّدِیقُ مَنْ صَدَقَ غَیْبُهُ،»۴۴۳

دوست آن است که در غیبت انسان نیز دوست باشد.

«وَ الْهَوَی شَرِیکُ الْعَمَی،»۴۴۴

هوای‌ نفس شریک کوردلی‌ است.

«وَ رُبَّ بَعِید أَقْرَبُ مِنْ قَرِیب،»۴۴۵

چه بسا دوری‌ که از نزدیک نزدیک تر است،

«وَ قَرِیب أَبْعَدُ مِنْ بَعِید،»۴۴۶

و چه بسا نزدیکی‌ که از دور دورتر است.

ادامه نوشته

سایت فروش فایل  pdf کتابها

یک نظر دیگه هم اینجا هست یک سایت هست که در مورد فروش فایل pdf کتابها هست اگه خواستید به اونجا هم سر بزنید اول در موردش خوب فکر کنید سایت درستی باشه شاید بعضی اوقات لازم بشه.اگه من هم درامد متوسط داشتم و درستکار باشن اونجا هم بعضی کتابها رو میخریدم لازم میشه واقعا همراهم باشند. مخصوصا که کتاب استاد عشق هم دارن

فایل دی ال دات 4kia.ir

اولش رو انگلیسی نوشتم همش می‌گفت غیرمجاز هست ولی من مشکلی در اون ندیدم!

بیمه عمر

توی نظرات وبلاگ بلاگ اسکای من نظر
یک وبلاگ هست توانستم برم وبلاگش که در مورد بیمه سامان نوشته و این که بیمه عمر داره و هزینه های تحصیل فرزندان و تهیه جهیزیه رو پرداخت میکند و حتی بعد از مدتی مستمری هم میده اگه خواستید در موردش خوب تحقیق کنید ،سالانه هم میشه بیمه عمر خرید. اگه راست باشه واقعا مفید هست. خودم هم اگه درامد متوسط داشتم حقیقت داشته باشه خودم رو بیمه عمر سامان یا شرکت دیگه میکردم! البته بیمه عمر مانده بدهکار هم فکر کنم خوب باشه

https://isiir.blogsky.com

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت ۷

«وَ مَرَارَةُ الْیَأْسِ خَیْرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَى النَّاسِ،»۳۶۱

تلخی‌ ناامیدی‌ بهتر از خواستن از مردم است.

«وَ الْحِرْفَةُ مَعَ الْعِفَّةِ خَیْرٌ مِنَ الْغِنَی مَعَ الْفُجُورِ،»۳۶۲

مال اندک همراه با عفت نفس از ثروت با گناه بهتر است.

«وَ الْمَرْءُ أَحْفَظُ لِسِرِّهِ،»۳۶۳

آدمی‌ راز زندگیش را بهتر از دیگران حفظ می‌ کند.

«وَ رُبَّ سَاع فِیَما یَضُرُّهُ!»۳۶۴

چه بسا کوشنده ای‌ که تلاش و سعیش به او زیان می‌ زند!

«مَنْ أَکْثَرَ أَهْجَرَ،»۳۶۵

زیاده گو هرزه گو می‌ گردد،

«وَ مَنْ تَفَکَّرَ أَبْصَرَ.»۳۶۶

و آن که نسبت به امورش اندیشه کند بینا می‌ شود.

«قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ،»۳۶۷

به اهل خیر نزدیک شو تا از آنان گردی‌،

«وَ بَایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ.»۳۶۸

و از اهل شر جدا شو تا از آنان به حساب نیایی‌.

«بِئْسَ الطَّعَامُ الْحَرَامُ!»۳۶۹

بد خوراکی‌ است خوراک حرام!

«وَ ظُلْمُ الضّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ!»۳۷۰

و ستم بر ضعیف زشت ترین ستم است!

«إِذَا کَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً کَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً.»۳۷۱

آنجا که نرمی‌ درشتی‌ است درشتی‌ نرمی‌ است،

«رُبَّمَا کَانَ الدَّوَاءُ دَاءً،»۳۷۲

چه بسا دارو درد،

«وَ الدَّاءُ دَوَاءً.»۳۷۳

و درد درمان است.

«وَ رُبَّمَا نَصَحَ غَیْرُ النَّاصِحِ،»۳۷۴

چه بسا خیرخواهی‌ کند آن که خیرخواه نیست،

«وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصَحُ»۳۷۵

و خیانت ورزد کسی‌ که از او نصیحت خواسته شده.

«وَ إِیَّاکَ وَ الْإِتِّکَالَ عَلَى الْمُنَی فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْکَى،»۳۷۶

از اعتماد به آرزوها بپرهیز که سرمایه احمقان است.

«وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ،»۳۷۷

عقل حفظ تجربه هاست،

«وَ خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ.»۳۷۸

و بهترین چیزی‌ که تجربه کرده ای‌ آن است که تو را پند دهد.

«بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَکُونَ غُصَّةً.»۳۷۹

به جانب فرصت بشتاب پیش از آنکه غصه و حسرت گردد.

«لَیْسَ کُلُّ طَالِب یُصِیبُ،»۳۸۰

این طور نیست که هر خواهنده ای‌ به مقصد رسد،

«وَ لَا کُلُّ غَائِب یَؤُوبُ.»۳۸۱

و هر غائب شونده ای‌ بازگردد.

«وَ مِنَ الْفَسَادِ (المفسدة) إِضَاعَةُ الزَّادِ،»۳۸۲

از زمینه های‌ فساد ضایع کردن زاد و توشه

«وَ مَفْسَدَةُ الْمَعَادِ.»۳۸۳

و تباه کردن معاد است.

«وَ لِکُلِّ أَمْر عَاقِبَةٌ،»۳۸۴

برای‌ هر کاری‌ عاقبتی‌ است،

«سَوْفَ یَأْتِیکَ مَا قُدِّرَ لَکَ.»۳۸۵

آنچه برایت رقم خورده زوداست به تو برسد.

ادامه نوشته

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت ۶

«فَکُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِکَکَ وَ أَنْتَ عَلَى حَال سَیِّئَة، قَدْ کُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَکَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ،»۳۰۱

از اینکه مرگ تو را به هنگام گناه دریابد ـ گناهی‌ که با خود می‌ گفتی‌ از آن توبه می‌ کنم ـ برحذر باش.

«فَیَحُولَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ ذلِکَ،»۳۰۲

مرگی‌ که بین تو و توبه ات مانع گردد،

«فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَکْتَ نَفْسَکَ.»۳۰۳

و بدین صورت خود را به هلاکت انداخته باشی‌.

«یَا بُنَیَّ!»۳۰۴

پسرم!

«أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ، وَ ذِکْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ، وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ،»۳۰۵

مرگ را و موقعیتی‌ که ناگهان در آن می‌ افتی‌، و بعد از مرگ به آن می‌ رسی‌ زیاد به یاد آر،

«حَتَّى یَأْتِیَکَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ،»۳۰۶

تا وقتی‌ مرگت برسد خود را مهیّا،

«وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ،»۳۰۷

و دامن همت به کمر زده باشی‌،

«وَ لَا یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ.»۳۰۸

مباد که مرگ از راه برسد و تو را مغلوب نماید.

«وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَی مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا، وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا،»۳۰۹

از اینکه رغبت دنیاپرستان به دنیا، و حرصشان بر متاع اندک آن تو را فریفته کند برحذر باش،

«فَقَدْ نَبَّأَکَ اللهُ عَنْهَا،»۳۱۰

که خداوندت از اوضاع دنیا خبر داده،

«وَ نَعَتْ هِیَ لَکَ عَنْ نَفْسِهَا،»۳۱۱

و دنیا هم با احوالاتش تو را از زوال خود آگاه نموده،

«وَ تَکَشَّفَتْ لَکَ عَنْ مَسَاوِیهَا.»۳۱۲

و زشتیهایش را به تو نشان داده،

۱۳. معرفة اهل الدّنیا

«فَإِنَّمَا أَهْلُهَا کِلَابٌ عَاوِیَةٌ،»۳۱۳

زیرا دنیاپرستان سگانی‌ فریادزننده،

«وَ سِبَاعٌ ضَارِیَةٌ،»۳۱۴

و درندگانی‌ شکارکننده هستند،

«یَهِرُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْض،»۳۱۵

یکدیگر را می‌ گزند،

وَ یَأْکُلُ عَزِیزُهَا ذَلِیلَهَا،»۳۱۶

زورمندش ضعیفش را می‌ خورد،

«وَ یَقْهَرُ کَبِیرُهَا صَغِیرَهَا.»۳۱۷

و بزرگش به کوچکش به قهر و غلبه حمله می‌ کند.

«نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ (مغفّلة)،»۳۱۸

گروهی‌ از دنیاداران چهارپایانی‌ مهار شده،

«وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ،»۳۱۹

و دسته ای‌ حیوان رها شده اند،

«قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا،»۳۲۰

عقول خود را از دست داده،

«وَ رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا.»۳۲۱

و به راه نامعلوم قدم نهاده اند،

«سُرُوحُ عَاهَة بِوَاد وَعْث،»۳۲۲

حیوانی‌ چند که در چراگاه آفت که قدم درآنجا قراری‌ ندارد سُر داده شده اند،

«لَیْسَ لَهَا رَاع یُقِیمُهَا،»۳۲۳

نه چوپانی‌ که از آنان نگهداری‌ نماید،

«وَ لَا مُسِیمٌ یُسِیمُهَا.»۳۲۴

و نه چراننده ای‌ که آنها را بچراند،

«سَلَکَتْ بِهِمُ الدُّنْیَا طَرِیقَ الْعَمَی،»۳۲۵

دنیا آنان را به راه کوری‌ و ضلالت برده،

ادامه نوشته

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت۵

«فَیُوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ»۲۳۱

و در فردای‌ محشر که به آن توشه نیازمند شدی‌ در اختیارت بگذارد،

«فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاهُ،»۲۳۲

وجودش را غنیمت بدان و زاد و توشه ات را بر دوشش بگذار،

«وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ،»۲۳۳

و درحالی‌ که قدرت اضافه کردن زاد و توشه را بر دوشش داری‌ تا بتوانی‌ اضافه کن،

«فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ.»۲۳۴

چه بسا با از دست رفتن فرصت، چنین شخصی‌ را بجویی‌ و نیابی‌.

«وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ،»۲۳۵

به روز داشتن دارایی‌ اگر کسی‌ از تو وام خواسـت وامـش ده

«لِیَجْعَلَ (یحصل) قَضَاءَهُ لَکَ فِی یَوْمِ عُسْرَتِکَ.»۲۳۶

تـا در روز تنگدسـتی‌ ات ادا کنـد.

«وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَکَ عَقَبَةً کَؤُوداً،»۲۳۷

آگاه باش که در پیش رویت گذرگاه سختی‌ است،

«الُْمخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالا (أمرا) مِنَ الْمُثْقِلِ،»۲۳۸

آن که سبکبار است در آن گذرگاه حالی‌ بهتر از سنگین بار دارد،

«وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ حَالا مِنَ الْمُسْرِعِ،»۲۳۹

و آن که دچار کندی‌ است بدحال تر از شتابنده در آن است.

«وَ أَنَّ مَهْبِطَکَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّة أَوْ عَلَى نَار،»۲۴۰

در آنجا محل فرود آمدنت به ناچار یا در بهشت است یا در جهنّم،

«فَارْتَدْ لِنَفْسِکَ قَبْلَ نُزُولِکَ،»۲۴۱

پس پیش از درآمدنت به آن جهان توشه آماده کن،

«وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِکَ،»۲۴۲

و قبل از ورودت منزلی‌ فراهم ساز،

«فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ،»۲۴۳

که بعد از مرگْ تدارک کردنِ از دست رفته ممکن نیست،

«وَ لَا إِلَى الدُّنْیَا مُنْصَرَفٌ.»۲۴۴

و راه بازگشت به دنیا برای‌ همیشه بسته است.

۱۰. علامات الرّحمة الالهیّة

«وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»۲۴۵

آگاه باش آن که خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست

«قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ،»۲۴۶

به تو اجازه دعا داده،

«وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ،»۲۴۷

و اجابت آن را ضمانت نموده

«وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ،»۲۴۸

و دستور داده از او بخواهی‌ تا ببخشد،

«وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ،»۲۴۹

و رحمتش را بطلبی‌ تا رحمت آرد،

«وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ،»۲۵۰

و بین خودش و تو کسی‌ را حاجب قرار نداده

«وَ لَمْ یُلْجِئْکَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَکَ إِلَیْهِ،»۲۵۱

و تو را مجبور به توسل به واسطه ننموده،

«وَ لَمْ یَمْنَعْکَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ،»۲۵۲

و اگر گناه کردی‌ از توبه مانعت نشده،

«وَ لَمْ یُعَاجِلْکَ بِالنِّقْمَةِ،»۲۵۳

و در عقوبتت عجله نکرده،

«وَ لَمْ یُعَیِّرْکَ بِالْإِنَابَةِ،»۲۵۴

و به بازگشتت سرزنشت ننموده،

«وَ لَمْ یَفْضَحْکَ حَیْثُ الْفَضِیحَةُ بِکَ أَوْلَى،»۲۵۵

و آنجا که سزاوار رسوا شدنی‌ رسوایت نکرده،

«وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیْکَ فِی قَبُولِ الْإِنَابَةِ،»۲۵۶

در پذیرش توبه بر تو سخت گیری‌ روا نداشته،

ادامه نوشته

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت ۴

«لِتَعْتَبِرَ بِهَا،»۱۹۶

تا به آنها پندگیری‌

«وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا.»۱۹۷

و بر اصول آن گام برداری‌.

«إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْیَا»۱۹۸

داستان آنان که دنیا را آزموده اند

«کَمَثَلِ قَوْم سَفْر نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ،»۱۹۹

داستان مسافرانی‌ است که درجایی‌ خراب وهمراه با قحطی‌ و تنگی‌ منزل گرفته اند

«فَأَمُّوا مَنْزِلا خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً.»۲۰۰

وعزم رفتن به منطقه ای‌ پرنعمت و لذت و محلّی‌ سرسبز و خرم نموده اند،

«فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ، وَ فِرَاقَ الصَّدِیقِ، وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ، وَ جُشُوبَةَ الْمَطْعَمِ،»۲۰۱

رنج راه، و فراق یار، و سختی‌ سفر، و ناگواری‌ طعام را تحمل کرده،

«لِیَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ، وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ،»۲۰۲

تا به خانه فراخ، و منزلگاه امنشان درآیند،

«فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْء مِنْ ذلِکَ أَلَماً،»۲۰۳

بنابراین از آن همه سختی‌ ها دردی‌ نمی‌ چشند،

«وَ لَا یَرَوْنَ نَفَقَةً فِیهِ مَغْرَماً.»۲۰۴

و خرج این سفر را خسارت نمی‌ بینند،

«وَ لَا شَیْءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلَّتِهِمْ.»۲۰۵

و چیزی‌ نزد آنان از آنچه وجودشان را به منزل همیشگی‌ و جاویدشان نزدیک کند محبوبتر نیست.

«وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا»۲۰۶

ومثل مردمی‌ که مغرور به دنیا شدند

«کَمَثَلِ قَوْم کَانُوا بِمَنْزِل خَصِیب،»۲۰۷

مثل مسافرانی‌ است که درمنزلی‌ آباد و پرنعمت بودند

«فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِل جَدِیب،»۲۰۸

و از آنجا به سوی‌ محلی‌ خشک و خراب و بی‌ آب و گیاه بارسفر بندند،

«فَلَیْسَ شَیْءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا کَانُوا فِیهِ، إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ، وَ یَصِیرُونَ إِلَیْهِ.»۲۰۹

پس چیزی‌ نزد آنان ناخوشایندتر و سخت تر از جدایی‌ از آنچه درآن بودند و رسیدن به جایی‌ که به جانب آن روی‌ می‌ آورند و بدان جا می‌ رسند نیست.

۸. معاییر سامیة للعلاقات الاجتماعیّة

«یَا بُنَیَّ!»۲۱۰

پسرم!

«اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیَما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ،»۲۱۱

خود را میزان بین خود و دیگران قرار بده،

«فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ،»۲۱۲

بنابراین آنچه برای‌ خود دوست داری‌ برای‌ دیگران هم دوست بدار،

«وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا،»۲۱۳

و هرچه برای‌ خود نمی‌ خواهی‌ برای‌ دیگران هم مخواه،

«وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ،»۲۱۴

به کسی‌ ستم مکن چنانکه دوست داری‌ به تو ستم نشود،

«وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ،»۲۱۵

و نیکی‌ کن چنانکه علاقه داری‌ به تو نیکی‌ شود،

«وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ،»۲۱۶

آنچه را از غیر خود زشت می‌ دانی‌ از خود نیز زشت بدان،

ادامه نوشته

نامه۳۱ نهج البلاغه قسمت۳

«وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَی عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ، وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ.»۱۳۱

و رفتن به راهی‌ که پدرانت و شایستگان از خاندانت آن را طی‌ کرده اند،

«فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لاَِنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ،»۱۳۲

زیرا آنان توجه به صلاح خود را وانگذاشتند چنانکه تو توجه می‌ کنی‌،

«وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ،»۱۳۳

و اندیشه در کار خود کردند همان گونه که تو اندیشه می‌ نمایی‌،

«ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذلِکَ إِلَى الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا،»۱۳۴

سرانجام چنان شد که آنچه را دانستند عمل کردند،

«وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا،»۱۳۵

و از آنچه تکلیفشان نبود روی‌ گرداندند.

«فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذلِکَ بَتَفَهُّم وَ تَعَلُّم،»۱۳۶

پس اگر نفس تو از قبول راه آنان بدون آنکه بداند چنانکه آنان دانستند بازایستاد پس باید خواسته تو نسبت به آن راه از روی‌ طلب فهم و کسب دانش باشد،

«لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ، وَ عُلَقِ (علوّ) الْخُصُومَاتِ.»۱۳۷

نه افتادن در شبهه ها و بالابردن بحثها و جدلها.

«وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذلِکَ بِالْإِسْتِعَانَةِ بِإِلهِکَ،»۱۳۸

و پیش از قدم نهادن در راه فهم و دانش برای‌ شناخت آن راه از خداوند یاری‌ بخواه،

«وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ،»۱۳۹

و برای‌ به دست آوردن توفیقْ روی‌ رغبت به جانب او کن،

«وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَة أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَة، أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَى ضَلَالَة.»۱۴۰

و هرچه را که تو را به اشتباه اندازد، یا به گمراهی‌ کشاند رها ساز.

«فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ،»۱۴۱

و چون یقین کردی‌ که دلت روشنی‌ یافته و در پیشگاه حق خاضع شده،

«وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ،»۱۴۲

و نظرت جمع و کامل گشته،

«وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذلِکَ هَمّاً وَاحِداً،»۱۴۳

و اندیشه ات در این زمینه از پریشانی‌ درآمده و یک اندیشه شده،

«فَانْظُرْ فِیَما فَسَّرْتُ لَکَ،»۱۴۴

آن گاه در آنچه برای‌ تو تفسیر می‌ کنم دقت کن.

«وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ،»۱۴۵

و اگر آنچه را دوست داری‌ برایت فراهم نشد،

«وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ،»۱۴۶

و به آسودگی‌ خاطر و فکر دست نیافتی‌،

«فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ،»۱۴۷

معلومت باد جادّه را همچون شتر شب کور طی‌ می‌ کنی‌،

«وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ.»۱۴۸

و به تاریکیها گام برمی‌ داری‌.

«وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ،»۱۴۹

و کسی‌ که قدم به اشتباه برمی‌ دارد یا حق را از باطل تمیز نمی‌ دهد خواستار دین نیست،

«وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذلِکَ أَمْثَلُ.»۱۵۰

و در چنین موقعیتی‌ حفظ خویشتن از پیمودن این گونه جاده ها عاقلانه تر و بهتر است.

۶. ضرورة التّوجه إلى المعنویّات

«فَتَفَهَّمْ یَابُنَیَّ وَصِیَّتِی،»۱۵۱

پسرم! وصیتم را بفهم،

«وَ اعْلَمْ أَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مَالِکُ الْحَیَاةِ،»۱۵۲

و بدان که مالک مرگ همان مالک حیات،

«وَ أَنَّ الْخَالِقَ هُوَ الْمُمِیتُ،»۱۵۳

و هستی‌ بخش همان میراننده،

«وَ أَنَّ الْمُفْنِیَ هُوَ الْمُعِیدُ،»۱۵۴

و فناکننده همان بازگرداننده،

«وَ أَنَّ الْمُبْتَلِیَ هُوَ الْمُعَافِی،»۱۵۵

و گرفتارکننده همان عافیت بخشنده است،

«وَ أَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ لِتَسْتَقِرَّ»۱۵۶

و مسلّماً دنیا برقرار نمی‌ ماند

ادامه نوشته

نامه۳۱ نهج البلاغه قسمت۲

«فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ.»۶۶

زیرا حفظ خویش به هنگام سرگردانی‌ بهتر از این است که آدمی‌ خود را در امور خطرناک اندازد.

۳. الاخلاق الاجتماعیّة

«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ،»۶۷

امر به معروف کن تا اهل آن باشی‌،

«وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیَدِکَ وَ لِسَانِکَ،»۶۸

با دست و زبان نهی‌ از منکر نما،

«وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،»۶۹

و با کوششت از اهل منکر جدا شو.

«وَ جَاهِدْ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ،»۷۰

در راه خدا جهاد کن جهدی‌ کامل،

«وَ لَا تَأْخُذْکَ فِی اللهِ لَوْمَةُ لَائِم.»۷۱

و ملامت ملامت کنندگان تو را از جهاد در راه خدا بازندارد.

«وَ خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَانَ،»۷۲

به راه حق هر جا که باشد در مشکلات و سختی‌ ها فرو شو،

«وَ تَفَقَّهْ فِی الدِّینِ،»۷۳

در پی‌ فهم دین باش،

«وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التَّصَبُّرَ (الصّبر) عَلَى الْمَکْرُوهِ،»۷۴

خود را در امور ناخوشایند به صبر و مقاومت عادت ده،

«وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِی الْحَقِّ!»۷۵

که صبر در راه حق اخلاق نیکویی‌ است.

«وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِی أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلهِکَ،»۷۶

وجودت را در همه امور به خدای‌ خود واگذار،

«فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْف حَرِیز، وَ مَانِع عَزِیز.»۷۷

که در این صورت خود را به پناهگاهی‌ محکم، و نگاهبانی‌ قوی‌ وامی‌ گذاری‌.

«وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ،»۷۸

در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن،

«فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ،»۷۹

که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست.

«وَ أَکْثِرِ الْإِسْتِخَارَةَ،»۸۰

از خدایت بسیار طلب خیر کن،

«وَ تَفَهَّمْ وَصِیَّتِی،»۸۱

و وصیّتم را بفهم،

«وَ لَا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً،»۸۲

و از آن روی‌ مگردان،

«فَإِنَّ خَیْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ.»۸۳

مسلّماً بهترین سخن سخنی‌ است که سود بخشد.

«وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیْرَ فِی عِلْم لَا یَنْفَعُ،»۸۴

معلومت باد در دانشی‌ که سود نیست خیر نیست،

«وَ لَا یُنْتَفَعُ بِعِلْم لَا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.»۸۵

و در علمی‌ که فرا گرفتنش سزاوار نیست بهره ای‌ نمی‌ باشد.

ادامه نوشته

نامه ۳۱ نهج البلاغه قسمت اول

وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از وصیت های‌ آن حضرت است

لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (عَلَیْهِمَاالسَّلامُ) کَتَبَها اِلَیْهِ بِحاضِرینَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّینَ

به فرزندش حسن بن علی علیهم السلام که در سرزمین حاضرین به هنگام بازگشت از صفّین نوشته

۱. الانسان و حوادث الایّام

«مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ،»۱

از پدری‌ فانی‌،

«الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ،»۲

پذیرنده سختی‌ های‌ زمان،

«الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ،»۳

عمر پشت سر گذاشته،

«الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ،»۴

تسلیم به روزگار،

«الذَّامِ لِلدُّنْیَا،»۵

نکوهش کننده دنیا،

«السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی،»۶

ساکن سرای‌ اموات،

«وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً;»۷

سفرکننده از آن در فردا،

«إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرَکُ،»۸

به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمی‌ آید،

«السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ،»۹

سالک راه تباه شدگان،

«غَرَضِ الْأَسْقَامِ،»۱۰

هدف امراض،

«وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ،»۱۱

گروگان ایّام،

«وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ،»۱۲

نشانه تیرهای‌ مصائب،

«وَ عَبْدِ الدُّنْیَا،»۱۳

بنده دنیا،

«وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ،»۱۴

تاجر غرور،

«وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا،»۱۵

مدیون مرگ،

«وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ،»۱۶

اسیر مردن،

«وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ،»۱۷

همراه غصّه ها،

«وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ،»۱۸

همنشین اندوهها،

«وَ نُصُبِ الاْفَاتِ،»۱۹

هدف آسیبها،

«وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ،»۲۰

زمین خورده شهوات،

«وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ.»۲۱

و جانشین مــردگــان.

«أَمَّا بَعْدُ،»۲۲

اما بعد،

«فَإِنَّ فِیَما تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی،»۲۳

آنچه بر من معلوم شد از روی‌ گرداندن دنیا از من،

«وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ،»۲۴

و سرکشی‌ روزگار بر من،

«وَ إِقْبَالِ الاْخِرَةِ إِلَیَّ،»۲۵

و روی‌ آوردن آخرت به من،

ادامه نوشته

نامه ۳۰ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى مُعاوِیَةَ

بـه معـاویه

وعظ و إنذار لمعاویة

«فَاتَّقِ اللهَ فِیَما لَدَیْکَ،»۱

خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز،

«وَ انْظُرْ فِی حَقِّهِ عَلَیْکَ،»۲

و در حق پروردگار بر خود دقّت کن،

«وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ،»۳

و به شناخت آنچه که از جهلِ به آن معذور نیستی‌ بازگرد،

«فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلاَماً وَاضِحَةً،»۴

که حقّاً برای‌ طاعت نشانه های‌ آشکار،

«وَ سُبُلا نَیِّرَةً،»۵

و راههای‌ روشن،

«وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً،»۶

و جادّه آشکار

«وَ غَایَةً مُطَّلَبَةً (مطلوبة)،»۷

و هدفی‌ مطلوب است،

«یَرِدُهَا الاَْکْیَاسُ،»۸

که زیرکان بر آن وارد می‌ شوند،

«وَ یُخَالِفُهَا الاَْنْکَاسُ;»۹

و مردم پست با آن مخالفت می‌ورزند.

«مَنْ نَکَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ،»۱۰

کسی‌ که از طاعت روی‌ بگرداند از حق روی‌ گردانده،

«وَ خَبَطَ فِی التِّیهِ،»۱۱

و قدم در وادی‌ گمراهی‌ گذاشته،

«وَ غَیَّرَ اللهُ نِعْمَتَهُ،»۱۲

و خداوند نعمتش را بر او دگرگون می‌ کند،

«وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ.»۱۳

و عذابش را بر او جاری‌ می‌ سازد.

«فَنَفْسَکَ! نَفْسَکَ!»۱۴

خود را بپای‌، خود را بپای‌،

«فَقَدْ بَیَّنَ اللهُ لَکَ سَبِیلَکَ،»۱۵

که خداوند راهت را برای‌ تو روشن کرده،

«وَ حَیْثُ تَنَاهَتْ بِکَ أُمُورُکَ،»۱۶

و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا می‌ رسد،

«فَقَدْ أَجْرَیْتَ إِلَى غَایَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ کُفْر،»۱۷

که مرکب زندگی‌ را به منتهای‌ خسارت و محلّ کفر رانده ای‌،

«فَإِنَّ نَفْسَکَ قَدْ أَوْلَجَتْکَ شَرّاً،»۱۸

نفس تو وجودت را به عرصه ضرر افکنده،

«وَ أَقْحَمَتْکَ غَیّاً،»۱۹

و در پرتگاه گمراهی‌ انداخته،

«وَ أَوْرَدَتْکَ الْمَهَالِکَ،»۲۰

و در مهالک وارد نموده،

«وَ أَوْعَرَتْ عَلَیْکَ الْمَسَالِکَ.»۲۱

و راهها را بر تو دشوار کرده است.

نامه ۲۹ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى اَهْلِ الْبَصْرَةِ

بـه اهـل بصـره

إنذار اهل البصرة

«وَ قَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ (خیلکم) وَ شِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ،»۱

رشته طاعتی‌ که گسستید و اختلافی‌ که ایجاد کردید بر شما پوشیده نیست،

«فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ،»۲

از گناهکارتان گذشتم،

«وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ،»۳

و از رویگردانتان شمشیر را برداشتم،

«وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ.»۴

و روی‌ آورنده شما را پذیرفتم.

«فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِیَةُ، وَ سَفَهُ الاْرَاءِ الْجَائِرَةِ، إِلَى مُنَابَذَتِی وَ خِلاَفِی،»۵

از این پس اگر کارهای‌ تباه کننده، و آراء احمقانه و امور انحراف دهنده شما را به دشمنی‌ و مخالفت با من وادارد،

«فَها اَنَا ذا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی،»۶

هان این منم که اسبان سواری‌ را آماده نموده،

«وَ رَحَلْتُ رِکَابِی،»۷

و شتران را مجهز کرده، آماده جنگم،

«وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِی إِلَى الْمَسِیرِ إِلَیْکُمْ»۸

و اگر مرا به آمدن نزد خود ناچار کنید

«لاَُوقِعَنَّ بِکُمْ وَقْعَةً لاَ یَکُونُ یَوْمُ الْجَمَلِ إِلَیْهَا إِلاَّ کَلَعْقَةِ لاَعِق;»۹

با شما چنان جنگی‌ کنم که جنگ جَمَل در برابرش مانند لیسیدن ظرف غذا آسان نماید،

«مَعَ أَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنْکُمْ فَضْلَهُ،»۱۰

با اینکه به فضیلت مطیعان شما عارفم،

«وَ لِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ،»۱۱

و حقّ خیرخواهان شما را واقفم،

«غَیْرُ مُتَجَاوِز مُتَّهَماً إِلَى بَرِیٍّ،»۱۲

پاکدامن را به جای‌ متّهم،

«وَ لاَ نَاکِثاً إِلَى وَفِیٍّ.»۱۳

و پیمان شکن را کنار وفاکننده قرار نمی‌ دهم.

