درست شدن وضع کل جامعه در گرو خوب شدن همزمان و واقعی همه افراد جامعه با هم هست :)

برای این که وضع جامعه درست بشود باید همه همزمان با هم واقعی خوب شوند و هوای همدیگر را داشته باشند اگر یک عده معدود خوب شوند و بقیه هر کدام فقط فکر خودشان باشند همین یک عده اندک هم بازی میخورند و نا امید می شوند و دست از خوب بودن طبیعتا بر میدارند! و با کسی معاشرت نمی کنند ولی زمانی که جامعه کشور همه همزمان حدود 90 میلیون نفر با هم خوب شوند و از همدیگر حمایت کنند در همه چیز زندگی و کار با هم متحد شوند و چشم دیدن هم را داشته باشند دیگر چندان به آمریکا و ترامپ و بایدن و هیچ کشور قوی اروپایی یا آسیایی دیگر و ... نیاز نیست! همه هم به بیشتر یا حتی تمام خواسته های خود میرسند! و همه هم تاثیرش را در جامعه می بینند. البته که امام زمان هم شاید زودتر ظهور کنند! چون مردم کل جامعه واقعا آن را درک می کنند و می فهمند اگر بیایند ایشان ..

مردمی که چشم دیدن همدیگر را نداشته باشند وضع جامعه را بدتر میکنند

البته این از همه مهمتر هست که اول خود هر فردی خدا ترس و پرهیزکار باشد

به سود خود آدم و جامعه هم هست

لطفا به این موضوع فکر کنید...

خطبه ۷۹ نهج البلاغه

من كلام له (علیه السلام) قاله لبعض أصحابه لما عزم على المسير إلى الخوارج، و قد قال له: إن سِرتَ يا أميرالمؤمنين في هذا الوقت، خشيتُ ألا تظفر بمرادك، من طريق علم النجوم. فقال (علیه السلام):

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پيشگويى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در اين ساعت حركت كنيد، پيروز نمى شويد و من از راه علم ستاره شناسى اين محاسبه را كردم، امام فرمود):

أَ تَزْعُمُ أَنَّكَ تَهْدِي إِلَى السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَى عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِي نَيْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَكْرُوهِ، وَ تَبْتَغِي فِي قَوْلِكَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِكَ أَنْ يُولِيَكَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّكَ بِزَعْمِكَ أَنْتَ هَدَيْتَهُ إِلَى السَّاعَةِ الَّتِي نَالَ فِيهَا النَّفْعَ وَ أَمِنَ الضُّرَّ.

1. پرهيز از توجّه به غير خدا:
گمان مى كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زيان نخواهيد ديد و مى ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگير او خواهد شد؟ كسى كه گفتار تو را تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده است، و از يارى طلبيدن خدا در رسيدن به هدف هاى دوست داشتنى، و محفوظ ماندن از ناگواريها، بى نياز شده است.
گويا مى خواهى به جاى خداوند، تو را ستايش كنند، چون به گمان خود مردم را به ساعتى آشنا كردى كه منافعشان را به دست مى آورند و از ضرر و زيان در امان مى مانند.

ثم أقبل (علیه السلام) على الناس فقال‏: أَيُّهَا النَّاسُ، إِيَّاكُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا يُهْتَدَى بِهِ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى الْكَهَانَةِ وَ الْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ وَ الْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ كَالْكَافِرِ وَ الْكَافِرُ فِي النَّارِ، سِيرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ‏.

2. پرهيز دادن مردم از ستاره شناسى:
اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پيشگويى هاى دروغين، بپرهيزيد، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دريا نوردى و صحرا نوردى به آن نياز داريد، چه اينكه ستاره شناسى شما را به غيب گويى و غيب گويى به جادوگرى مى كشاند، و ستاره شناس چون غيب گو، و غيب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است. با نام خدا حركت كنيد.

خطبه ۷۸ نهج البلاغه

(از دعاهاى آن حضرت است).

نيايش امام:
خدايا از من در گذر آنچه را از من به آن داناترى، و اگر بار ديگر به آن باز گردم تو نيز به بخشايش باز گرد.
خدايا، آنچه از اعمال نيكو كه تصميم گرفتم و انجام ندادم ببخشاى.
خدايا، ببخشاى آنچه را كه با زبان به تو نزديك شدم ولى با قلب آن را ترك كردم.
خدايا، ببخشاى نگاه هاى اشارت آميز، و سخنان بى فايده، و خواسته هاى بى مورد دل، و لغزش هاى زبان.

