خطبه ۳۷ نهج البلاغه

عقائدي ، سياسي

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
يَجْرى مَجْرَى الْخُطْبَةِ
که خطبه گونه ایراد شده در ذکر فضائل خود

۱. خصائص الامام على (عليه‌السلام)
«فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حينَ فَشِلُوا،»۱
به وظیفه قیام کردم به وقتى که دیگران ناتوان شدند،
«وَ تَطَلَّعْتُ حینَ تَقَبَّعُوا،»۲
خود را آشکار نمودم آن زمان که دیگران سر در گریبان بودند،
«وَ نَطَقْتُ حینَ تَعْتَعُوا،»۳
سخن گفتم هنگامى که آنان واماندند،
«وَ مَضَیْتُ بِنُورِ اللّهِ حینَ وَقَفُوا.»۴
و به نور خدا راه پیمودم، وقتى که آنان دچار توقف شدند.
«وَ کُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً»۵
در آن زمان صدایم از همه پایین‌تر بود،
«وَ اَعْلَاهُمْ فَوْتاً.»۶
ولى در پیشى گرفتن به خیر از همه برتر بودم.
«فَطِرْتُ بِعِنانِها،»۷
با عنان فضائل پرواز کردم،
«وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها»۸
و جایزه مسابقه را بردم،
«کَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّکُهُ الْقَواصِفُ»۹
همانند کوهى که باد شکننده آن را نجنباند،
«وَ لَا تُزیلُهُ الْعَواصِفُ،»۱۰
و طوفان آن را از جا نکند.
«لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِىَّ مَهْمَزٌ»۱۱
کسى نتوانسته از من عیب بگیرد،
«وَ لَا لِقائِلٍ فِىَّ مَغْمَزٌ.»۱۲
یا زبان به بدگوئی‌ام باز کند.
«الذَّلیلُ عِنْدى عَزیزٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ،»۱۳
ضعیف در نزدم عزیز است تا حقّش را از ظالم بگیرم،
«وَ الْقَوِیُّ عِنْدى ضَعیفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.»۱۴
و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.

۲. علّة السكوت
«رَضینا عَنِ اللّهِ قَضاءَهُ،»۱۵
مـا بـه قضـاء الهى راضـى،
«وَ سَلَّمْنا لِلّهِ اَمْرَهُ.»۱۶
و تسلیم امـر او هستیم.
«اَتَرانی اَکْذِبُ عَلى رَسُولِ اللّهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيهِ‌وَ‌آلِهِ)؟!»۱۷
آیا مرا مى بینى که به رسول خدا ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ دروغ بندم؟
«وَ اللّهِ لاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ،»۱۸
به خدا اول کسى هستم که او را باور کردم،
«فَلَا اَکُونُ اَوَّلَ مَنْ کَذَبَ عَلَيْهِ.»۱۹
و اول کسى نخواهم بود که بر او دروغ بندم.
«فَنَظَرْتُ فى اَمْری»۲۰
در مسأله خلافت خود فکر کردم
«فَاِذا طاعَتی قَدْ سَبَقَتْ بَیْعَتی،»۲۱
دیدم وجوب اطاعت از رسول (که مرا به مدارا امر کرده بود) برعهده من است،
«وَ اِذَا الْمیثاقُ فى عُنُقی لِغَیْری.»۲۲
بیعت کردم و بر اساس پیمان خود با نبى اسلام عمل کردم.

خطبه ۳۶ نهج البلاغه

نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح )

من خطبة له (علیه السلام) في تخويف أهل النهروان:
فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَى غَيْرِ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِينٍ مَعَكُمْ. قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدَّارُ وَ احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدَارُ. وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُكُومَةِ فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ [الْمُخَالِفِينَ] الْمُنَابِذِينَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إِلَى هَوَاكُمْ. وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ لَكُمْ ضُرّاً.
براى هشدار و نصيحت خوارج نهروان و تذكّر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجرى فرمود).

تلاش در هدايت دشمن:

شما را از آن مى ترسانم مبادا صبح كنيد در حالى كه جنازه هاى شما در اطراف رود نهروان(1) و زمين هاى پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن كه برهان روشنى از پروردگار، و حجّت و دليل قاطعى داشته باشيد. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشيد.

من شما را از اين حكميّت نهى كردم ولى با سر سختى مخالفت كرديد، تا به دلخواه شما كشانده شدم. شما اى بى خردان، و بى خردان، اى ناكسان و بى پدران، من كه اين فاجعه را به بار نياوردم و هرگز زيان شما را نخواستم.

____________________________
(1) نهروان: نام دامنه رودخانه ‏اى در نزديكى كوفه، در كنار صحراى «حروراء» ميان كوفه و بغداد است به همين علّت خوارج را «حروريّه» مى ‏ناميدند، و رئيس آنها حرقوص بن زهير بود كه به «ذو الثديه» معروف شد.

خطبه ۳۵ نهج البلاغه

اخلاقیة، سياسية، تاریخیة

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
بَعْدَ التَّحْكيمِ
بعد از جریان حَکَمیت

۱ . ضرورة الحمد
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ »۱
ستایش برای خدا است
«وَ اِنْ اَتَی الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفادِحِ،»۲
اگرچه روزگار امرى عظیم و شکننده،
«وَ الْحَدَثِ الْجَلیلِ.»۳
و حادثه اى بزرگ پیش آورده.
«وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ»۴
و شهادت مى دهم که معبودى جز اللّه نیست
«وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، »۵
که یگانه است و بى شریک،
«لَيْسَ مَعَهُ اِلهٌ غَیْرُهُ.»۶
و خداى دیگرى با او نیست.
«وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ).»۷
و محمّـد بنـده و رسـول اوسـت، (درود خدا بر او و آلش بـاد.)

۲. أسباب هزيمة الكوفيين
«اَمّا بَعْدُ،»۸
اما بعد،
«فَاِنَّ مَعْصیَةَ النّاصِحِ الشَّفیقِ الْعالِمِ الْمُجَرِّبِ،»۹
سرپیچى از نصیحت کننده ی مهربانى که آگاه و تجربه دیده است،
«تُورِثُ الْحَسْرَةَ،»۱۰
موجب سرگردانى
«وَ تُعْقِبُ النَّدامَةَ. »۱۱
و علّت پشیمانى است.
«وَ قَدْ کُنْتُ اَمَرْتُکُمْ فى هذِهِ الْحُکُومَةِ اَمْری»۱۲
من در اين حكميت، رأى و نظر خود را با شما در ميان نهادم
«وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْیی»۱۳
و خلاصه ی آنچه را كه در خزانه ی رأى داشتم، برايتان آشكار كردم
«لَوْ کانَ یُطاعُ لِقَصیر اَمْرٌ!»۱۴
«اما اگر دستور قصیر پسر سعد اطاعت شود!»
«فَاَبَیْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفینَ الْجُفاةِ»۱۵
ولى از دستورم سرپیچى کردید، سرپیچى مخالفان جفاکار
«وَ الْمُنابِذینَ الْعُصاةِ»۱۶
و پیمان شکنان نافرمان
«حَتَّى ارْتابَ النّاصِحُ بِنُصْحِهِ»۱۷
تا جایى که خیرخواه در خیرخواهی‌اش به تردید افتاد
«وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ.»۱۸
و آتش زنه از آتش دادن امتناع کرد.
«فَکُنْتُ اَنَا وَ اِيّاكُمْ»۱۹
داستان من و شما چنـان اسـت که
«كَما قالَ اَخُو هَوازِنَ:»۲۰
بـرادر هـوازنى گفته:
«اَمَرْتُکُمُ اَمْری بِمُنْعَرَجِ اللِّوى ••• فَلَمْ تَسْتَبینُوا النُّصْحَ اِلّا ضُحَی الْغَدِ»۲۱
«من در مُنَعَرج اللِّوى دستورم را به شما گفتم و شما امر مرا نفهمیدید، مگر ظهر فردا که کار از کار گذشته بود.»

خطبه ۳۴ نهج البلاغه

سياسية ، اجتماعية ، حقوقية ، اخلاقية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
فِى اسْتِنْفارِ النّاسِ اِلى اَهْلِ الشّامِ
در تحریک مردم برای‌ جنگ با شامیان

۱. توبيخ اهل الكوفة
«أُفٍّ لَكُمْ!»۱
اُف بر شما،
«لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ!»۲
که از توبیختان به تنگ آمده‌ام.
«أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً؟»۳
آیا در عوض حیات دائمی‌ به زندگی‌ دنیا راضی‌ شده‌اید؟
«وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟»۴
و به جای‌ عزت به ذلت دل خوش کرده اید؟
«إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ،»۵
چون شما را به جهاد دعوت می‌کنم دیدگانتان به گردش می‌ افتد
«كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَة،»۶
گویی‌ به سختی‌ جان کندن دچار شده،
«وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَکْرَة.»۷
و در بیهوشی‌ غفلت فرو رفته اید،
«يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حَوَارِی فَتَعْمَهُونَ،»۸
به طوری‌ که راه گفت و شنودتان با من بسته می‌ شود و در پاسخ من دچار سرگردانی‌ می‌ شوید
«وَ كَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ،»۹
گویی‌ قلب هایتان گرفتار اختلال شده
«فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.»۱۰
پس عقلتان از کار افتاده است.
«مَا أَنْتُمْ لِي بِثِقَة سَجِیسَ اللَّیَالِی،»۱۱
هیچ گاه برای‌ من مردم مطمئنّی‌ نیستید،
«وَ مَا أَنْتُمْ بِرُکْنٍ یُمَالُ بِكُمْ،»۱۲
و پیشتوانه قابل توجهی‌ نمی‌باشید،
«وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ یُفْتَقَرُ إِلَيْكُمْ.»۱۳
و یاران توانمندی‌ نیستید که به شما نیاز افتد.
«مَا أَنْتُمْ إِلَّا کَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا،»۱۴
شما مانند شتران بی‌ ساربانی‌ هستید که
«فَكُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِب انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ.»۱۵
چون از طرفی‌ جمعشان کنند از طرف دیگر پراکنده شوند.