نامه ۲۸ نهج البلاغه قسمت آخر


«وَ زَعَمْتَ أَنِّی لِکُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ،»۶۶
گمان کردی‌ که من بر تمام خلفا رشک برده ام،
«وَ عَلَى کُلِّهِمْ بَغَیْتُ،»۶۷
و بر آنان طغیان نموده ام.
«فَإِنْ یَکُنْ ذلِکَ کَذلِکَ فَلَیْسَتِ الْجِنَایَةُ عَلَیْکَ،»۶۸
اگـر ایـن اسـت جنایتی‌ بر تـو نشـده
«فَیَکُونَ الْعُذْرُ إِلَیْکَ.»۶۹
تا از تو پـوزش بطلبـم.
«وَ تِلْکَ شَکَاةٌ ظَاهِرٌ عَنْکَ عَارُهَا.»۷۰
«اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمی‌ گیرد»
۴. مظلومیّة الامام (علیه‌السلام)
«وَ قُلْتَ: إِنِّی کُنْتُ أُقَادُ کَمَا یُقَادُ الْجَمَلُ الَْمخْشُوشُ حَتَّى أُبَایِعَ.»۷۱
گفته ای‌: مرا می‌ کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینی‌ را می‌ کشند تا بیعت کنم!
وَ لَعَمْرُ اللهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ،»۷۲
به خدا قسم خواسته ای‌ مرا سرزنش کنی‌ ستایش کرده ای‌،
«وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!»۷۳
و رسوا نمایی‌ ولی‌ خود رسوا شده ای‌.
«وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَة فِی أَنْ یَکُونَ مَظْلُوماً»۷۴
برای‌ مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصی‌ نیست
«مَا لَمْ یَکُنْ شَاکّاً فِی دِینِهِ،»۷۵
تا وقتی‌ که دچار شک در دین،
«وَ لاَ مُرْتَاباً بِیَقِینِهِ!»۷۶
و تردید در یقین نباشد.
«وَ هذِهِ حُجَّتِی إِلَى غَیْرِکَ قَصْدُهَا،»۷۷
قصدم بیان این حجت برای‌ غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستی‌)
«وَ لکِنِّی أَطْلَقْتُ لَکَ مِنْهَا بِقَدْرِ مَا سَنَحَ مِنْ ذِکْرِهَا.»۷۸
ولی‌ از حجّت به اندازه آنچه بیانش پیش آمد برایت اظهار کردم.
«ثُمَّ ذَکَرْتَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِی وَ أَمْرِ عُثَْمانَ،»۷۹
سپس آنچه میان من و عثمان روی‌ داد یادآوری‌ کرده ای‌،
«فَلَکَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِکَ مِنْهُ،»۸۰
محض نسبتی‌ که با او داری‌ پاسخ داده می‌ شوی‌:
«فَأَیُّنَا کَانَ أَعْدَی لَهُ،»۸۱
از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود،
«وَ أَهْدَی إِلَى مَقَاتِلِهِ!»۸۲
و راه را برای‌ قتل او هموارتر کرد؟
«أَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَکَفَّهُ،»۸۳
آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد،
«أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ»۸۴
یا کسی‌ که عثمان از او یاری‌ خواست
«فَتَرَاخَى عَنْهُ»۸۵
و او یاری‌ دادنش را به تأخیر انداخت،
«وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَیْهِ،»۸۶
و سپاه مرگ را بر سرش ریخت
«حَتَّى أَتَی قَدَرُهُ عَلَیْهِ.»۸۷
تا قضای‌ حق بر او جاری‌ شد؟!
«کَلاَّ وَاللهِ»۸۸
قسم به خدا چنین نیست،
لَـ (قَدْ یَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقَائِلِینَ لاِِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنَا وَ لاَ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِیلا)(۳)۸۹
«خداوند از شما مانعان از یاری‌ را می‌ شناسد و نیز به آنان که به برادران خود گفتند به سوی‌ ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمی‌ حاضر نمی‌ شوند آگاهی‌ دارد.»
«وَ مَا کُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ أَنِّی کُنْتُ أَنْقِمُ عَلَیْهِ أَحْدَاثاً;»۹۰
در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهای‌ او عذرخواهی‌ کنم،

ادامه نوشته

نامه ۲۸ نهج البلاغه قسمت اول

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)
از نامه های‌ آن حضرت است
اِلى مُعاوِیَةَ جَواباً، وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْکُتُبِ
در جواب معاویه، که از بهترین نامه هاست
۱. فضح ادعاءات معاویة الخادعة
«أَمَّا بَعْدُ،»۱
اما بعد،
«فَقَدْ أَتَانِی کِتَابُکَ تَذْکُرُ فِیهِ اصْطِفَاءَ اللهِ مُحَمَّداً (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) لِدِینِهِ، وَ تَأْیِیدَهُ إِیَّاهُ بِمَنْ أَیَّدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ;»۲
نامه ات به من رسید که در آن نامه مبعوث شدن محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) را از جانب حق برای‌ دینش، و یاری‌ شدن آن حضرت را از سوی‌ خداوند به وسیله یارانش یادآور شده ای‌!
«فَلَقَدْ خَبَّأَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْکَ عَجَباً;»۳
روزگار بر ما از جانب تو مسأله ای‌ شگفت را پنهان داشت،
«إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنَا بِبَلاَءِ اللهِ تَعَالی عِنْدَنَا،»۴
چون می‌ خواهی‌ ما را از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده باخبر کنی‌،
«وَ نِعْمَتِهِ عَلَیْنَا فِی نَبِیِّنَا،»۵
و از نعمت وجود پیامبرش که به ما داده آگاه سازی‌!
«فَکُنْتَ فِی ذلِکَ کَنَاقِلِ الَّتمْرِ إِلَى هَجَرَ،»۶
در این مسأله همچون کسی‌ هستی‌ که خرما را به سوی‌ هَجَر (منطقه پرخرمای‌ بحرین) ببرد
«أَوْ دَاعِی مُسَدِّدِهِ إِلَى النِّضَالِ.»۷
یا شاگردی‌ که بخواهد به استاد تیراندازش تعلیم تیراندازی‌ دهد.
«وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِی الاِْسْلاَمِ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ;»۸
تصور کردی‌ برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند،
«فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ،»۹
چیزی‌ را متذکر شده ای‌ که اگر صحیح باشد به تو ربطی‌ ندارد،
«وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ.»۱۰
و اگر نادرست باشد صدمه ای‌ برای‌ تو در آن نیست.
«وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ، وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ!»۱۱
تو را با بالاترین و پست تر، و رئیس و مرئوس چکار؟
«وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ،»۱۲
بردگان آزاد شده و فرزندان آزاد شده را
«وَ الَّتمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الاَْوَّلِینَ،»۱۳
با تمیز بین مهاجران نخستین،
«وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ،»۱۴
و ترتیب درجات آنان،
«وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ!»۱۵
و شناساندن طبقاتشان چه رابطه؟!
«هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا،»۱۶
هیهات! تیری‌ که از تیرهای‌ مسابقه نبود صدا داد،
«وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا!»۱۷
محکومی‌ را تماشا کن که حاکم بر حاکم شده!
«أَلاَ تَرْبَعُ أَیُّهَا الاِْنْسَانُ عَلَى ظَلْعِکَ،»۱۸
ای‌ آدمیزاد، چرا با این بار گران و پای‌ لنگ سر جایت نمی‌ نشینی‌،
«وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ،»۱۹
و کوتاهی‌ و ناتوانیت را تشخیص نمی‌ دهی‌،
«وَ تَتَأَخَّرُ حَیْثُ أَخَّرَکَ الْقَدَرُ!»۲۰
و به جایگاه معیّنی‌ که قضا و قدر الهی‌ برایت حکم کرده بازنمی‌ گردی‌؟!
«فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ،»۲۱
تو را زیانی‌ نرسد اگر کسی‌ مغلوب شود،
«وَ لاَ ظَفَرُ الظَّافِرِ!»۲۲
و سودی‌ نرسد اگر کسی‌ غالب گردد!
«وَ إِنَّکَ لَذَهَّابٌ فِی التِّیهِ،»۲۳
راهرو بیابان گمراهی‌ هستی‌،
«رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ.»۲۴
و به شدّت از راه مستقیم منحرفی‌.
۲. فضائل بنی هاشم
«أَلاَ تَرَی ؟»۲۵
مگر نمی‌ بینی‌

ادامه نوشته

خدایا ببخشید بر اجناس دیگران عیب میگذاشتم

توی قرآن آیه ۸۵ سوره هود نوشته بر اجناس مردم عیب نگذارید از حق آنان نکاهید کم فروشی نکنید
خدایا خواهش میکنم من رو ببخشید بر اجناس مردم کوچک بودم عیب میگذاشتم!

و يَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ﴿۸۵

مکارم شیرازی: و اي قوم من!، پيمانه و وزن را با عدالت وفا كنيد و بر اشياء (و اجناس) مردم عيب مگذاريد و از حق آنان نكاهيد و در زمين فساد مكنيد.

نامه ۲۷ نهج البلاغه

وَ مِنْ عَهْد لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از پیمانهای‌ آن حضرت است

اِلى مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَکْر (رَضِىَ‌اللّهُ‌عَنْهُ) حینَ قَلَّدَهُ مِصْرَ.

به محمّد بن ابوبکر (رضی‌اللّه‌عنه) وقتی‌ او را به حکومت مصر گماشت.

۱. الاخلاق الاجتماعیّة

«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ،»۱

با مردم فروتن،

«وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ،»۲

و نرمخو،

«وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ،»۳

و گشاده رو باش،

«وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ،»۴

همه را به یک چشم و نظر ببین،

«حَتَّى لاَ یَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ لَهُمْ،»۵

تا بزرگان بر تو طمع حیف و میل نبندند،

«وَ لاَ یَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیْهِمْ،»۶

و ضعیفان از عدالتت مأیوس نشوند.

«فَإِنَّ اللهَ تَعَالی یُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَ الْکَبِیرَةِ، وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ،»۷

زیرا ای‌ بندگان حق، خداوند بزرگ از کوچک و بزرگ اعمالتان ، و ظاهر و نهانتان بازپرسی‌ می‌ کند،

«فَإِنْ یُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ،»۸

پس اگر عذابتان کند به عذاب مستحق ترید،

«وَ إِنْ یَعْفُ فَهُوَ أَکْرَمُ.»۹

و اگر عفو کند او کریم تر است.

۲. الاعتدال بین الدنیا و الآخرة

«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الاْخِرَةِ،»۱۰

ای‌ بندگان خدا، بدانید اهل تقوا هم از دنیای‌ گذرا و هم از آخرتی‌ که می‌ آید سود بردند،

«فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ،»۱۱

با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند،

«وَ لَمْ یُشَارِکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی آخِرَتِهِمْ;»۱۲

و اهل دنیا در آخرت آنان شریک نگشتند.

«سَکَنُوا الدُّنْیَا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ،»۱۳

در دنیا از راه حلال در بهترین مسکن ساکن شدند،

«وَ أَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ،»۱۴

و بهترین خوراکی‌ را نوش جان نمودند،

«فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیَا بِمَا حَظِیَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ،»۱۵

از دنیا بهره بردند آنچنان که خوشگذرانان بهره بردند،

«وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ.»۱۶

و از آن کام گرفتند بدان گونه که سرکشان گردنفراز کام گرفتند،

«ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ;»۱۷

سپس با توشه ای‌ رساننده به سر منزل نجات از دنیا گذشتند،

«وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ (المربح).»۱۸

و با تجارتی‌ پرسود به آخرت سفر کردند.

«أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ،»۱۹

در دنیایشان به لذت بی‌ رغبتی‌ به دنیا رسیدند،

«وَ تَیَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِیرَانُ اللهِ غَداً فِی آخِرَتِهِمْ.»۲۰

و یقین کردند که در آخرت همسایگان حقّند.

«لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ،»۲۱

دعایشان بی‌ جواب نمانَد،

«وَ لاَ یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنْ لَذَّة.»۲۲

و نصیبشان از لذت دنیا کـاسـتـی‌ نـیـابــد.

۳. ضرورة ذکر الموت

«فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ،»۲۳

بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش حذر نمایید،

«وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ،»۲۴

و برای‌ آن ساز و برگ آماده کنید،

«فَإِنَّهُ یَأْتِی بِأَمْر عَظِیم، وَ خَطْب جَلِیل،»۲۵

مرگ با امری‌ عظیم، و حادثه ای‌ بزرگ می‌ آید.

ادامه نوشته

نامه ۲۶ نهج البلاغه

وَ مِنْ عَهْد لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از پیمانهای‌ آن حضرت است

اِلـى بَعْـضِ عُمّـالِهِ وَ قَدْ بَعَثَـهُ عَلَى الصَّدَقَـةِ

به یکی‌ از کارگزارانش زمانی‌ که او را برای‌ جمع آوری‌ زکات فرستاد

۱. اخلاقیة الولاة

«أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ،»۱

او را به تقوای‌ الهی‌ در امور پنهانی‌ و کارهای‌ مخفی‌ دستور می‌ دهم،

«حَیْثُ لاَ شَهِیدَ غَیْرُهُ،»۲

آنجا که احدی‌ جز خدا شاهد

«وَ لاَ وَکِیلَ دُونَهُ.»۳

و کسی‌ غیر او وکیل نیست.

«وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَعْمَلَ بِشَیْء مِنْ طَاعَةِ اللهِ فِیَما ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیَما أَسَرَّ،»۴

و او را فرمان می‌ دهم که در آشکار چیزی‌ از طاعت حق را بجای‌ نیاورد که در پنهان خلاف آن را انجام دهد.

«وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلاَنِیَتُهُ، وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ،»۵

کسی‌ که پنهان و آشکارش و گفتار و کردارش دوگونه نیست،

«فَقَدْ أَدَّی الاَْمَانَةَ،»۶

امانت را ادا کرده،

«وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ.»۷

و عبادت خالصانه به جا آورده.

«وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَجْبَهَهُمْ،»۸

و به او امر می‌ کنم که مردم را نرنجاند،

«وَ لاَ یَعْضَهَهُمْ،»۹

آنان را دروغگو نشمارد،

«وَ لاَ یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلا بِالاِْمَارَةِ (الامانة) عَلَیْهِمْ،»۱۰

و محض اینکه امیر و حاکم است از آنان روی‌ نگرداند،

«فَإِنَّهُمُ الاِْخْوَانُ فِی الدِّینِ،»۱۱

چه اینکه آنان برادران دینی‌،

«وَ الاَْعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ.»۱۲

و در استخراج حقوق یـار و مـددکـارنـد.

«وَ إِنَّ لَکَ فِی هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیبَاً مَفْرُوضاً،»۱۳

تو را در این زکات سهمی‌ ثابت

«وَ حَقّاً مَعْلُوماً،»۱۴

و حقّی‌ معلوم

«وَ شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَة،»۱۵

و شریکانی‌ از مستمندان

«وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَة،»۱۶

و ناتوانانی‌ بینوا هست،

«وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ،»۱۷

ما حق تو را به طور کامل می‌ پردازیم،

«فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ،»۱۸

تو هم باید حق آنان را تمام و کمال به آنان برسانی‌،

«وَ إِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ،»۱۹

که اگر این کار را انجام ندهی‌ در قیامت بیشترین دشمن را خواهی‌ داشت;

«وَ بُؤْسَی لِمَنْ ـ خَصْمُهُ عِنْدَ اللهِ ـ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ، وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِیلِ!»۲۰

و بدا به حال کسی‌ که فقرا و مساکین و سائلان و محرومانِ از حق و ورشکستگان و از راه ماندگانْ در پیشگاه خداوند شاکی‌ و دشمن او باشند!