و من كلام له (علیه السلام) من كلمات كان يَدعو بها:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا وَأَيْتُ مِنْ نَفْسِي وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدِي؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ بِلِسَانِي ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِي؛ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي رَمَزَاتِ الْأَلْحَاظِ وَ سَقَطَاتِ الْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اللِّسَانِ‏.

خطبه ۷۷ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) و ذلك حين منعه سعيد بن العاص حقه:

(آنگاه كه در زمان عثمان در سال 33 هجرى، سعيد بن عاص، حق مسلّم امام على عليه السّلام را جهت محاصره اقتصادى، از آن حضرت منع كرد، فرمود).

إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيُفَوِّقُونَنِي تُرَاثَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) تَفْوِيقاً وَ اللَّهِ لَئِنْ بَقِيتُ لَهُمْ لَأَنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ اللَّحَّامِ الْوِذَامَ التَّرِبَةَ.
[قال الشريف: و يروى التراب الوذمة و هو على القلب قال الشريف و قوله (علیه السلام) ليفوقونني أي يعطونني من المال قليلا كفواق الناقة و هو الحلبة الواحدة من لبنها. و الوذام جمع وذمة و هي الحزة من الكرش أو الكبد تقع في التراب فتنفض].
هشدار به غاصبان بنى اميه:
بنى اميّه، از ميراث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جز اندك چيزى، به من نمى پردازند، سوگند به خدا اگر زنده ماندم، بنى اميّه را از حكومت دور مى كنم چونان قصّابى كه شكمبه خاك آلوده را دور مى افكند.
(سید رضی مى گويد: و «التّراب الوذمة» نيز روايت شد، كه درست نيست و قلب در عبارت است. سخن امام كه فرمود «ليفوقوننى» يعنى اندك اندك از مال به من مى دهند، چونان كه بچّه شتر را اندك اندك شير مى خورانند و يك بار شير از شتر مى دوشند. و «وذام» جمع «و ذمة» پاره اى از شكمبه يا جگر است كه در خاك بيفتد و سپس آن را بردارند).

خطبه ۷۶ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) في الحَثّ على العمل الصالح:

رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِيَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا، رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ، قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً، اكْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً، وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً، كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ، جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجَاتِهِ وَ التَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ، رَكِبَ الطَّرِيقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَيْضَاءَ، اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.صفات بنده پرهيزكار:
خدا رحمت كند كسى را كه چون سخن حكيمانه بشنود، خوب فرا گيرد، و چون هدايت شود بپذيرد، دست به دامن هدايت كننده زند و نجات يابد، مراقب خويش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، خالصانه گام بردارد، عمل نيكو انجام دهد، ذخيره اى براى آخرت فراهم آورد، و از گناه بپرهيزد. همواره اغراض دنيايى را از سر دور كند، و درجات آخرت به دست آورد، با خواسته هاى دل مبارزه كند.
آرزوهاى دروغين را طرد و استقامت را مركب نجات خود قرار دهد. و تقوا را زاد و توشه روز مردن گرداند، در راه روشن هدايت قدم بگذارد، و از راه روشن هدايت فاصله نگيرد. چند روز زندگى دنيا را غنيمت شمارد و پيش از آن كه مرگ او فرا رسد خود را آماده سازد، و از اعمال نيكو، توشه آخرت برگيرد.

خطبه ۷۵ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) لما بلغه اتهام بني أمية له بالمشاركة في دَم عثمان‏:
(در سال 36 هجرى وقتى شنيد كه بنى اميّه با تهمت هاى فراوان آن حضرت را در خون عثمان شريك مى پندارند، فرمود).
أَوَ لَمْ يَنْهَ بَنِي أُمَيَّةَ عِلْمُهَا بِي عَنْ قَرْفِي، أَوَ مَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِي عَنْ تُهَمَتِي؟ وَ لَمَا وَعَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِي. أَنَا حَجِيجُ الْمَارِقِينَ وَ خَصِيمُ النَّاكِثِينَ الْمُرْتَابِينَ، وَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ وَ بِمَا فِي الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ.
دفاعيات امام برابر تهمت ها:
آيا شناختى كه بنى اميّه از روحيّات من دارند آنان را از عيب جويى بر من باز نمى دارد و آيا سوابق مبارزات من، نادان را بر سر جاى خود نمى شناسند كه به من تهمت نزنند؟
آنچه خدا آنان را بدان پند داد از بيان من رساتر است. من مارقين (از دين خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب مى كنم و دشمن ناكثين «پيمان شكنان» و ترديد دارندگان در اسلام مى باشم، شبهات را بايد در پرتو كتاب خدا، قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده مى شوند.