۲. عللّ سقوط الكوفيين
«لَبِئْسَ لَعَمْرُ اللهِ سُعْرُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ!»۱۶
به خدا قسم برای‌ شعله‌ور ساختن آتش جنگ بدمردمی‌ هستید،
«تُکَادُونَ وَ لَا تَکِیدُونَ،»۱۷
فریب می‌ خورید و چاره فریب نمی‌ نمایید،
«وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ;»۱۸
شهرهایتان به تصرف دشمن می‌رود به خشم نمی‌ آیید،
«لَا یُنَامُ عَنْكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي غَفْلَة سَاهُونَ،»۱۹
دیده دشمن بیدار است و شما در بی‌ خبری‌ هستید.
«غُلِبَ وَ اللهِ الْمُتَخَاذِلُونَ!»۲۰
به خدا قسم شکست خوردند آنان که با یکدیگر همراهی‌ نکردند.
«وَ ایْمُ اللهِ إِنِّي لَأَظُنُّ بِكُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغی،»۲۱
سوگند به خدا گمانم در حق شما این است که اگر جنگ شدت گیرد،
«وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ،»۲۲
و تنور مرگ گرم شود،
«قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِب انْفِرَاجَ الرَّأْسِ.»۲۳
شما مانند جدا شدن سر از بدن از پسر ابوطالب جدا شوید.
«وَ اللهِ إِنَّ امْرَأً یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ»۲۴
سوگند به حق، کسی‌ که زمینه سلطه دشمن را بر خود فراهم کند
«یَعْرُقُ لَحْمَهُ،»۲۵
تا دشمن گوشتش را بخورد،

ادامه نوشته

خطبه ۳۳ نهج البلاغه

اعتقادیة، سياسية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
عِنْدَ خُرُوجِهِ لِقِتالِ اَهْلِ البَصْرَةِ
به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره

قالَ عَبْدُاللّهِ بْنُ الْعَبّاسِ: دَخَلْتُ عَلى اَميرِالْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) بِذى قار وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ. فَقالَ لى:
عبداللّه بن عباس گفت: در ذى قار بر امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) وارد شدم در حالى که کفش خود را وصله مى زد، از من پرسید:
««ما قيمَةُ هذَا النَّعْلِ؟»»۱
ارزش این کفش چند است؟
فَقُلْتُ: لا قيمَةَ لَها.
گفتم: هیچ.
فَقالَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ):
گفت:
«وَ اللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ،»۲
به خدا سوگند این کفش پاره در نظر من از حکومت بر شما محبوبتر است،
«اِلّا اَنْ اُقیمَ حَقّاً،»۳
مگر اینکه بتوانم حقّى را اقامه کنم،
«اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً.»۴
و باطلى را دفع کنم.
ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النّاسَ، فَقالَ:
سپس بیرون آمد و خطبه اى براى مردم خواند و فرمود:

۱ . الغاية من ارسال النّبىّ (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)
«اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیْهِ‌وَآلِهِ)»۵
همانا خداوند سبحان محمّد (صلّى‌اللّه‌علیه‌وآله) را به نبوت برانگیخت
«وَ لَيْسَ اَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتاباً»۶
در حالى که احدى از عرب کتابخوان نبود،
«وَ لَا یَدَّعی نُبُوَّةً.»۷
و ادّعاى نبوت نداشت.
«فَسَاقَ النّاسَ حَتّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ»۸
آن حضرت ایشان را رهبرى کرد تا در محل اصلى آدمیت مستقر ساخت
«وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجاتَهُمْ، »۹
و به زندگى نجات بخش رساند،
«فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُمْ»۱۰
تا کجى هاى آنان استقامت یافت،
«وَ اطْمَأَنَّتْ صَفاتُهُمْ.»۱۱
و احوال متزلزل آنان آرام گردید.

۲ . خصائص الامام على (عليه‌السلام) العسكريّة
«اَما وَاللّه اِنْ کُنْتُ لَفى ساقَتِها »۱۲
به خدا قسم من در میان جمعیت این لشکر بودم
«حَتّى توَلَّتْ بِحَذافیرِها »۱۳
که به سپاه کفر هجوم بردیم تا فرار کردند
«ما ضَعُفْتُ [۱] وَ لَا جَبُنْتُ،»۱۴
از جنگ عاجز نشدم و نترسیدم،
«وَ اِنَّ مَسیری هذا لِمِثْلِها»۱۵
این بار هم وضع من مانند آن زمان است،
«فَلَابْقَرَنَّ الْباطِلَ حَتّى یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ.»۱۶
بى شک باطل را مى شکافم تا حق از پهلوى آن بیرون آید.

۳. الشّكوى من قريش
«ما لى وَ لِقُرَیْش؟!»۱۷
مرا با قریش چه کار؟!
«وَاللّهِ لَقَدْ قاتَلْتُهُمْ کافِرینَ»۱۸
به خدا در روزگار کفرشان با آنان جنگیدم،
«وَ لَأُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونینَ،»۱۹
امروز هم محض انحرافشان با آنان پیکار مى کنم،
«وَ اِنِّى لَصاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ»۲۰
دیروز رویارویشان قرار داشتم،
«كَما اَنَا صاحِبُهُمُ الْیَوْمَ. »۲۱
امروز هم در مقابلشان ایستاده ام.
«وَاللّهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَیْشٌ اِلّا اَنَّ اللّهَ اَخْتارَنا عَلَيْهِمْ»۲۲
به خدا قسم قریش کینه اى از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید،
«فَاَدْخَلْناهُمْ فى حَیِّزِنا،»۲۳
و آنان را در زمره خود درآوریم،
«فَکانُوا كَما قالَ الْأَوَّلُ:»۲۴
پس چنان بودند که شاعر گفته:
«اَدَمْتَ لَعَمْری شُرْبَکَ الْمَحْضَ صابِحاً ••• وَ اَکْلَکَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرا»۲۵
«به جان خودم سوگند که بامدادان پیوسته شیر خالص نوشیدى، و سرشیر و خرماى بى هسته خوردى.
«وَ نَحْنُ وَهَبْناکَ الْعَلاءَ وَ لَمْ تَکُنْ ••• عَلِیّاً، وَ حُطْنا حَوْلَکَ الْجُرْدَ وَ السُّمْراً»۲۶
ما این مقام عالى را به تو دادیم و تو مقامى نداشتى، ما بودیم که پیرامون تو اسبان کوتاه مو و نیزه ها فراهم ساختیم.»

​​​​​۱. ↑ در بعضی نسخ عَجَزْتُ آمده است.

خطبه ۳۲ نهج البلاغه

تاريخية ، اجتماعية ، اخلاقية ، سياسية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
در نکوهش زمان خود

۱. العدّ التنّازلى للامّة الاسلامية

«أَيُّهَا النَّاسُ،»۱
ای‌ مردم،
«إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْر عَنُود، وَ زَمَن کَنُودٍ،»۲
ما در روزگاری‌ منحرف، و زمانی‌ غرق کفران درآمده ایم،
«یُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً،»۳
زمانی‌ است که نیکوکار بدکار شمرده می‌ شود،
«وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً،»۴
و ستم پیشه بر طغیانش می‌ افزاید،
«لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا،»۵
از آنچه دانیم سودی‌ نبریم،
«وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا،»۶
و از آنچـه ندانیـم نپرسـیم،
«وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.»۷
از خطـرات ترسی‌ نداریـم تا بر سـرمان فـرود آیـد.

۲. طبقات الناس بعد رحلة النّبىّ (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)«وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَاف:»۸
مردم بر چهار دسته اند:
«مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ»۹
گروهی‌ از آنان مانعی‌ از فساد در زمین ندارند
«إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ،»۱۰
مگر پستی‌ نفس،
«وَ کَلَالَةُ حَدِّهِ،»۱۱
و کندی‌ اسلحه،
«وَ نَضِیضُ وَفْرِهِ.»۱۲
و کمـی‌ مـال.
«وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ،»۱۳
گروه دیگر اسلحه برکشیده،
«وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ،»۱۴
شر خود را آشکار کرده،
«وَ الْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ،»۱۵
سواره و پیاده دنبال خود راه انداخته،
«قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ،»۱۶
خود را برای‌ فساد آماده نموده،
«وَ أَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَام یَنْتَهِزُهُ،»۱۷
دین خود را تباه کند برای‌ اندکی‌ از مال دنیا که به غارت برد،
«أَوْ مِقْنَب یَقُودُهُ،»۱۸
یا سوارانی‌ که به دنبالش بیفتند،
«أَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ.»۱۹
و یا مسندی‌ که بر آن نشیند.
«وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَی الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً،»۲۰
چه تجارت بدی‌ است که دنیا را ارزش خود دانی،
«وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللهِ عِوَضاً!»۲۱
و آن را عوض آنچه نزد خدا برای‌ تو مهیاست قرار دهی‌!
«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ،»۲۲
گروه دیگر آن که با عمل آخرت دنیا خواهد،
«وَ لَا یَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا،»۲۳
و آخرت را به وسیله عمل صالح دنیوی‌ نجوید.
«قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ،»۲۴
اظهار فروتنی‌ کند،
«وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ،»۲۵
گامها را کوچک بردارد،

ادامه نوشته

خطبه ۳۱ نهج البلاغه

اخلاقیة، سياسية

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لَمّا اَنْفَذَ عَبْدَاللّهِ بْنَ عَبّاس اِلَى الزُّبَيْرِ قَبْلَ وُقُوعِ الْحَرْبِ يَوْمَ الْجَمَلِ لِيَسْتَفيئَهُ اِلى طاعَتِهِ
قبل از جنگ جمل به وقتى که عبداللّه بن عباس را نزد زبیر فرستاد تا او را به نظم و اطاعت حضرت بازگرداند

«لَا تَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ»۱
با طلحه ملاقات مکن،
«فَاِنَّكَ اِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عاقِصاً قَرْنَهُ»۲
زیرا او را همچون گاوى بینى که شاخش را روى گوشش کج کرده،
«یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ.»۳
بر مرکب چموش سوار مى شود و مى گوید رام است.
«وَ لكِنِ الْقَ الزُّبَیْرَ،»۴
اما با زبیر دیدار کن،
«فَاِنَّهُ اَلْیَنُ عَریکَةً، »۵
زیرا او را طبیعتى نرم است،
«فَقُلْ لَهُ:»۶
به او بگو:
«یَقُولُ لَكَ ابْنُ خالِکَ:»۷
پسر دایى ات مى گوید:
«عَرَفْتَنی بِالْحِجازِ،»۸
در حجاز مرا شناختى،
«وَ اَنْکَرْتَنی بِالْعِراقِ!»۹
و در عراق مرا انکار کردى!
«فَما عَدا مِمّا بَدا؟»۱۰
براى تو از بیعتى که با من داشتى چه مانعى پیش آمده؟

اَقُولُ: هُوَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) اَوَّلُ مَنْ سُمِعَتْ مِنْهُ هذِهِ الْكَلِمَةُ اَعْنى «فَما عَدا مِمّا بَدا».
مى گویم: آن حضرت اولین کسى است که این جمله «فَما عَدا مِمّا بَدا» از او شنیده شده.