۲. ضرورة حفظ الأمانة

«وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالاَْمَانَةِ،»۲۱

و کسی‌ که امانت را سبک شمارد،

«وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ،»۲۲

و به آن خیانت ورزد،

«وَ لَمْ یُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا،»۲۳

جان و دینش را از آن پاک نکند

«فَقَدْ أَحَلَّ (أخلّ) بِنَفْسهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ فِی الدُّنْیَا،»۲۴

خود را در دنیا به ذلّت و خواری‌ انداخته،

«وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَی.»۲۵

و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

«وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الاُْمَّةِ (الأمنة)،»۲۶

و قطعاً بزرگترین خیانت، خیانت به ملّت،

«وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الاَْئِمَّةِ،»۲۷

و رسواترین تقلّب تقلّب با پیشوایان اهل اسلام است.

«وَ السَّلام.»۲۸

والســـلام.

نامه ۲۵ نهج البلاغه

وَ مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)
از وصیت های‌ آن حضرت است
کانَ یَکْتُبُها لِمَنْ یَسْتَعْمِلُهُ عَلَى الصَّدَقاتِ. وَ اِنَّما ذَکَرْنا هُنا جُمَلاً مِنْها لِیُعْلَمَ بِها اَنَّهُ (عَلیه‌السَّلامُ) کانَ یُقیمُ عِمادَ الْحَقِّ، وَ یَشْرَعُ اَمْثِلَةَ الْعَدْلِ فى صَغیرِ الاُْمُورِ وَ کَبیرِها، وَ دَقیقِها وَ جَلیلِها.
به کسی‌ که مأمور جمع آوری‌ زکات از طرف حضرت می‌ شد، ما قسمتی‌ از این وصیت رااینجا آوردیم تا معلوم شود امام هماره ستون حق را برپا می‌ داشت، و در امور کوچک و بزرگ، و ظاهر و باطن نمونه های‌ عدالت را می‌ افراشت.
۱. الجباة و الاخلاق الاجتماعیة
«انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَی اللهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ،»۱
بر مبنای‌ تقوای‌ خداوندی‌ که یکتا و بی‌ شریک است حرکت کن،
«وَ لاَ تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً»۲
مسلمانی‌ را به وحشت نینداز،
«وَ لاَ تَجْتَازَنَّ (تحتازنّ) عَلَیْهِ کَارِهاً،»۳
و بدون رضای‌ او بر وی‌ گذر مکن،
«وَ لاَ تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللهِ فِی مَالِهِ،»۴
و اضافه تر از حقّی‌ که خداوند در مالش قرار داده از او نگیر.
«فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ»۵
چون به قبیله ای‌ رسیدی‌
«فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ،»۶
در منطقه آب آنان درآی‌ و به خانه هایشان مرو،
«ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ;»۷
با آرامش و وقار به جانب آنان برو
«حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ،»۸
تا در میانشان قرار گیری‌،
«فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ،»۹
و به آنان سلام کن،
«وَ لاَ تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ،»۱۰
و در تحیّت به ایشان کوتاهی‌ مکن،
«ثُمَّ تَقُولَ: عِبَادَ اللهِ،»۱۱
بگو: بندگان خدا!
«أَرْسَلَنِی إِلَیْکُمْ وَلِیُّ اللهِ وَ خَلِیفَتُهُ،»۱۲
ولی‌ّ و خلیفه خدا مرا به سوی‌ شما فرستاده،
«لاِخُذَ مِنْکُمْ حَقَّ اللهِ فِی أَمْوَالِکُمْ،»۱۳
تا حق خدا را که در اموال شما نهفته از شما بگیرم،
«فَهَلْ لِلّهِ فِی أَمْوَالِکُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِیِّهِ.»۱۴
آیا در اموال شما خداوند را حقّـی‌ هست تـا آن را به ولی‌ّ او ادا کنیـد؟
«فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: لاَ،»۱۵
اگر کسی‌ گفت: حقّی‌ نیست،
«فَلاَ تُرَاجِعْهُ،»۱۶
به او مراجعه مکن.
«وَ إِنْ أَنْعَمَ لَکَ مُنْعِمٌ»۱۷
و اگر کسی‌ گفت: هست،
«فَانْطَلِقْ مَعَهُ»۱۸
همراهش برو
«مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخِیفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْ تَعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ.»۱۹
بدون اینکه او را به وحشت اندازی‌ یا تهدید کنی‌ یا قرین سختی‌ و فشار نمایی‌،
«فَخُذْ مَا أَعْطَاکَ مِنْ ذَهَب أَوْ فِضَّة،»۲۰
و آنچه از طلا و نقره به عنوان زکات می‌ دهد بگیر.
«فَإِنْ کَانَ لَهُ مَاشِیَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلاَ تَدْخُلْهَا إِلاَّ بِإِذْنِهِ،»۲۱
اگر برای‌ او گاو و گوسپند و شتر باشد بدون اجازه اش کنار حیوانات مرو،
«فَإِنَّ أَکْثَرَهَا لَهُ.»۲۲
چرا که بیشتر آنها مال اوست.
«فَإِذَا أَتَیْتَهَا فَلاَ تَدْخُلْ عَلَیْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّط (متسلط) عَلَیْهِ»۲۳
وقتی‌ نزد چهارپایان رسیدی‌ نه مانند مالکی‌ که بر آنها سلطه دارد به آنها نظر کن،
«وَ لاَ عَنِیف بِهِ.»۲۴
و نه مثل کسی‌ که بر او سختگیری‌ نماید،
«وَ لاَ تُنَفِّرَنَّ بَهِیمَةً وَ لاَ تُفْزِعَنَّهَا،»۲۵
چهارپایان را رم مده و به وحشت مینداز،

ادامه نوشته

نامه ۲۴ نهج البلاغه

و مِنْ وَصِیَّة لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از وصیت های‌ آن حضرت است

بِما یُعْمَلُ فى اَمْوالِهِ، کَتَبَها بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفّینَ

درباره مصرف اموالش پس از مرگ، که بعد از برگشت از صفّین نوشت

۱. الوصایا الاقتصادیة

«هذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فِی مَالِهِ،»۱

این برنامه ای‌ است که بنده خدا علی‌ بن ابی‌ طالب امیرالمؤمنین درباره مال خود دستور می‌ دهد،

«ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ،»۲

به آن خشنودی‌ حق را می‌ طلبد

«لِیُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ،»۳

تا او را به بهشت درآورد،

«وَ یُعْطِیَهُ بِهِ الاَْمَنَةَ (الأمنیّه).»۴

و آسایش و امنیت عطا نماید.

مِنْـها

قسمتی‌ از آن وصیت است

«فَإِنَّهُ یَقُومُ بِذلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ»۵

به این وصیت حسن بن علی‌ اقدام می‌ کند،

«یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ،»۶

برای‌ خودش از این اموال به طور شایسته مصرف می‌ نماید،

«وَ یُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ،»۷

و به نحوی‌ که سزاوار است به مستحقّان می‌ پردازد.

«فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَ حُسَیْنٌ حَیٌّ،»۸

اگر مرگ حسن برسد و حسین زنده باشد،

«قَامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ،»۹

وصی‌ من بعد از او حسین است،

«وَ أَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.»۱۰

و به وصیتم به مانند حسن عمل می‌ کند.