خطبه ۷۴ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) لما عزموا على بيعة عثمان‏:
(در ذى الحجّه سال 23 هجرى پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام كه مردم به ناحق، براى بيعت كردن با عثمان جمع شدند، فرمود).
لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي، وَ وَاللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً، الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ‏.
ويژگى هاى امام على عليه السلام از زبان خود:
همانا مى دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده ايد گردن مى نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگرى ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيورى كه به دنبال آن حركت مى كنيد، پرهيز مى كنم.

خطبه ۷۳ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) قاله لمروان بن الحكم بالبصرة؛ قَالُوا: أُخِذَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ أَسِيراً يَوْمَ الْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ (علیهما السلام) إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَكَلَّمَاهُ فِيهِ فَخَلَّى سَبِيلَهُ فَقَالا لَهُ يُبَايِعُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ (عليه السلام): [گويند در سال 36 هجرى وقتى مروان بن حكم، داماد عثمان، در جنگ جمل اسير شد، امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام نزد پدر عذر او خواستند و امام على عليه السّلام او را رها كرد. گفتند: پدر، مروان با شما بيعت مى كند، امام فرمود]: أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ؟ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ، إِنَّهَا كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ. أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ يَوْماً أَحْمَرَ. خبر غيبى از حكومت چهار فرمانرواى فاسد، از پسران مروان: مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازى نيست دست او دست يهودى است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مى شكند. آگاه باشيد، او حكومت كوتاه مدتى خواهد داشت، مانند فرصت كوتاه سگى كه با زبان بينى خود را پاك كند. او پدر چهار فرمانرواست (قوچ هاى چهار گانه) و امّت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونينى خواهند داشت.

خطبه ۷۲ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) علّم فيها الناس الصلاة على النبي (صلی الله علیه وآله) و فيها بيان صفات الله سبحانه و صفة النبي و الدعاء له‏:
(مردم را آموزش داد تا چگونه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درود فرستند). و در آن بیان ویژگی های خداوند سبحان و ویژگی های پیامبر و دعا برای اوست.
صفات الله و‏ صفات النبي‏:
اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا. اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الْآثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ‏.
1. ويژگى هاى خدا و ویژگی های پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
بار خدايا اى گستراننده هر گسترده، و اى نگهدارنده آسمان ها، و اى آفريننده دل ها بر فطرت هاى خويش: دل هاى رستگار و دل هاى شقاوت زده.
گرامى ترين درودها و افزون ترين بركات خود را بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده ات اختصاص ده، كه خاتم پيامبران گذشته، و گشاينده درهاى بسته و آشكار كننده حق با برهان است.
دفع كننده لشكرهاى باطل، و درهم كوبنده شوكت گمراهان است، آن گونه كه بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، و به فرمانت قيام كرد، و به سرعت در راه خشنودى تو گام برداشت، حتّى يك قدم به عقب برنگشت، و اراده او سست نشد.
و در پذيرش و گرفتن وحى، نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود، و در اجراى فرمانت تلاش كرد تا آنجا كه نور حق را آشكار، و راه را براى جاهلان روشن ساخت، و دل هايى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدايت شدند.
پرچم هاى حق را بر افراشت. و احكام نورانى را بر پا كرد، پس او پيامبر امين، و مورد اعتماد، و گنجينه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخيز، و بر انگيخته تو براى بيان حقائق، و فرستاده تو به سوى مردم است.