خطبه ۳۰ نهج البلاغه

سياسی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى مَعْنى قَتْلِ عُثْمانَ
درباره قتل عثمان
پس از پخش شايعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجرى اين خطبه افشاگرانه را ايراد كرد):

الرّد على اشاعات الخصُوم
پاسخ به شايعات دشمن:

«لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَکُنْتُ قَاتِلاً،»۱
اگر به کشتن عثمان امر کرده بودم قاتلش بودم،
«أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ لَکُنْتُ نَاصِراً،»۲
و اگر نهی‌ کرده بودم یارش بودم.
«غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ:»۳
البته کسی‌ که او را یاری‌ داد نمی‌ تواند بگوید
«خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ،»۴
من از کسی‌ که او را یاری‌ نداد بهترم.(1)
«وَ مَنْ خَذَلَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ:»۵
و آن که او را یاری‌ نداد نمی‌ تواند بگوید
«نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّي.»۶
آن که یاریش کرد از من برتر است.
«وَ أَنَا جَامِعٌ لَكُمْ أَمْرَهُ،»۷
من وضعش را در چند جمله برای‌ شما خلاصه می‌ کنم:
«اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ،»۸
عثمان استبداد و خودكامگى پيشه كرد،
«وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ،»۹
شما بى تابى كرديد و از حد گذرانديد.
«وَ لِلّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ.»۱۰
و برای‌ خدا در خود كامگى و ستمكارى، و در بى تابى و تندروى، حكمى است(2) كه تحقّق خواهد يافت.

(1). آن شخص (مروان) است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را تبعيد كرد امّا عثمان او را به مدينه آورد و داماد او شد و در انحراف و كشته شدن او نقش داشت.
(2) در سال 35 هجرى مخالفان عثمان با يكديگر مكاتبه كردند، و بر عزل عثمان هم داستان شدند، از مصر دو هزار نفر به فرماندهى ابو حرب غافقى، و از كوفه دو هزار نفر به رهبرى مالك اشتر و زيد بن صوحان، و از بصره گروه زيادى به فرماندهى حرقوص بن زهير، به طرف مدينه آمدند ابتداء در اطراف شهر جمع شدند و سپس در مسجد مدينه و آنگاه منزل عثمان را محاصره كردند، و پس از دروغ و عهد شكنى او را كشتند.

خطبه ۲۹ نهج البلاغه

سياسية ،اخلاقیة،تاریخیة

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
بَعْدَ غَارَةِ اَلضَّحَّاكِ بْنِ قَيْسٍ صَاحِبُ مُعَاوِيَةَ عَلَى اَلْحَاجِّ بَعْدَ قِصَّةِ الْحَكَمَيْنِ وَ فِيهَا يَسْتَنْهِضُ أَصْحَابَهُ لَمَا حَدَثَ فِي اَلاِطْرَافِ
پس از برنامه حکمین و تاخت و تاز ضحّاک بن قیس، که در این خطبه به آنچه در اطراف قلمرو حکومتش به وجود آمده اشاره نموده و پیروانش را به ایجاد نظم و صلاح ترغیب فرموده است.

«اَيُّهَا النّاسُ»۱
اى مردمى که
«الْمُجْتَمِعَةُ اَبْدانُهُمْ»۲
بدنهاتان با هم،
«الْمُخْتَلِفَةُ اَهْواؤُهُمْ! »۳
و خواهشهاتان مختلف است!
«کَلامُکُمْ یُوهِی الصُّمَّ الصِّلابَ»۴
کلامتان سنگ سخت را مى شکند،
«وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فيكُمُ الْأَعْداءَ. »۵
و عملتان دشمن را نسبت به شما به طمع مى اندازد.
«تَقُولُونَ فِى الْمَجالِسِ کَیْتَ وَ کَیْتَ»۶
در مجالس لاف و گزاف مى زنید،
«فَاِذا جاءَ الْقِتالُ قُلْتُمْ:»۷
و به وقت جنگ فریاد مى کنید:
«حیدی حَیادِ.»۸
اى جنگ از ما دور شو!
«ما عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعاکُمْ»۹
دعوت کسى که شما را بخواند ارزش نیابد،
«وَ لَا اسْتَراحَ قَلْبُ مَنْ قاساکُمْ.»۱۰
و قلب آن که رنج شما را تحمل کند آسایش ندارد.
«اَعالیلُ بِاَضالیلَ»۱۱
بهانه‌هاى دور از منطق مى آورید،
«دِفاعَ ذِى الدَّيْنِ الْمَطُولِ.»۱۲
همانند بدهکارى که بى دلیل از طلبکار تمدید مى طلبد.
«لَا یَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلیلُ»۱۳
ذلیل و ترسو ستم را از خود بازنمى دارد،
«وَ لَا یُدْرَکُ الْحَقُّ اِلّا بِالْجِدِّ.»۱۴
و حق بدون تلاش به دست نمى آید.
«اَىَّ دار بَعْدَ دارِکُمْ تَمْنَعُونَ؟»۱۵
از کدام خانه بعد از خانه خود دفاع مى کنید؟
«وَ مَعَ اَىِّ اِمامٍ بَعْدی تُقاتِلُونَ؟»۱۶
و همراه کدام پیشوا پس از من به جنگ مى روید؟
«الْمَغْرُورُ وَاللّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ،»۱۷
به خدا قسم فریب خورده کسى است که شما او را فریب داده اید،
«وَ مَنْ فازَ بِكُمْ فَقَدْ فَازَ وَاللّهِ بِالسَّهْمِ الْأَخْیَبِ،»۱۸
و آن که شما بهره او شوید به خدا قسم که به تیر قرعه اى که سهمى ندارد دست یافته،
«وَ مَنْ رَمی بِكُمْ فَقَدْ رَمی بِاَفْوَقِ ناصِلٍ.»۱۹
و آن که به کمک شما تیر انداخت تیرى بى کمان و پیکان پرتاب کرد.
«اَصْبَحْتُ وَاللّهِ لَا اُصَدِّقُ قَوْلَکُمْ»۲۰
صبح کردم در حالیکه به خدا سوگند نه گفته شما را باور مى کنم،
«وَ لَا اَطْمَعُ فى نَصْرِکُمْ،»۲۱
و نه طمعى به یارى شما دارم،
«وَ لَا اُوعِدُ الْعَدُوَّ بِكُمْ.»۲۲
و نه دشمن را از شما مى ترسانم.
«ما بالُکُمْ؟»۲۳
شما را چه شده؟
«ما دَواؤُکُمْ؟»۲۴
دواى دردتان چیست؟
«ما طِبُّکُمُ؟»۲۵
و راه علاجتان کدام است؟
«الْقَوْمُ رِجالٌ اَمْثالُکُمْ.»۲۶
دشمن هم مانند شماست.
«اَقَوْلاً بِغَیْرِ عَمَل؟!»۲۷
چرا سخن بدون عمل؟!
«وَ غَفْلَةً مِنْ غَیْرِ وَرَع ؟!»۲۸
و غفلت بدون پرهیزکاری؟!
«وَ طَمَعاً فى غَیْرِ حَقٍّ؟!»۲۹
و طمع در غیر حق؟!

خطبه ۲۸ نهج البلاغه

اخلاقية ، اجتماعية ، عقائدية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
در بی‌وفایی‌ دنیا و توجه به آخرت

معرفة الدنيا«أَمَّا بَعْدُ،»۱
پس از حمد حق،
«فَإِنَّ الدُّنْیَا أَدْبَرَتْ،»۲
دنیا پشت کرده
«وَ آذَنَتْ بِوَدَاع،»۳
خبر به وداع می‌ دهد،
«وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ»۴
و آخرت روی‌ نموده
«وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلاَعٍ.»۵
و سر برآورده است،
«أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَ المِضْمَارَ،»۶
آگاه باشید که امروز روز تمرین،
«وَ غَداً السِّبَاقَ،»۷
و فردا زمان مسابقه است،
«وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ،»۸
مزدِ برنده بهشت،
«وَ الْغَایَةُ النَّارُ;»۹
فرجام بازنده آتش است
«أَفَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ!»۱۰
آیا کسی‌ نیست که قبل از رسیدن مرگش توبه کند؟
«أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ!»۱۱
آیا کسی‌ نیست که پیش از رسیدن روز سختی‌ اش چاره اندیشد؟
«أَلَا وَ إِنَّكُمْ فِي أَیَّامِ أَمَل مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ;»۱۲
هشیار باشید که شما در روزگار آرزو هستید که به دنبالش مرگ است.
«فَمَنْ عَمِلَ فِي أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ،»۱۳
کسی‌ که در ایام آرزو قبل از آنکه مرگش فرا رسد عمل کند عملش سودمند است،
«وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ.»۱۴
و مرگش به او زیان نرساند،
«وَ مَنْ قَصَّرَ فِي أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ،»۱۵
و آن که در روزگار آرزویش پیش از رسیدن مرگش تقصیر کند
«فَقَدْ خَسِرَ عَمَلَهُ،»۱۶
محصول کارش خسارت است.
«وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ.»۱۷
و مرگش برای‌ او زیان دارد.
«أَلَا فَاعْمَلُوا فِي الرَّغْبَةِ كَمَا تَعْمَلُونَ فِي الرَّهْبَةِ.»۱۸
آگاه باشیدکه به وقت خوشی‌ چنان عمل کنید که وقت ترس عمل می‌ کنید.
«أَلَا وَ إِنِّي لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا،»۱۹
بدانید که مانند بهشت که خواهانش خواب باشد ندیدم،
«لَا کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا،»۲۰
و همچون عذاب که گریزانِ از آن در غفلت باشد سراغ ندارم.
«أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا یَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ،»۲۱
هشیار باشید کسی‌ که حق سودش ندهد باطل او را ضرر زند،
«وَ مَنْ لَا یَسْتَقِمُ [۱] بِهِ الْهُدی،»۲۲
و آن را که هدایت،مستقیم ننماید
«یَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَی.»۲۳
گمراهی‌ او را به هلاکت کشاند.
«أَلاَ وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ،»۲۴
بدانید شما به کوچ از دنیا امر شده،
«وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ;»۲۵
و بر تهیه توشه دلالت شده اید.