«وَ إِنَّ لاِبْنَیْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِیٍّ مِثْلَ الَّذِی لِبَنِی عَلِیٍّ،»۱۱

سهم دو فرزند فاطمه از به جا مانده اموال علی‌ به مانند نصیب سایر پسران علی‌ است،

«وَ إِنِّی إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِیَامَ بِذلِکَ إِلَى ابْنَیْ فَاطِمَةَ»۱۲

و اینکه اجرای‌ وصیت را به عهده دو پسر فاطمه گذاشتم

«ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ،»۱۳

محض جلب خشنودی‌ حق،

«وَ قُرْبَةً إِلَى رَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)،»۱۴

و تقرّب به پیامبر (صلى‌الله‌علیه‌وآله‌)،

«وَ تَکْرِیماً لِحُرْمَتِهِ،»۱۵

و بزرگداشت احترام او،

«وَ تَشْرِیفاً لِوُصْلَتِهِ.»۱۶

و شرافت خویشاوندی‌ با آن حضرت است.

۲. ضرورة حفظ الاموال

«وَ یَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِی یَجْعَلُهُ إِلَیْهِ»۱۷

و با کسی‌ که این وصیت را به عهده او گذاشته

«أَنْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ،»۱۸

شرط می‌ کند که اصل مال را باقی‌ گذارد،

«وَ یُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَیْثُ أُمِرَ بِهِ وَ هُدِیَ لَهُ،»۱۹

و به آن صورت که مأمور و راهنمایی‌ شده از درآمد آن انفاق کند،

«وَ أَلاَّ یَبِیعَ مِنْ أَوْلاَدِ نَخِیلَ هذِهِ الْقُرَی وَدِیَّةً»۲۰

و از نهالهای‌ تازه روییده این دهات نفروشد

«حَتَّى تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً.»۲۱

تا تبدیل به انبوهی‌ از درختان گردد به طوری‌ که تماشاگرانش آن منطقه را به غیر از وضعی‌ که قبلاً دیده اند ببینند.

«وَ مَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِی ـ اللاَّتِی أَطُوفُ عَلَیْهِنَّ ـ لَهَا وَلَدٌ، أَوْ هِیَ حَامِلٌ،»۲۲

و هر یک از کنیزانم را که با آنان بوده ام و از من فرزندی‌ آورده یا حامله می‌ باشد

«فَتُمْسَکُ عَلَى وَلَدِهَا وَ هِیَ مِنْ حَظِّهِ،»۲۳

به فرزندش واگذارند و بابت بهره ارث او به شمار آرند،

«فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَ هِیَ حَیَّةٌ فَهِیَ عَتِیقَةٌ،»۲۴

و اگر در زمان حیات کنیز فرزندش بمیرد آن کنیز از قید کنیزی‌ آزاد است،

«قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ،»۲۵

زیرا کنیزی‌ از او برداشته شده

ادامه نوشته

نامه ۲۳ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

قالَـهُ قُبَیْلَ مَوْتِـهِ عَلى سَبیـلِ الْوَصِیَّـةِ، لَمَّـا ضَرَبَـهُ ابْـنُ مُلْجَـم (لَعَنَـهُ‌اللّـهُ).

آن را پیش از مرگش به عنوان وصیت فرمود، زمانی‌ که ابن ملجم ـ لعنت خدا بر او باد ـ وی‌ را ضربت زد.

نصائح خالدة

«وَصِیَّتِی لَکُمْ:»۱

سفارشم به شما این است که

«أَنْ لاَ تُشْرِکُوا بِاللهِ شَیْئاً;»۲

چیزی‌ را شریک خدا قرار ندهید

«وَ مُحَمَّدٌ (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ) فَلاَ تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ،»۳

و سنّت محمّد(صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) را ضایع نکنید،

«أَقِیمُوا هذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ،»۴

این دو ستون دین را برپا دارید

«وَ أَوْقِدُوا هذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ،»۵

و این دو چراغ را روشن نگاه بدارید،

«وَ خَلاَکُمْ ذَمٌّ!»۶

که دیگر بر شما نکوهشی‌ نخواهد بود.

«أَنَا بِالاَْمْسِ صَاحِبُکُمْ،»۷

من دیروز همنشین شما بودم،

«وَ الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ،»۸

امروز برای‌ شما عبرتم،

«وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ.»۹

و فردا از شما جدا می‌ شوم.

«إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی،»۱۰

اگر زنده بمانم صاحب خون خویشم،

«وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی،»۱۱

و اگر بمیرم مرگ وعده گاه من است،

«وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَةٌ،»۱۲

و اگر ببخشم بخشیدن برای‌ من موجب قرب،

«وَ هُوَ لَکُمْ حَسَنَةٌ،»۱۳

و برای‌ شما حسنه است،

«فَاعْفُو:»۱۴

پس ببخشید

(أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ)(۱)۱۵

«آیا دوست ندارید خداوند شما را ببخشد؟!»

«وَاللهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ،»۱۶

به خدا قسم چیزی‌ از مرگ به طور ناگهانی‌ به من روی‌ نیاورد که پسند من نباشد،

«وَ لاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ;»۱۷

و مسأله ای‌ آشکار نشود که آن را نشناسم.

«وَ مَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِب وَرَدَ،»۱۸

نسبت به مرگ چون جویای‌ آب بودم که ناگهان به آب رسیده،

«وَ طَالِب وَجَدَ.»۱۹

یا جویای‌ متاعی‌ که به آن دست یافته

(وَ مَا عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرَارِ)(۲)۲۰

«و آنچه نزد خداست برای‌ نیکان بهتر است.»

اَقُولُ: وَ قَدْ مَضى بَعْضُ هذَا الْکَلامِ فیما تَقَدَّمَ مِنَ الْخُطَبِ اِلاّ اَنَّ فیهِ ههُنا زِیادَةً اَوْجَبَـتْ تَکْریرَهُ.

می‌ گویم: قسمتی‌ از این سخن پیش از این (در سخن ۱۴۹) گذشت، ولی‌ چون در این سخن اضافه ای‌ بود لازم به تکرار دیدم.

نامه ۲۲ نهج البلاغه

وَ مِنْ کِتاب لَهُ (عَلَیْهِ‌السَّلامُ)

از نامه های‌ آن حضرت است

اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ العَبّاسِ، وَ کانَ ابْنُ عَبّاس یَقُولُ: مَا انْتَفَعْتُ بِکَلام بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللّهِ (صَلّى‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَ‌آلِهِ) کَانْتِفاعى بِهذَا الْکَلامِ

به عبداللّه بن عباس، و ابن عباس می‌ گفته: بعد از کلام رسول خدا (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) از هیچ سخنی‌ به اندازه این سخن بهره مند نشدم.

ضرورة تذکر المعاد

«أَمَّا بَعْدُ،»۱

اما بعد،

«فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرْکُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ،»۲

انسان را گاهی‌ دست یافتن به چیزی‌ که از دست رفتنی‌ نبود شاد می‌ نماید،

«وَ یَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیُدْرِکَهُ،»۳

و از دست رفتن آنچه که به دست آمدنی‌ نبود ناراحت می‌ سازد.

«فَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ،»۴

پس به آنچه از آخرتت به آن رسیده ای‌ شاد باش،

«وَ لْیَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا،»۵

و به آنچه از آخرتت از دست رفته به غم بنشین.

«وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْیَاکَ فَلاَ تُکْثِرْ بِهِ فَرَحاً،»۶

به آنچه از دنیا به آن می‌ رسی‌ زیاد خوشحال مباش،

«وَ مَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلاَ تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً،»۷

و به آنچه از دنیا از دستت می‌ رود بیش از اندازه غمگین مشو.

«وَ لْیَکُنْ هَمُّکَ فِیَما بَعْدَ الْمَوْتِ.»۸

و باید همه سعیت برای‌ بعد از مرگ باشـد.