ادامه نوشته

خطبه ۷۱ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) في ذم أهل العراق و فيها يوبّخُهم على ترك القتال و النصر يكاد يتم ثم تكذيبهم له‏:
از سخنانی است که امام علیه السلام در نکوهش جمعی از اهل عراق فرمود و در آن، آنها را توبیخ می کند بر این که، در آن موقع که پیروزی کامل، نزدیک شده بود، دست از جنگ کشیدند، سپس امام علیه السلام را تکذیب کردند (زیرا امام علیه السلام در بعضی از خطبه ها پیشگویی هایی مخصوصاً درباره آینده مردم عراق فرموده بود).
أَمَّا بَعْدُ، يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ كَالْمَرْأَةِ الْحَامِلِ حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَ مَاتَ قَيِّمُهَا وَ طَالَ تَأَيُّمُهَا وَ وَرِثَهَا أَبْعَدُهَا. أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَتَيْتُكُمُ اخْتِيَاراً وَ لَكِنْ جِئْتُ إِلَيْكُمْ سَوْقاً وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكُمْ تَقُولُونَ عَلِيٌّ يَكْذِبُ قَاتَلَكُمُ اللَّهُ تَعَالَى فَعَلَى مَنْ أَكْذِبُ؟ أَ عَلَى اللَّهِ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ، أَمْ عَلَى نَبِيِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ. كَلَّا وَ اللَّهِ لَكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا وَ لَمْ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهَا وَيْلُ أُمِّهِ كَيْلًا بِغَيْرِ ثَمَنٍ لَوْ كَانَ لَهُ وِعَاءٌ «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ‏».
علل نكوهش اهل عراق:
پس از ستايش پروردگار، اى مردم عراق، همانا شما به زن بار دارى مى مانيد كه در آخرين روزهاى بار دارى جنين خود را سقط كند، و سرپرستش بميرد، و زمانى طولانى بى شوهر ماند، و ميراث او را خويشاوندان دور غارت كنند. آگاه باشيد من با اختيار خود به سوى شما نيامدم بلكه به طرف ديار شما كشانده شدم.
به من خبر دادند كه مى گوييد على دروغ مى گويد. خدا شما را بكشد، بر چه كسى دروغ روا داشته ام آيا به خدا دروغ روا داشتم در حالى كه من نخستين كسى هستم كه به خدا ايمان آوردم، يا بر پيامبرش در حالى كه من اول كسى بودم كه او را تصديق كردم. نه به خدا هرگز، آنچه گفتم واقعيّتى است كه شما از دانستن آن دوريد، و شايستگى درك آن را نداريد.
مادرتان در سوگ شما زارى كند «واى، واى، سر دهد» پيمانه علم را به شما به رايگان بخشيدم، اگر ظرفيّت داشته باشيد، و به زودى خبر آن را خواهيد فهميد

خطبه ۷۰ نهج البلاغه

و قال (علیه السلام) في سحرة اليوم الذي ضُرِب فيه‏:
(در سال 40 هجرى سحرگاهى كه ضربت خورد، فرمود).
مَلَكَتْنِي عَيْنِي وَ أَنَا جَالِسٌ فَسَنَحَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَاذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ. فَقَالَ ادْعُ عَلَيْهِمْ؛ فَقُلْتُ أَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدَلَهُمْ بِي شَرّاً لَهُمْ مِنِّي‏.
[قال الشريف: يعني بِالأود الاعوجاج و بِاللَّدَد الخصام و هذا من أفصح الكلام‏].
شكوه ها با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
همان گونه كه نشسته بودم، خواب چشمانم را ربود، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را ديدم، پس گفتم اى رسول خدا، از امّت تو چه تلخى ها ديدم و از لجبازى و دشمنى آنها چه كشيدم. پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: نفرينشان كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد، و به جاى من شخص بدى را بر آنها مسلّط گرداند.
(سید رضی می گوید: كلمه «أود» يعنى كجى و انحراف و «لدد» يعنى دشمنى و خصومت، و اين از فصيح ترين كلمات است).

خطبه ۶۶ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) في تعليم الحرب و المقاتلة، و المشهور أنه قاله لأصحابه ليلة الهرير أو أول اللقاء بصفين:

(در يكى از روزهاى آغازين جنگ صفّين در سال 37 هجرى براى لشكريان خود ايراد فرمود).