ادامه نوشته

خطبه ۲۷ نهج البلاغه

ترجمه محمد دشتی

و من خطبة له (علیه السلام) و قد قالها يستنهض بها الناس حين ورد خبر غزو الأنبار بجيش معاوية فلم ينهضوا. و فيها يذكر فضل الجهاد، و يستنهض الناس، و يذكر علمه بالحرب، و يلقي عليهم التبعة لعدم طاعته:
(وقتى خبر تهاجم سربازان معاويه به شهر انبار در سال 38 هجرى، و سستى مردم به امام ابلاغ شد فرمود):
فضل الجهاد:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ. فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ.
1. ارزش جهاد در راه خدا:
پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محكم، و سپر مطمئن خداوند است، كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلّت و خوارى بر او مى پوشاند، و دچار بلا و مصيبت مى شود و كوچك و ذليل مى گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى گرداند، به جهت ترك جهاد، به خوارى محكوم و از عدالت محروم است.
إستنهاض الناس:
أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ. وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ، فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ. فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً.
2. دعوت به مبارزه و نكوهش از نافرمانى كوفيان:
آگاه باشيد من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد.
امّا شما سستى به خرج داديد، و خوارى و ذلّت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سر زمين هاى شما را تصرّف نمود.
و اينك، فرمانده معاويه، (مرد غامدى) با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بكرى» را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است.
به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته اند.
لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.

ادامه نوشته

خطبه ۲۶ نهج البلاغه

سياسية ، تاريخية ، عقائدية ، اجتماعية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
در وصف حال مردم جاهلی‌ و دوران سکوت خود

۱. الوضع الجاهلي
«إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ، وَ أَمِیناً عَلَى التَّنْزِیلِ،»۱
خداوند محمّد (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌) را به عنوان بیم دهنده عالمیان، و امین بر قرآن برانگیخت،
«وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلى شَرِّ دِین، وَ فِي شَرِّ دَارٍ،»۲
و شما ملّت عرب در آن وقت دارای‌ بدترین دین، و در بدترین خانه بودید،
«مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَة خُشْن، وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ،»۳
منزلتان در میان سنگهای‌ سخت، و در بین مارهای‌ زهردار،فاقد شنوایی زندگی میکردید
«تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ»۴
آب آلوده می‌ نوشیدید
«وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ،»۵
و غذای‌ خشن می‌ خوردید،
«وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ،»۶
خون یکدیگر را می‌ ریختید،
«وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ.»۷
قطع رحم می‌ کردید،
«الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ،»۸
بت ها ميان شما پرستش مى شد،
«وَ الْأَثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ.»۹
و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود.

وَ مِنْها
و از این خطبه است:
۲. مظلوميّة الامام على (عليه‌السلام)
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِینٌ إِلَّا أَهْلُ بَیْتِی،»۱۰
نظر کردم جز اهل بیتم یاری‌ برایم نبود،
«فَضَنِنْتُ بِهمْ عَنِ الْمَوْتِ،»۱۱
از اینکه آنان را در جنگ نابرابر به دست مرگ سپارم دریغ کردم
«وَ أَغْضَیْتُ عَلَى الْقَذَی،»۱۲
چشم بر خاشاکِ در دیده بستم،
«وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا،»۱۳
زهر غم و غصه آشامیدم،
«وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْکَظَمِ،»۱۴
و بر فروبردن خشم صبـر ورزیـدم،
«وَ عَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.»۱۵
و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل، شكيبايى نمودم.
وَ مِنْها
و از این خطبه است:
۳. التعريف بعمرو بن العاص
«وَ لَمْ یُبَایِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ عَلَى الْبَیْعَةِ ثَمَناً،»۱۶
عمروعاص با معاویه بیعت نکرد مگر با این شرط که ثمنی‌ به او پرداخت کند،
«فَلَا ظَفِرَتْ یَدُ الْبَائِعِ،»۱۷
پس پیروز مباد دست فروشنده
«وَ خَزِیَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ،»۱۸
و رسوا باد عهد خریدار.
«فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا،»۱۹
اکنون آماده جنگ شوید،
«وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا،»۲۰
و ساز و برگ جهاد آماده کنید،
«فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا،»۲۱
شعله های‌ جنگ زبانه می‌ کشد،
«وَ عَلَا سَنَاهَا،»۲۲
و روشنایی‌ آن سر کشیده.
«وَ اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ،»۲۳
پایداری‌ را شعار خود کنید،
«فَإِنَّهُ أَدْعَی إِلَى النَّصْرِ.»۲۴
که بهترین وسیله پیروزی‌ است.

خطبه ۲۵ نهج البلاغه

سياسية ، تاريخية ، علمية ، اجتماعية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
وَ قَدْ تَواتَرَتْ عَلَيْهِ الْأَخْبارُ بِاسْتيلاءِ اَصْحابِ مُعاوِيَةَ عَلَى الْبِلادِ، وَ قَدِمَ عَلَيْهِ عامِلاهُ عَلَى الْيَمَنِ وَ هُما عُبَيْدُ اللّهِ بْنُ عَبّاس وَ سَعيدُ بْنُ نَمْرانَ لَمّا غَلَبَ عَلَيْهِما بُسْرُ بْنُ اَبى اَرْطاةَ. فَقامَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) عَلَى الْمِنْبَرِ ضَجِراً بِتَثاقُلِ اَصْحابِهِ عَنِ الْجِهادِ، وَ مُخالَفَتِهِمْ لَهُ فِى الرَّأْىِ، فَقالَ:
(اين خطبه را در سال 40 هجرى زمانى ايراد فرمود كه گزارش هاى پياپى از شكست ياران امام عليه السّلام به كوفه مى رسيد و عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران، فرمانداران امام در يمن از بسر بن ابى ارطاة، شكست خورده به كوفه برگشتند. امام براى سرزنش ياران جهت كندى و ركود در جهاد، و مخالفت از دستورهاى رهبرى، خطبه را ايراد فرمود كه آخرين سخنرانى امام است):

۱. أسباب هزيمة اهل الكوفة
«مَا هِيَ إِلَّا الْکُوفَةُ، أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا،»۱
اكنون جز شهر كوفه در دست من باقى نمانده است، كه آن را بگشايم يا ببندم
«إِنْ لَمْ تَکُونِی إِلَّا أَنْتِ، تَهُبُّ أَعَاصِیرُکِ فَقبَّحَکِ اللهُ!»۲
اى كوفه اگر فقط تو براى من باشى، آنهم برابر اين همه مصيبت ها و طوفان ها چهره ات زشت باد.
وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشَّاعِر:
آنگاه به گفته شاعر مثال آورد:
«لَعَمْرُ أَبِیکَ الْخَیْرِ يَا عَمْرُو إِنَّنِي ••• عَلَى وَضَر مِنْ ذَا الْإِنَاءِ قَلِیل»۳
(به جان پدر خوبت سوگند اى عمرو، كه سهم اندكى از ظرف و پيمانه داشتم)
ثمَّ قالَ (عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ):
سپس فرمود:
«أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ،»۴
شنیده ام بُسر بر یمن تسلط یافته;
«وَ إِنِّي وَ اللهِ لأَظُنُّ»۵
سوگند به خدا مى دانستم كه مردم شام به زودى بر شما غلبه خواهند كرد.
«أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْكُمْ»۶
این قوم به زودی‌ بر شما چیره شوند
«بِاجْتَِماعِهمْ عَلَى بَاطِلِهمْ،»۷
به خاطر اجتماعی‌ که آنان بر باطلشان دارند،
«وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ،»۸
و تفرقه ای‌ که شما از حق دارید،
«وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِي الْحَقِّ،»۹
و محض اینکه شما در راه حق، امام خود را نافرمانی میکنید،
«وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ،»۱۰
و آنان در راه باطل مطیع رهبر خویشند،
«وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ،»۱۱
و به علّت اینکه آنان امانت او را ادا می‌ کنند و شما خیانت می‌ورزید،
«وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسادِکُمْ.»۱۲
و به جهت اینکه آنان در شهرهای‌ خود درستکارند و شما فاسد هستید.
«فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَى قَعْبٍ»۱۳
من اگر کاسه چوبی آب را به يكى از شماها امانت دهم
«لَخَشِیْتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعَلَاقَتِهِ.»۱۴
می‌ تـرسـم بنـد آن را بدزدید

۲. سحقاً للامّة الغادرة
«اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی،»۱۵
الهی‌ من از اینان ملول شده ام و آنان از من،
«وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی،»۱۶
من از اینان افسرده ام و آنان از من،
«فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ،»۱۷
پس بهتر از اینان را به من عنایت کن،
«وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرَّاً مِنِّي.»۱۸
و به جای‌ من شرّی‌ را بر ایشان بگمار.
«اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ كَمَا یُمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ.»۱۹
خداوندا، دلشان را آب کن چون نمکی‌ که در آب حلّ شود.
«أَمَا وَ اللهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِي بِكُمْ أَلْفَ فَارِس مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْم.»۲۰
به خدا قسم دوست دارم به جای‌ شما هزار سوار از قبیله بنی‌ فِراس بن غَنم داشتم.
«هُنَالِكَ ، لَوْ دَعَوْتَ ، أَتَاکَ مِنْهُمْ ••• فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَةِ الْحَمِیمِ»۲۱
«اگر آنان را دعوت می‌ کردی‌ چون ابرهای‌ بارنده تابستان به سرعت به کمک تو می‌ شتافتند»

ثُمَّ نَزَلَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) مِنَ الْمِنْبَرِ. اَقُولُ: الْأَرْمِيَةُ جَمْعُ رَمِىٍّ وَ هُوَ السَّحابُ. وَ الْحَميمُ ههُنا وَقْتُ الصَّيْفِ. وَ اِنَّما خَصَّ الشّاعِرُ سَحابَ الصَّيْفِ بِالذِّكْرِ لِأَنَّهُ اَشَدُّ جُفُولاً، وَ اَسْرَعُ خُفُوفاً، لاَِنَّهُ لا ماءَ فيهِ. وَ اِنَّما يَكُونُ السَّحابُ ثَقيلَ السَّيْرِ لاِمْتِلائِهِ بِالْماءِ، وَ ذلِكَ لا يَكُونُ فِى الْأَكْثَرِ اِلاّ زَمانَ الشِّتاءِ. وَ اِنَّما اَرادَ الشّاعِرُ وَصْفَهُمْ بِالسُّرْعةِ اِذا دُعُوا، وَ الاِْغاثَةِ اِذَا اسْتُغيثُوا. وَ الدَّليلُ عَلى ذلِكَ قَوْلُهُ: «هُنالِكَ لَوْ دَعَوْتَ اَتــاكَ مِـنْـهُـمْ ....».
سپس از منبر فرود آمد.
(سید رضی مى گويد: «ارميه» جمع «رمىّ» به معناى ابر است، و «حميم» گرماى تابستان، كه شاعر ابر تابستانى را ياد كرده است از آن رو كه سبكبار و زود گذر است، و بارانى ندارد زيرا ابرهاى سنگين به جهت تراكم بخار و پر آب بودنشان به كندى حركت مى كنند كه چنين ابرهايى بيشتر در فصل زمستان يافت مى شود. در اينجا شاعر، سواران قبيله را به جهت شتاب آنان در پذيرفتن دعوت به هنگام فرياد رسى، به ابر تابستانى تشبيه كرده است كه گفت: «هنا لك لو دعوت، أتاك منهم».)