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ اسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ وَ تَجَلْبَبُوا السَّكِينَةَ وَ عَضُّوا عَلَى النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ أَكْمِلُوا اللَّأْمَةَ وَ قَلْقِلُوا السُّيُوفَ فِي أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ وَ نَافِحُوا بِالظُّبَى وَ صِلُوا السُّيُوفَ بِالْخُطَا.
آموزش تاكتيك هاى نظامى:
اى گروه مسلمانان، لباس زيرين را ترس خدا، و لباس رويين را آرامش و خونسردى قرار دهيد. دندان ها را بر هم بفشاريد تا مقاومت شما برابر ضربات شمشير دشمن بيشتر گردد، زره نبرد خود را كامل كنيد، پيش از آن كه شمشير را از غلاف بيرون كشيد چند بار تكان دهيد، با گوشه چشم به دشمن بنگريد و ضربت را از چپ و راست فرود آوريد، و با تيزى شمشير بزنيد، و با گام برداشتن به پيش، شمشير را به دشمن برسانيد.

وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ بِعَيْنِ اللَّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ، فَعَاوِدُوا الْكَرَّ وَ اسْتَحْيُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِي الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ يَوْمَ الْحِسَابِ، وَ طِيبُوا عَنْ أَنْفُسِكُمْ نَفْساً وَ امْشُوا إِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً، وَ عَلَيْكُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ كَامِنٌ فِي كِسْرِهِ وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ يَداً وَ أَخَّرَ لِلنُّكُوصِ رِجْلًا، فَصَمْداً صَمْداً حَتَّى يَنْجَلِيَ لَكُمْ عَمُودُ الْحَقِّ، «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ».
و بدانيد كه در پيش روى خدا و پسر عموى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قرار داريد. پى در پى حمله كنيد و از فرار شرم داريد، زيرا فرار در جنگ، لكّه ننگى براى نسل هاى آينده و مايه آتش روز قيامت است، از شهادت خرسند باشيد و به آسانى از آن استقبال كنيد.
به آن گروه فراوان اطراف خيمه پر زرق و برق و طناب در هم افكنده (فرماندهى معاويه) به سختى حمله كنيد، و به قلب آنها هجوم بريد كه شيطان در كنار آن پنهان شده، دستى براى حمله در پيش، و پايى براى فرار آماده دارد.
مقاومت كنيد تا ستون حق بر شما آشكار گردد. «و شما برتريد، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمى كاهد».

خطبه ۶۵ نهج البلاغه

من خطبة له (علیه السلام) و فيها مباحث لطيفة من العلم الإلهي:

(در سال 38 هجرى پس از پايان جنگ صفّين در مسجد كوفه اين سخنرانى را ايراد كرد).
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَيَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً وَ يَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً كُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ وَ كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجَزُ وَ كُلُّ سَمِيعٍ غَيْرَهُ يَصَمُّ عَنْ لَطِيفِ الْأَصْوَاتِ وَ يُصِمُّهُ كَبِيرُهَا وَ يَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ كُلُّ بَصِيرٍ غَيْرَهُ يَعْمَى عَنْ خَفِيِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِيفِ الْأَجْسَامِ وَ كُلُّ ظَاهِرٍ غَيْرَهُ بَاطِنٌ وَ كُلُّ بَاطِنٍ غَيْرَهُ غَيْرُ ظَاهِرٍ.
خدا شناسى، «شناخت صفات خدا»:
ستايش خداوندى را سزاست كه صفتى بر صفت ديگرش پيشى نگرفته تا بتوان گفت: پيش از آن كه آخر باشد اوّل است و قبل از آن كه باطن باشد ظاهر است.
هر واحد و تنهايى جز او، اندك است، هر عزيزى جز او ذليل، و هر نيرومندى جز او ضعيف و ناتوان است، هر مالكى جز او بنده، و هر عالمى جز او دانش آموز است، هر قدرتمندى جز او، گاهى توانا و زمانى ناتوان است.
هر شنونده اى جز خدا در شنيدن صداهاى ضعيف كر و برابر صداهاى قوى، ناتوان است و آوازهاى دور را نمى شنود.
هر بيننده اى جز خدا، از مشاهده رنگ هاى ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان است، هر ظاهرى غير از او پنهان، و هر پنهانى جز او آشكار است.

لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ وَ لَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ وَ لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ. لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ. لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا ذَرَأَ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ وَ لَا وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فِيمَا قَضَى وَ قَدَّرَ بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.
مخلوقات را براى تقويت فرمانروايى، و يا براى ترس از آينده، يا يارى گرفتن در مبارزه با همتاى خود، و يا براى فخر و مباهات شريكان، و يا ستيزه جويى مخالفان نيافريده است. بلكه همه، آفريده هاى او هستند و در سايه پرورش او، بندگانى فروتن و فرمانبردارند.
خدا در چيزى قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست، و دور از پديده ها نيست تا بتوان گفت از آنها جداست.
آفرينش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته، و از تدبير پديده هاى آفريده شده باز نمانده است، نه به خاطر آنچه آفريده قدرتش پايان گرفته و نه در آنچه فرمان داد و مقدّر ساخت دچار ترديد شد. بلكه فرمانش استوار، و علم او مستحكم، و كارش بى تزلزل است. خدايى كه به هنگام بلا و سختى به او اميدوار، و در نعمت ها از او بيمناكند.

خطبه ۶۴ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) في المبادرة إلى صالح الأعمال:

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ وَ كُونُوا قَوْماً صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى.
شتافتن به سوى اعمال پسنديده:
اى بندگان خدا از خدا بپرهيزيد. و با اعمال نيكو به استقبال أجل برويد، با چيزهاى فانى شدنى دنيا آنچه كه جاويدان مى ماند خريدارى كنيد. از دنيا كوچ كنيد كه براى كوچ دادنتان تلاش مى كنند. آماده مرگ باشيد كه بر شما سايه افكنده است. چون مردمى باشيد كه بر آنها بانگ زدند و بيدار شدند، و دانستند دنيا خانه جاويدان نيست و آن را با آخرت مبادله كردند. خداى سبحان شما را بيهوده نيافريد، و به حال خود وا نگذاشت.
وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ وَ إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ وَ إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَحَرِيٌّ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً.
ميان شما تا بهشت يا دوزخ، فاصله اندكى جز رسيدن مرگ نيست. زندگى كوتاهى كه گذشتن لحظه ها از آن مى كاهد، و مرگ آن را نابود مى كند، سزاوار است كه كوتاه مدّت باشد. زندگى كه شب و روز آن را به پيش مى راند به زودى پايان خواهد گرفت. مسافرى كه سعادت يا شقاوت همراه مى برد بايد بهترين توشه را با خود بردارد. از اين خانه دنيا زاد و توشه برداريد كه فرداى رستاخيز نگهبانتان باشد.

فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ وَ الشَّيْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى كُلِّ ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى الشِّقْوَةِ. نَسْأَلُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لَا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَة.
بنده خدا بايد از پروردگار خود بپرهيزد، خود را پند دهد و توبه را پيش فرستد، و بر شهوات غلبه كند، زيرا مرگ او پنهان و پوشيده است، و آرزوها فريبنده اند، و شيطان، همواره با اوست و گناهان را زينت و جلوه مى دهد تا بر او تسلّط يابد، انسان را در انتظار توبه نگه مى دارد كه آن را تأخير اندازد، و تا زمان فرا رسيدن مرگ از آن غفلت نمايد.
واى بر غفلت زده اى كه عمرش بر ضد او گواهى دهد، و روزگار او را به شقاوت و پستى كشاند.
از خدا مى خواهيم كه ما و شما را برابر نعمت ها مغرور نسازد، و چيزى ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد، و پس از فرا رسيدن مرگ دچار پشيمانى و اندوه نگرداند.

خطبه ۶۳ نهج البلاغه

و من خطبة له (علیه السلام) يحذر من فتنة الدنيا:
أَلَا إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لَا يُسْلَمُ مِنْهَا إِلَّا فِيهَا وَ لَا يُنْجَى بِشَيْءٍ كَانَ لَهَا، ابْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ، فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيْءِ الظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ.
روش برخورد با دنيا:
آگاه باشيد دنيا خانه اى است كه كسى در آن ايمنى ندارد جز آنكه به جمع آورى توشه آخرت پردازد و از كارهاى دنيايى كسى نجات نمى يابد.
مردم به وسيله دنيا آزمايش مى شوند، پس هر چيزى از دنيا را براى دنيا به دست آورند از كفشان بيرون مى رود، و بر آن محاسبه خواهند شد، و آنچه را در دنيا براى آخرت تهيّه كردند به آن خواهند رسيد، و با آن خواهند ماند، دنيا در نظر خردمندان چونان سايه اى است كه هنوز گسترش نيافته، كوتاه مى گردد، و هنوز فزونى نيافته كاهش مى يابد.