خطبه ۲۴ نهج البلاغه

سياسية ، اخلاقية ، عقائدية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
فيها تسويغ قتال المخالف، و الدعوة إلى طاعة الله،
كه در آن اجازه جنگ با دشمنان خدا آمده است‌.

الاستعداد للجهاد
«وَ لَعَمْرِی مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ،»۱
به جان خودم قسم در جنگ با کسی‌ که با حق مخالفت کرده،
«وَ خَابَطَ الْغَیَّ، مِنْ إدْهَان وَ لَا إیِهَانٍ.»۲
و در گمراهی‌ قدم نهاده مدارا و سستی‌ نمی‌ کنم.
«فَاتَّقُوا اللهَ عِبَادَ اللهِ،»۳
بندگان خدا! از خدا پروا کنید،
«وَ فِرُّوا إِلَى اللهِ مِنَ اللهِ،»۴
و از خدا به خدا بگریزید،
«وَ امْضُوا فِي الَّذِي نَهَجَهُ لَكُمْ،»۵
و در راهی‌ که برای‌ شما قرار داده قدم نهید،
«وَ قُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِكُمْ،»۶
و وظايف و مقرّراتى كه براى شما تعيين كرده به پا داريد
«فَعَلِیٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلا، إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلاً.»۷
که اگر در دنیـا پیـروز نشوید علی‌ ضامن پیـروزی‌ شما در آخـرت اسـت.

خطبه ۲۳ نهج البلاغه

'''اخلاقية ، عقائدية ، اجتماعية ، سياسية''

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
در دلداری‌ به تهیدستان و تأدیب ثروتمندان

۱. تناسب النّعم مع القابليّات
«أمَّا بَعْدُ،»۱
پس از حمد حق،
«فَإِنَّ الاَْمْرَ یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الاَْرْضِ کَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْس بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَة أَوْ نُقْصَان،»۲
تقدیرات آسمانی‌ همانند دانه های‌ باران بیش و کم به هر کسی‌ در زمین بر اساس تقسیم الهی‌ می‌ رسد،
«فَإِنْ رَأَی أَحَدُکُمْ لاَِخِیهِ غَفِیرَةً فِي أَهْل أَوْ مَال أَوْ نَفْس فَلاَ تَکُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً.»۳
هرگاه یکی‌ از شما اهل و مال و وجود برادر دینی‌ خود را اضافه تر از خویش دید بر او حسد نورزد،
«فَإنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَة تَظْهَرُ فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُکِرَتْ،»۴
چه اینکه فرد مسلمان زمانی‌ که جامه پستی‌ به بر ننموده و آبرو از دست نداده
«وَ یُغْرَی بِهَا لِئَامُ النَّاسِ،»۵
تا تنگ نظرانِ به ذلّت نشسته به سرزنشش برخیزند
«کَانَ کَالْفَالِجِ الْيَاسِرِ الَّذِي یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ،»۶
همانند قماربازی‌ است که با اولین تیر خود احتمال بردن دارد،
«وَ یُرْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ.»۷
بدون اینکه در انتظار باختن باشد.
«وَ كَذلِكَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِیءُ مِنَ الْخِیَانَةِ یَنْتَظِرُ مِنَ اللهِ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ:»۸
همچنین انسان مسلمانی‌ که به دور از خیانت است به انتظار یکی‌ از دو برنامه نیکو از سوی‌ خداست:
«إِمَّا دَاعِیَ اللهِ فَمَا عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لَهُ،»۹
یا خداوند او را به جهان دیگر برد، که در آنجا آنچه نزد خدا دارد برای‌ او بهتر است;
«وَ إِمَّا رِزْقَ اللهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْل وَ مَال، وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ.»۱۰
یا رزق الهی‌ در اهل و مال و همراه آن دین و شرف به او برِسد.
«وَ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِینَ حَرْثُ الدُّنْیَا،»۱۱
همانا ثروت و فرزند بهره این جهان،
«وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الاْخِرَةِ،»۱۲
و عمل صالح نصیب انسان در آخرت است،
«وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اللهُ تَعَالی لاَِقْوَام،»۱۳
که گاه خداوند این دو را در گروهی‌ جمع می‌ کند.
«فَاحْذَرُوا مِنَ اللهِ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ ،»۱۴
بنابراین از خداوند نسبت به آنچه شما را از آن برحذر داشته پروا کنید،
«وَ اخْشَوْهُ خَشْیَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِیر،»۱۵
و از او جدّاً بترسید نه ترسی‌ که محصول عذر و بهانه باشد،
«وَ اعْمَلُوا فِي غَیْرِ رِیَاء وَ لاَ سُمْعَة;»۱۶
و عمل کنید ولی‌ بدون ریا و خودنمایی‌،
«فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اللهِ یَکِلْهُ اللهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ.»۱۷
زیرا کسی‌ که برای‌ غیر حق عمل کند خداوند او را برای‌ دریافت مزد به همان غیر واگذار کند.
«نَسْأَلُ اللهَ مَنَازِلَ الشُّهَداءِ، وَ مُعَایَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَ مُرَافَقَةَ الاْنْبِیَاءِ.»۱۸
رتبت شهیدان، و زندگی‌ با سعادتمندان، و همنشینی‌ با انبیا را از خدا خواهانیم.

۲. ضرورة التعاون بين الأقرباء
«أَيُّهَا النَّاسُ،»۱۹
ای‌ مردم،
«إِنَّهُ لاَ یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَال عَنْ عَشِیرَتِهِ [۱]،»۲۰
انسان هر چند صاحب ثروت باشد از عشیره خود بی‌ نیاز نیست،
«وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ،»۲۱
نیازمند است که آنان با دست و زبان از او دفاع کنند،
«وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ،»۲۲
آنان برای‌ پشتیبانی‌ از او در نبودش،
«وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ،»۲۳
و رفع پراکندگی‌ و گرفتاریش مهم ترین مردمند،
«وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَيْهِ عِنْدَ نَازِلَة إِذَا نَزَلَتْ بِهِ.»۲۴
و به وقت پیشامدهای‌ ناگوار نسبت به او از همه مهربان ترند.
«وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ»۲۵
نام نیکی‌ که خداوند در میان مردم از انسان به جای‌ گذارد
«خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یَرِثُهُ [۲] غَیْرُهُ.»۲۶
بهتر از ثروتی‌ است که آن را برای‌ دیگران به ارث می‌ نهد.

ادامه نوشته

خطبه ۲۲ نهج البلاغه

سياسية ، عقائدية ، تاريخية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است

حينَ بَلَغَهُ خَبَرُ النّاكِثينَ بِبَيْعَتِهِ
هنگامی‌ که خبر بیعت شکنان جمل به حضرتش رسید
الامام و التعريف بالناكثين
«أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ،»۱
هشیار باشید که شیطان گروهش را برانگیخته،
«وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ،»۲
و ارتش خود را از هر سو گرد آورده،
«لِیَعُودَ الْجَوْرُ إلَى أَوْطَانِهِ،»۳
تا ستمگری‌ به محلش،
«وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلى نِصَابِهِ.»۴
و باطل به جایش برگردد.
«وَ اللهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَيَّ مُنْکَراً،»۵
به خدا قسم آنان ناشایسته ای‌ از من ندیدند،
«وَ لاَ جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً.»۶
و بین من و خودشان انصاف ندادند،
«وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقَّاً هُمْ تَرَکُوهُ،»۷
و از من حقی‌ را می‌ خواهند که خود ترک آن کرده اند،
«وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ:»۸
و خونی‌ را می‌ جویند که خود ریخته اند.
«فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِيهِ»۹
اگر در این خونریزی‌ همکارشان بودم
«فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ،»۱۰
پس خودشان هم از این خونریزی‌ نصیب دارند،
«وَ لَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی،»۱۱
و اگر بدون دخالت داشتن من خود عهده دار آن بودند
«فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ،»۱۲
عقوبتی‌ جز بر آنان نیست،
«وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ،»۱۳
و بزرگترین دلیلشان به ضرر خود آنهاست.
«یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ،»۱۴
از پستانی‌ که خشک شده شیر می‌ خواهند،
«وَ یُحْیُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ.»۱۵
و زنده کردن بدعتی‌ را که مرده است می‌ طلبند.
«يا خَیْبَةَ الدَّاعِی!»۱۶
آه چه دعوت کننده زیانکاری‌!
«مَنْ دَعَا! وَ إِلَامَ أُجِیْبَ!»۱۷
دعوت کننده کیست؟ و به چه چیز اجابت می‌ شود؟
«وَ إِنِّي لَرَاض بِحُجَّةِ اللهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِيهِمْ.»۱۸
من به حجت خدا و آگاهی‌ او درباره اینان راضیم.
«فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ السَّیْفِ»۱۹
اگر سر برتابند تیغ تیز حواله آنان می‌ کنم،
«وَ کَفَی بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ،»۲۰
که درمان ایشان از باطل است،
«وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ!»۲۱
و یاری‌ دهنده برای حق.
«وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَىَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ!»۲۲
شگفتا! از من می‌ خواهند به میدان جنگ آیم،
«وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ!»۲۳
و در نبرد با آنان صبر ورزم!
«هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ!»۲۴
مادرشان به عزایشان بنشیند،
«لَقَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ،»۲۵
اکنون کسی‌ مرا از نبرد نترسانده،
«وَ لَا أُرَهِّبُ بِالضَّرْبِ!»۲۶
و از شمشیر به وحشت نینداخته.
«وَ إِنِّي لَعَلَى یَقِین مِنْ رَبِّی،»۲۷
من به پروردگارم یقین دارم،
«وَ غَیْرِ شُبْهَة مِنْ دِینِی.»۲۸
و شبهه ای‌ در دینـم نـدارم.