خطبه ۶۲ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) لما خُوفَ من الغيلة:
(در سال 40 هجرى، روزهاى آخر عمر شريف امام عليه السّلام در كوفه در پاسخ به برخى از تهديدها و كشته شدن ناگهانى فرمود).
وَ إِنَّ عَلَيَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِينَةً، فَإِذَا جَاءَ يَوْمِي انْفَرَجَتْ عَنِّي وَ أَسْلَمَتْنِي، فَحِينَئِذٍ لَا يَطِيشُ السَّهْمُ وَ لَا يَبْرَأُ الْكَلْمُ.
موضع گيرى امام عليه السّلام برابر تهديد به ترور:
پروردگار براى من پوششى استوار قرار داد كه مرا حفظ نمايد، هنگامى كه عمرم بسر آيد، از من دور شده و مرا تسليم مرگ مى كند، كه در آن روز نه تير خطا مى رود و نه زخم بهبود مى يابد.

خطبه ۶۱ نهج البلاغه

(در سال 38 هجرى، پس از پايان جنگ نهروان، نسبت به آينده خوارج فرمود):
لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ، كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ.
[قال الشريف: يعني معاوية و أصحابه].
نهى از كشتار خوارج:
بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زيرا كسى كه در جستجوى حق بوده و خطا كرد، مانند كسى نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است.
(سید رضی می گوید: منظور امام از گروه دوم معاويه و ياران او هستند).

خطبه ۶۰ نهج البلاغه

و قال (علیه السلام) لما قُتل الخوارج، فقيل له يا أميرالمؤمنين هلك القوم بأجمعهم:
(در پايان جنگ با خوارج، در سال 38 هجرى شخصى گفت، اى اميرالمؤمنين عليه السّلام خوارج همه نابود شدند. فرمود):
كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ، كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِينَ.
خبر از تداوم تفكّر انحرافى خوارج:
نه، سوگند به خدا هرگز آنها نطفه هايى در پشت پدران و رحم مادران وجود خواهند داشت، هر گاه كه شاخى از آنان سر برآورد قطع مى گردد تا اينكه آخرينشان به راهزنى و دزدى تن در مى دهند.

خطبه ۵۹ نهج البلاغه

قال (علیه السلام) لما عزم على حرب الخوارج و قيل له إن القوم عبروا جسر النهروان:

(در سال 38 هجرى به هنگام حركت براى جنگ با خوارج، شخصى گفت، خوارج از پل نهروان عبور كردند، امام فرمود):

مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ.
[قال الشريف يعني بالنطفة ماء النهر و هي أفصح كناية عن الماء و إن كان كثيرا جمّاً و قد أشرنا إلى ذلك فيما تقدم عند مضي ما أشبهه].

خبر از قتلگاه خوارج:
قتلگاه خوارج اين سوى نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقى نمى ماند، و از شما نيز ده نفر كشته نخواهد شد.

سید رضی می گوید: (منظور امام از «نطفه» آب نهر است كه از فصيحترين كنايه در رابطه با آب هر چند زياد و فراوان باشد).

خطبه ۵۸ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) كلّم به الخوارج حين اعتزلوا الحكومة و تنادوا أن لا حكم إلا لله‏:
(در سال 38 هجرى پس از ماجراى حكميّت، و شنيدن شايعات فراوان در نكوهش خوارج فرمود):
أَصَابَكُمْ حَاصِبٌ وَ لَا بَقِيَ مِنْكُمْ [آبِرٌ] آثِرٌ، أَ بَعْدَ إِيمَانِي بِاللَّهِ‏ وَ جِهَادِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِي بِالْكُفْرِ؟ لَـ "قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ" فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ. أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً.
[قال الشريف قوله (علیه السلام) «و لا بقي منكم آبر» يروى على ثلاثة أوجه: أحدها أن يكون كما ذكرناه آبر بالراء من قولهم للذي يأبر النخل أي يصلحه. و يروى آثر و هو الذي يأثر الحديث و يرويه أي يحكيه و هو أصح الوجوه عندي كأنه (علیه السلام) قال لا بقي منكم مخبر. و يروى آبز بالزاي المعجمة و هو الواثب و الهالك أيضا يقال له آبز].
خبر از آينده شوم خوارج:
سنگ حوادث و بلا بر شما ببارد، چنانكه اثرى از شما باقى نگذارد. آيا پس از ايمانم به خدا، و جهاد كردنم در ركاب رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به كفر خويش گواهى دهم؟ اگر چنين كنم گمراه شده و از هدايت شدگان نخواهم بود. پس به بدترين جايگاه رهسپار شويد، و به راه گذشتگان باز گرديد.
آگاه باشيد به زودى پس از من، به خوارى و ذلّت گرفتار مى شويد و شمشير برنده بر شما مسلّط مى گردد، و به استبدادى دچار خواهيد شد كه براى ديگر ستمگران راه و رسم حكومت قرار خواهد گرفت.
(سید رضی مى گويد: سخن امام على عليه السّلام كه فرمود «و لا بقى منكم آبر» سه گونه روايت شده است، اوّل- آنگونه كه ما آورده ايم، آبر، از باب «يأبر النّخل» به معناى اصلاح كننده آمده. دوم- «آثر» نقل شد يعنى باز گو كننده حديث، و اين نقل به نظر من بهتر است، گويا امام عليه السّلام مى فرمايد، از شما خبر دهنده اى باقى نماند. سوم- «آبز» با «ز» نيز روايت شد به معناى هلاك شونده، پرش كننده، كه به هلاك شونده «آبز» گويند).