خطبه ۲۱ نهج البلاغه

عقائدية ، اخلاقية ، تاريخية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
در توجه به قیامت

طريق الفلاح
«فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ،»۱
همانا آخرت پیش روی‌ شماست،
«وَ إِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ1.»۲
و مقدمات قیامت از پشت سرْ شما را می‌ راند.
«تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا،»۳
سبکبار شوید تا ملحق گردید،
«فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ.»۴
که رفتگان شما را بازداشته اند تا آخرین شما به آنها ملحق گردند.

اَقُولُ: اِنَّ هذَا الْكَلامَ لَوْ وُزِنَ بَعْدَ كَلامِ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ بَعْدَ كَلامِ رَسُولِ اللّهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيْهِ‌وَ‌آلِهِ) بِكُلِّ كَلام لَمالَ بِهِ راجِحاً، وَ بَرَّزَ عَلَيْهِ سابِقاً. فَاَمّا قَوْلُهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ): «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» فَما سُمِعَ كَلامٌ اَقَلُّ مِنْهُ مَسْمُوعاً، وَ لا اَكْثَرُ مَحْصُولاً، وَ ما اَبْعَدَ غَوْرَها مِنْ كَلِمَة، وَ اَنْقَعَ نُطْفَتَها مِنْ حِكْمَة! وَ قَدْ نَبَّهْنا فى كِتابِ الْخَصائِصِ عَلى عِظَمِ قَدْرِها وَ شَرَفِ جَوْهَرِها.
من (سید رضی) مى گويم: این سخن را پس از کلام حق و گفتار پیامبر (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌) با هر سخن دیگر بسنجند بر آن برتری‌ دارد، و از آن پیشی‌ می‌ گیرد. این که فرمود: «سبکبار شوید تا ملحق گردید» سخنی‌ از این کوتاه تر و پرمعناتر شنیده نشده، چه جمله ای‌ عمیق، و سرچشمه ای‌ از معرفت و حکمت است! و ما در کتاب الخصائص، عظمت و شرافت این کلام را شرح داده ایم.

1) تحدوكم، از حدى الإبل: يعنى با آواز و سرود خواندن، شتر را راندن.

خطبه ۲۰ نهج البلاغه

عقائدی ، اخلاقی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
در بیداری‌ از غفلت و توجه به حضرت حق

عالم ما بعد الموت و علة الجهل به

«فَإِنَّكُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ،»۱
اگر شما آنچه را مردگان شما دیدند مشاهده می‌ کردید به شیون می‌ نشستید و می ترسیدید،
«وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ،»۲
و مستمع حق گشته به اطاعت برمی‌ خاستید،
«وَ لكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا،»۳
ولی‌ آنچه آنان دیدند از دید شما پوشیده است،
«وَ قَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ!»۴
و به زودی‌ پرده ها برداشته می‌ شود.
«وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ،»۵
(ای‌ مردم) بینایتان کردند اگر بنگرید،
«وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ،»۶
و شنوایتان نمودند اگر بشنوید،
«وَ هُدِیتُمْ إِنِ اهْتَدَیْتُمْ،»۷
و هدایتتان کردند اگر هدایت پذیرید،
«وَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ:»۸
به درستی‌ می‌ گویم:
«لَقَدْ جَاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ.»۹
عبرتها برای‌ شما آشکار است،
«وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ.»۱۰
از آنچه می‌باید دوری جویید نهی‌ شدید،
«وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اللهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ.»۱۱
و پس از فرشتگان آسمان از جانب خداوند جز انسانِ (واجد شرایط) تبلیغ حق نمی‌ کند.

خطبه ۱۹ نهج البلاغه

سياسی ، تاريخی


وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است

قالَهُ لِلْأَشْعَثِ بْنِ قَيْس. وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ يَخْطُبُ، فَمَضى فى بَعْضِ كَلامِهِ شَىْءٌ اعْتَرَضَهُ الْأَشْعَثُ فَقالَ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ هذِهِ عَلَيْكَ لَا لَكَ.
به اشعث بن قیس. امام بر منبر کوفه سخنرانی‌ می‌ فرمود، در ضمن گفتارش مطلبی‌ عنوان کرد که اشعث بر آن حضرت اعتراض نموده، گفت: یا امیرالمؤمنین این مطلب به زیان توست نه به سودت.

فَخَفَضَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) اِلَيْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ قالَ:
امام نگاهش را به او دوخت و فرمود:
«مَا یُدْرِیکَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي،»۱
تو را به سود و زیان من چه کسی‌ خبر داد؟
«عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ!»۲
لعنت خدا و لعنت کنندگان بر تو باد،
«حَائِکٌ ابْنُ حَائِک!(1)»۳
ای‌ بافنده پسر بافنده،
«مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِر!»۴
منافق کافرزاده!
«وَ اللهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلامُ أُخْرَی!»۵
به خدا سوگند یک بار در زمان کفر اسیر شدی‌ و بار دیگر در اسلام،
«فَمَا فَدَاکَ مِنْ وَاحِدَة مِنْهُمَا مَالُکَ وَ لَا حَسَبُکَ!»۶
و در هر مرتبه نه ثروتت تو را سودی‌ داد و نه تبارت به دادت رسید.
«وَ إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّیْفَ،»۷
مردی‌ که عشیره خود را به دم شمشیر بسپارد،
«وَ سَاقَ إِلَيْهِمُ الْحَتْفَ،»۸
و مرگ را به سوی‌ آنان کشاند
«لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ،»۹
حق اوست که نزدیکانش با او دشمنی‌ ورزند،
«وَ لَا یَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ!»۱۰
و بیگانگان از او ایمن نباشند.

اَقولُ: يُريدُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) اَنَّهُ اُسِرَ فِى الْكُفْرِ مَرَّةً وَ فِى الْإِسْلامِ مَرَّةً. وَ اَمّا قَولُهُ (عَليْهِ‌السَّلَامُ): «دَلَّ عَلى قَوْمِهِ السَّيْفَ» فَاَرادَ بِهِ حَديثاً كانَ لِلاَْشْعَثِ مَعَ خالِدِ بنِ الْوَليدِ بِالْيَمامَةِ، غَرَّ فيه قَوْمَهُ وَ مَكَرَ بِهِمْ حَتّى اَوْقَعَ بِهِمْ خالِدٌ. وَ كانَ قَوْمُهُ بَعْدَ ذلِكَ يُسَمُّونَهُ عُرْفَ النّارِ، وَ هُوَ اسْمٌ لِلْغادِرِ عِنْدَهُمْ.
مى گويم: (منظور امام عليه السّلام اين است كه اشعث ابن قيس يك بار وقتى كه كافر بود اسير شد و بار ديگر آنگاه كه مسلمان شد و شمشيرها را به سوى قبيله اش راهنمايى كرد، مربوط به جريانى است كه اشعث قبيله خود را فريب داد تا خالد بن وليد، آنها را غافلگير كند و از دم شمشير بگذراند كه پس از آن خيانت او را با لقب «عرف النّار» (چيزى كه آتش را بپوشاند)، مى ناميدند و اين لقبى بود كه به نيرنگ باز مى دادند.)
______________________________
(1) حائك: يعنى بافنده، كسى كه بر خدا و رسول خدا دروغ مى‏ بافد، يا پارچه باف، چون دور از مردم در انزواى كامل به پارچه بافى مشغول بودند تبديل به انسانهاى متكبّر و مغرور مى‏ شدند كه پيام ضرب المثل در ترجمه آمد و علّت تندى امام عليه السّلام اين بود كه، هر فتنه و توطئه ‏اى در حكومت امام پديد مى‏ آمد، ريشه‏ هاى آن به اشعث بر مى ‏گشت (كلّ فساد كان فى خلافة على عليه السّلام فأصله الأشعث) او مردى كافر بود كه پس از اسارت و اسلام ظاهرى با خواهر ابا بكر «ام فروه» ازدواج كرد.

خطبه ۱۸ نهج البلاغه

سياسی ، قضائی ، عقائدی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى ذَمِّ اخْتِلافِ الْعُلَماءِ فِى الْفُتْيا وَ ذَمُّ أَهْلَ اَلرَّأْيِ
در نکوهش اختلاف علما در فتاوی‌

۱. نقد مسلك اهل الرّأى
«تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِي حُکْمٍ مِنَ الْأَحْکَامِ»۱
در حکمی‌ از احکام قضیه ای‌ نزد یکی‌ از ایشان مطرح می‌ گردد
«فَیَحْکُمُ فِيهَا بِرَأْیِهِ،»۲
او به رأی‌ خود حکم می دهد.
«ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ »۳
سپس همان بر دیگری‌ ارائه می‌ شود
«فَیَحْکُمُ فِيهَا بِخِلافِ قَوْلِهِ،»۴
او حکمی‌ دیگر صادر می‌ نماید،
«ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ،»۵
آن گاه به نزد رهبری‌ می‌ روند که مسند قضا را به آنان سپرده است
«فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً.»۶
او هم صحّت هر دو حکم را تصدیق می‌ نماید!
«وَ إِلهُهُمْ وَاحِدٌ! وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ!»۷
در حالی‌ که خدا و پیامبر و کتابشان یکی‌ است.
«أَفَأَمَرَهُمُ اللهُ سُبْحَانَهُ بِالِإِخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ!»۸
آیا خداوند آنان را به اختلاف دستور داده و آنان اطاعتش کرده اند؟
«أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ!»۹
یا آنان را از اختلاف نهی‌ فرموده و آنان از نهی‌ او سرپیچی‌ نموده اند؟

۲. كمال الدّين
«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً»۱۰
یا خداوند دینی‌ ناقص نازل نموده
«فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ !»۱۱
و از آنان برای‌ کامل نمودنش یاری‌ خواسته؟
«أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ،»۱۲
یا این فتوادهندگان در حکم شریک خداوندند
«فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا،»۱۳
که می‌ توانند به رأی‌ خود حکم نمایند
«وَ عَلَيْهِ أَنْ یَرْضَی؟»۱۴
و بر خداوند است که به حکم آنان رضایت دهد؟
«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً»۱۵
یا خداوند دین کاملی‌ فرستاده
«فَقَصَّرَ الرَّسُولُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيهِ‌وَ‌آلِهِ) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ.»۱۶
ولی‌ رسولش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ در تبلیغ آن کوتاهی‌ کرده؟
«وَ اللهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ:»۱۷
در صورتی‌ که خداوند می‌ فرماید:
(مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْء) [۱]۱۸
«در کتاب چیزی‌ را فرونگداشتیم.»
«وَ فِيهِ تِبْیَانٌ لِكُلِّ شَیءٍ» [۲]۱۹
و می‌ فرماید: «بیان هر چیزی‌ در آن است.»
«وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً،»۲۰
و تذکر داده که بعض قرآن گواه بعض دیگر است،
«وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلاَفَ فِيهِ»۲۱
و اختلافی‌ در آن نیست،
«فَقَالَ سُبْحَانَهُ:»۲۲
و فرموده:
(وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً) [۳]۲۳
«اگر این کتاب از سوی‌ غیر خداوند نازل شده بود در آن اختلاف فراوان می‌ یافتند.»
«وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ،»۲۴
قرآن ظاهرش زیبا، و باطنش عمیق و ناپیداست،
«لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ،»۲۵
شگفتی‌ هایش تمام شدنی‌ نیست،
«وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ،»۲۶
و غرائبش پایانی‌ ندارد،
«وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلَّا بِهِ.»۲۷
و تاریکی‌ها جز با قرآن از فضای‌ حیات زدوده نگردد.


۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۳۸.
۲. ↑ اشاره به آیه ۸۹ سوره نحل دارد.
۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۸۲.

خطبه ۱۷ نهج البلاغه

اجتماعی ، علمی ، سياسی ، قضائی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى صِفَةِ مَنْ يَتَصَدّى لِلْحُكْمِ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَلَيْسَ لِذلِكَ بِاَهْل
درباره کسی‌ که در میان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولی‌ شایسته آن نباشد
۱. معرفة أشقى النّاس

«إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللهِ رَجُلَانِ:»۱
مبغوض ترین مردم نزد خداوند دو کس اند:
«رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ;»۲
انسانی‌ که خداوند او را به حال خود واگذاشته،
«فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ،»۳
تا جایی‌ که از راه راست منحرف شده،
«مَشْغُوفٌ بِکَلَامِ بِدْعَة، وَ دُعَاءِ ضَلاَلَة،»۴
به سخن آمیخته با بدعت و دعوت به گمراهی‌ دل خوش نموده است
«فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ،»۵
او فتنه ای‌ است برای‌ فتنه جویان،
«ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ،»۶
ره گم کرده ای‌ است از راه روشن گذشتگان،
«مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَی بِهِ في حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ،»۷
گمراه کننده کسانی‌ است که به وقت زنده بودن او یا پس از مرگش از او پیروی‌ کنند،
«حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ،»۸
هم بار گناهان دیگران را به دوش کشد،
«رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ.»۹
و هم گروگان خطاهای‌ خود باشد.
«وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً،»۱۰
و دیگر انسانی‌ است که انبوهی‌ از نادانی‌ را در خود جمع کرده،
«مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ،»۱۱
و در میان جاهلان امت جهت فریبشان می‌ شتابد
«غَادرٍ [۱] فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ،»۱۲
در تاریکهای‌ فتنه ها می‌ تازد،
«عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ;»۱۳
و نسبت به مصالحی‌ که در پیمان صلح است نابیناست.
«قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ،»۱۴
انسان نماها دانشمندش دانند در حالی‌ که بی‌ دانش است.
«بَکَّرَ فَاْسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعٍ; مَا قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمَّا کَثُرَ،»۱۵
از آغاز وقتش را صرف انباشتن چیزهایی‌ کرده که اندکش از بسیارش بهتر است،
«حَتَّى إِذَا ارْتَوَی مِنْ مَاء آجِن،»۱۶
همین که از آب گندیده سراب شد،
«وَ أکْثَرٍ [۲] مِن غَیْرِ طَائِل.»۱۷
و امور بیهوده را روی‌ هم انباشت،

۲. نفسيّة ادعياء القضاء
«جَلَسَ بَیْنَ النَّاسِ قَاضِیاً»۱۸
به ناحق بر کرسی‌ قضاوت میان مردم می‌ نشیند،
«ضَامِناً لِتَخْلِیصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَیْرِهِ،»۱۹
تا بیان مسائلی‌ را که بر دیگران مشتبه شده به عهده گیرد!
«فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَی الْمُبْهَمَاتِ»۲۰
چون با مسأله مبهمی‌ روبرو شود
«هَیَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْیِهِ،»۲۱
آراء بی‌ فایده و بی‌ پایه اش را به میدان آورده
«ثُمَّ قَطَعَ بِهِ،»۲۲
قاطعانه حکم می‌ کند.
«فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ.»۲۳
از این رو در برابر شبهات به مانند مگسی‌ در تارهای‌ سست عنکبوت گرفتار است،
«لَا یَدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ;»۲۴
این بی‌ مایه نمی‌ داند رأیش بر صواب است یا بر خطا؟
«فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یَکُونَ قَدْ أَخْطَأَ،»۲۵
اگر حکمی‌ به صواب راند می‌ ترسد بر خطا باشد،

ادامه نوشته

خطبه ۱۶ نهج البلاغه

سياسي ، عقائدي ، اخلاقي

وَ مِنْ خطبة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لَمّا بُويِعَ بِالْمَدينَةِ
هنگامی‌ که در مدینه با او بیعت شد

۱. سياسية النّظام
«ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ.»۱
عهده ام در گرو درستی‌ سخنم قرار دارد،
«وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ.»۲
و نسبت به آن ضامن و پای‌ بندم.
«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِ،»۳
کسی‌ که عبرتهای‌ روزگار کیفرهای‌ پیش رویش را بر او آشکار کند
«حَجَزَتْهُ التَّقْوی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ.»۴
تقوا او را از درافتادن در اشتباهات مانع گردد.
«أَلَا وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِیَّهُ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيهِ‌وَ‌آلِهِ).»۵
هشیار باشید که روزگارِ آزمایش به همان شکل خود در روز بعثت پیامبر (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به شما بازگشته.
«وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً،»۶
به خدایی‌ که او را به حق فرستاد هر آینه همه درهم ریخته می‌ شوید،
«وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً،»۷
و هر آینه غربال می‌ گردید،
«وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ،»۸
و همچون محتوای‌ دیگ جوشان درهم و برهم گشته
«حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ،»۹
تا آنجا که ذلیل شما گرامی‌
«وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ،»۱۰
و بالانشینتان پست شوید.
«وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا،»۱۱
واپس مانده ها که کوتاهی‌ کردند پیش افتند،
«وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.»۱۲
و پیش افتاده های‌ گذشته پس مانند.

۲. استقامة الامام (عليه‌السلام) و صدقه

«وَ اللهِ مَا کَتَمْتُ وَشْمَةً،»۱۳
به خدا قسم سخنی‌ را مخفی‌ ننموده،
«وَ لَا کَذَبْتُ کِذْبَةً،»۱۴
و دروغی‌ بر زبان نیاورده ام،
«وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهذَا الْمَقَامِ وَ هـذَا الْیَوْمِ.»۱۵
و به این اوضاع و چنین زمانی‌ آگاهیم داده‌اند.
«أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا،»۱۶
بدانید خطاها اسبان سرکشند که افسارگسیخته سواره های‌ خود را به پیش می‌ برند
«فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ.»۱۷
تا به جهنم وارد کنند.
«أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایَا ذُلُلٌ،»۱۸
آگاه باشید که تقوا مرکب های‌ راهوار است
«حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا، وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها،»۱۹
که مهارشان به دست سواره های‌ آنها سپرده شده،
«فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ.»۲۰
در نتیجه آنان را وارد بهشت می‌ نمایند.
«حَقٌّ وَ بَاطِلٌ،»۲۱
این وضع حق و باطل است،
«وَ لِكُلٍّ أَهْلٌ،»۲۲
که هر یک را خریداری‌ است،
«فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ،»۲۳
اگر باطل بسیار باشد از گذشته چنین بوده،
«وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ،»۲۴
و اگر حق اندک باشد زیاد شدنش را امید است.
«وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ !»۲۵
هر آینه کم است جریانی‌ که از دست رفته به جای‌ اصلی‌ خود برگردد.

اَقُولُ: اِنَّ فى هذَا الْكَلامِ الْأَدْنى مِنْ مَواقِعِ الاِْحْسانِ ما لا تَبْلُغُهُ مَواقِعُ الاِْسْتِحْسانِ، وَ اِنَّ حَظَّ الْعَجَبِ مِنْهُ اَكْثَرُ مِنْ حَظِّ الْعَجَبِ بِهِ. فيهِ مَعَ الْحالِ الَّتى وَصَفْنا زَوائِدُ مِنَ الْفَصاحَةِ لا يَقُومُ بِها لِسانٌ، وَ لا يَطَّلِعُ فَجَّها اِنْسانٌ. وَ لا يَعْرِفُ ما اَقُولُ اِلاّ مَنْ ضَرَبَ فى هذِهِ الصِّناعَةِ بِحَقٍّ، وَ جَرى فيها عَلى عِرْق، «وَ ما يَعْقِلُها اِلَّا الْعالِمُونَ».
می‌ گویم: در این سخن کوتاه جایگاهی‌ از زیبایی‌ است که از هر گونه توصیف بیرون است، بهره ای‌ که از شگفتی‌ در این کلام به انسان می‌ رسد بیش از درک حقایقی‌ است که در آن وجود دارد. در این سخن علاوه بر آنچه گفتیم اضافاتی‌ از فصاحت هست که زبان از بیانش عاجز، و اندیشه از رسیدن به ژرفایش ناتوان است. این گفتار مرا نمی‌ فهمد مگر کسی‌ که عمرش را در صنعت فصاحت صرف کرده،و اندیشه اش به ریشه های‌ آن نفوذ کرده باشد، «و جز دانایان احدی‌ قدرت تعقّل این کلام را ندارد».وَ مِنْ هذِهِ الْخُطْبَةِ
و از همین خطبه است

ادامه نوشته

خطبه ۱۵ نهج البلاغه

سياسي ، اقتصادي
وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فيما رَدَّهُ عَلَى الْمُسْلِمينَ مِنْ قَطائِعِ عُثْمانَ
در رابطه با برگرداندن املاک بیت المال که عثمان به میل خودش به دیگران بخشیده بود
«وَ اللهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَ مُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ ; لَرَدَدْتُهُ;»۱
به خدا قسم اگر آن املاک را بیابم به مسلمین برمی‌ گردانم گرچه مهریه زنان شده باشد یا با آن کنیزها خریده باشند.
«فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً.»۲
زیرا گشایش امور با عدالت است،
«وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ،»۳
کسی‌ که عدالت او را در مضیقه اندازد
«فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْیَقُ!»۴
ظلم و ستم مضیقه بیشتری‌ برای‌ او ایجاد می‌ کند.

خطبه ۱۴ نهج البلاغه

سياسي ، اخلاقي ، علمي


وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى مِثْلِ ذلِكَ
در همین موضوع (موضوع خطبه ۱۳)

أثَر الطبيعة في الاخلاق
«أَرْضُکُمْ قَرِیبَةٌ مِنَ الْمَاءِ،»۱
زمین شما به دریا نزدیک،
«بَعِیدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ.»۲
و از باران آسمان دور است.
«خَفَّتْ عُقُولُکُمْ،»۳
عقولتان سبک،
«وَ سَفِهَتْ حُلُومُکُمْ،»۴
و خردهاتان سفیهانه است.
«فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ،»۵
پس هدف هر تیرانداز،
«وَ أُکْلَةٌ لِآکِلٍ،»۶
و لقمه هر خورنده،
«وَ فَرِیسَةٌ لِصَائِدٍ [۱] .»۷
و شکار هر شکارچی‌ هستید.

۱. ↑ در بعضی نسخ لِصَائِلٍ آمده است.

خطبه ۱۳ نهج البلاغه

سياسی ، اخلاقی ، علمی ، تاريخی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى ذَمِّ الْبَصْرَةِ وَ اَهْلِها
در نکوهش بصره و اهل آن پس از نبرد جمل
علل سقوط الأُمّة
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ،»۱
شما سپاه يك زن بودید(۱)،
«وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ;»۲
و پيروان حيوان «شتر عايشه»،
«رَغَا فَأَجَبْتُمْ،»۳
شتر آواز داد اجابت کردید،
«وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ.»۴
و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد.
«أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ،»۵
اخلاقتان پست،
«وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ،»۶
پیمانتان سست،
«وَ دِینُکُمْ نِفَاقٌ،»۷
دینتان دوروئی‌،
«وَ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ،»۸
و آبتان شور است.
«وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ،»۹
آن که در میان شما زندگی‌ می‌ کند در گرو گناه خود است،
«وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَة مِنْ رَبِّهِ.»۱۰
و آن که از بین شما رفته مشمول رحمت خداست.
«كَأَنِّي بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَة»۱۱
چنین می‌ بینم که مسجدتان چونان سینه کشتی‌ در آب است،
«قَدْ بَعَثَ اللهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِها،»۱۲
و خداوند عذاب را از بالا و پایین بر آن فرستاده،
«وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.»۱۳
و همه سرنشینانش غرق شده اند.
و في رواية :
(و در روایت دیگری‌ است:)
«وَ ایْمُ اللهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُکُمْ»۱۴
و به خدا قسم که شهر شما غرق خواهد شد،
«حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَة، أَوْ نَعَامَة جَاثِمَة.»۱۵
تا آنکه گویا به مسجد آن می‌ نگرم که مانند سینه کشتی‌ یا شترمرغی‌ که بر سینه نشسته در آب فرو رفته است.
و في رواية :
(و در روایت دیگری‌ است:)
«کَجُؤْجُؤِ طَیْر فِي لُجَّةِ بَحْر.»۱۶
مانند سینه مرغی‌ در میان امواج دریا.
و في رواية أخرى :
(و در روایت دیگری‌ است:)
«بِلاَدُکُمْ أَنْتَنُ بِلاَدِ اللهِ تُرْبَةً:»۱۷
شهرهای‌ شما از نظر خاک بدبوترین سرزمینهای‌ خداست:
«أَقْرَبُهَا مِنَ الْمَاءِ،»۱۸
به آب نزدیکتر،
«وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ،»۱۹
و از آسمان دورتر است،
«وَ بِهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ الشَّرِّ،»۲۰
و نُه دهم شر در آن است.
«الْمُحْتَبَسُ فِيهَا بِذَنْبِهِ،»۲۱
هر که در آن گرفتار است به گناه اوست،
«وَ الْخَارِجُ بِعَفْوِ اللهِ.»۲۲
و هرکه بیرون رفت به عفو خدا بود.
«كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قَرْیَتِکُمْ هـذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْمَاءُ،»۲۳
گویی‌ به این شهر شما می‌ نگرم که آب همه جای‌ آن را فرا گرفته
«حَتَّى مَا یُرَی مِنْهَا إِلَّا شُرَفُ الْمَسْجِدِ،»۲۴
به گونه ای‌ که فقط کنگره های‌ مسجد نمایان است،
«كَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَیْر فِي لُجَّةِ بَحْر!»۲۵
گویی‌ سینه مرغی‌ است در میان امواج دریا.

(۱) چون عايشه بر شترى بنام عسكر سوار بود، آن جنگ را جنگ جمل (شتر) ناميدند.

خطبه ۱۲ نهج البلاغه

عقائدی ، اخلاقی
وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لَمَّا اَظْفَرَهُ اللّهُ بِاَصْحابِ الْجَمَلِ، وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اَصْحابِهِ: وَدِدْتُ اَنَّ اَخى فُلاناً كانَ شاهِدَنا لِيَرى ما نَصَرَكَ اللّهُ بِهِ عَلى اَعْدائِكَ.
به وقتی‌ که در نبرد جمل پیروز شد، یکی‌ از یارانش گفت: «دوست داشتم برادرم در این صحنه بود و می‌ دید چگونه خداوند تو را بر دشمنانت یاری‌ داد.»
فَقالَ لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ):
امام به او فرمود:
«اَهَوی اَخیکَ مَعَنا؟»۱
آیا میل برادرت با ماست؟
فَقالَ: نَعَمْ،
گفت: آری‌،
قالَ:
فرمود:
«فَقَدْ شَهِدَنا،»۲
بی‌ شک با ما حضور داشته،
«وَ لَقَدْ شَهِدَنا فى عَسْکَرِنا هذا اَقْوامٌ فى اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ،»۳
بلکه اقوامی‌ با ما در این لشکر حضور داشتند که هم اکنون در صلب پدران و رَحِم زنها هستند،
«سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمانُ،»۴
آنان که زمانهای‌ آینده ظهورشان می‌ دهد،
«وَ یَقْوی بِهِمُ الْإِیمانُ.»۵
و ایمان به وسیله آنان تقویت می‌ شود.

خطبه ۱۱ نهج البلاغه

عسكری ، سياسی ، عقائدی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
لِإِبْنِهِ مُحَمَّـدِ بْـنِ الْحَنَفِيَّـةِ لَمّا اَعْطاهُ الرّايَةَ يَوْمَ الْجَمَـلِ
به وقتی‌ که در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفیه داد
«تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ!»۱
اگر کوهها از جای‌ بجنبد تو ثابت باش.
«عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ.»۲
دندان بر دندان بفشار.
«أَعِرِ اللهَ جُمْجُمَتَکَ.»۳
سر خود را به خداوند بسپار.
«تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَکَ.»۴
قدمهایت را بر زمین میخکوب کن.
«ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ،»۵
دیده به آخر لشگر دشمن بینداز.
«وَ غُضَّ بَصَرَکَ،»۶
به وقت حمله چشم فروگیر.
«وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللهِ سُبْحَانَهُ.»۷
و آگـاه بـاش که پیـروزی‌ از جانب خدای‌ سـبحان است.

خطبه ۱۰ نهج البلاغه

و مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)

از خطبه های‌ آن حضرت است
در تحریک شیطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخیم آنان

التعريف باصحاب الجمل

«أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ،»۱
بدانید شیطان حزبش را گرد آورده،
«وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ،»۲
و سوار و پیاده اش را (در جَمَل) فرا خوانده،
«وَ إنَّ مَعِي لَبَصِیرَتِی:»۳
بصیرتم به حقایقْ همراه من است،
«مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی،»۴
نه حق را بر خویش مشتبه کرده
«وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ.»۵
و نه کسی‌ بر من مشتبه نموده.
«وَ ایْمُ اللهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ!»۶
به خدا قسم حوضی‌ از جنگ برایشان پر بسازم که آبکش آن جز خودم نباشد،
«لَا یَصْدِرُونَ عَنْهُ،»۷
افتادگان در آن بیرون نیایند،
«وَ لَا یَعُودُونَ إِلَيْهِ.»۸
و فراریان به آن بازنگردند.

خطبه ۹ نهج البلاغه

سياسی ، اخلاقی ، عقائدی

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
در وصف خود و دشمنانش در جمل

مواقف طلحة و الزّبير

«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا،»۱
اصحاب جمل جوشیدند و خروشیدند،
«وَ مَعَ هذَيْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ;»۲
ولی‌ کارشان قرین سستی‌ و شکست شد.
«وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ،»۳
ما تا حمله نبریم نمی‌ خروشیم،
«وَ لَا نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِرَ.»۴
و تا باران نباریم سیل جـاری‌ نمی‌ کنیم.

خطبه ۸ نهج البلاغه

سياسی ، اخلاقی


وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
يَعْنى بِـهِ الزُّبَيْرَ فى حـال اقْتَضَـتْ ذلِك
در شرایطی‌ مقتضی‌ برای‌ برگرداندن زبیر به بیعت
نقض الزّبير للبيعة

«یَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ بِیَدِهِ،»۱
او گمان می‌ کند تنها با دست بیعت نموده
«وَ لَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ»۲
و نه با قلب.
«فَقَدْ أَقَّرَّ بِالْبَیْعَةِ،»۳
پس به بیعتش با من اقرار کرده،
«و ادَّعَی الْوَلِیجَةَ.»۴
و نسبت به امر باطنی‌ مدّعی‌ است،
«فَلْیَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْر یُعْرَفُ;»۵
باید بر اثبات مدعایش دلیل مقبول بیاورد،
«وَ إِلَّا فَلْیَدْخُلْ فِيَما خَرَجَ مِنْهُ.»۶
وگرنه واجب است به همان بیعت اول بازگردد.