خطبه ۵۷ نهج البلاغه

من كلام له (علیه السلام) في صفة رجل مذموم ثم في فضله هو (علیه السلام):

أَمَّا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ. أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي، فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ؛ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ، فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي، فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ.

(در سال 40 هجرى، روزهاى آخر عمر شريف خود در نكوهش و هشدار كوفيان ايراد فرمود):
خبر از سلطه ستمگرى بى باك:
آگاه باشيد پس از من مردى با گلوى گشاده، و شكمى بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، كه هر چه بيابد مى خورد،(1) و تلاش مى كند آنچه ندارد به دست آورد او را بكشيد ولى هرگز نمى توانيد او را بكشيد. آگاه باشيد به زودى معاويه شما را به بيزارى و بدگويى من وادار مى كند،(2) بدگويى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى دهم كه مايه بلندى درجات من و نجات شماست، امّا هرگز در دل از من بيزارى نجوييد كه من بر فطرت توحيد تولّد يافته ام و در ايمان و هجرت از همه پيش قدم تر بوده ام.
_____________________________________
(1) فرد مورد نظر معاويه است، كه هر چه مى‏ خورد سير نمى‏ شد، او نفرين شده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود، زيرا چند بار او را فراخواند جواب داد مشغول غذا خوردن است، حضرت فرمود: «اللّهمّ لا تشبع بطنه» «خدايا هرگز شكم او را سير مكن» از آن پس معاويه فراوان مى‏ خورد و مى‏ گفت: «مللت و ما اشبعت» «از خوردن خسته شدم ولى سير نشدم»
(2) پس از آن كه معاويه به عراق تسلّط يافت، به تمام شهرهاى اسلامى آن روز دستور العملى را فرستاد كه در خطبه ‏ها و نماز به امام على عليه السّلام ناسزا بگويند و به تدريج براى بنى اميّه عادت شد تا آن كه عمرو بن عبد العزيز در دوران خلافت خود اين عادت ناپسند را ريشه كن كرد.

خطبه ۵۶ نهج البلاغه

و من كلام له (علیه السلام) يصف أصحاب رسول الله و ذلك يوم صفين حين أمر الناس بالصلح‏:

(برخى اين خطبه را به آغاز سال 37 هجرى نسبت به تحرّكات معاويه در بصره، و برخى در يكى از روزهاى جنگ صفّين نسبت مى دهند):

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيماً وَ مُضِيّاً عَلَى‏ اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ، وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا، فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ، وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَما.

ياد مبارزات دوران پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) در صفّين:
در ركاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود جنگ مى كرديم، كه اين مبارزه بر ايمان و تسليم ما مى افزود، و ما را در جادّه وسيع حقّ و صبر و بردبارى برابر ناگواريها و جهاد و كوشش برابر دشمن، ثابت قدم مى ساخت.
گاهى يك نفر از ما و ديگرى از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد مى كردند، و هر كدام مى خواست كار ديگرى را بسازد و جام مرگ را به ديگرى بنوشاند، گاهى ما بر دشمن پيروز مى شديم و زمانى دشمن بر ما غلبه مى كرد.
پس آنگاه كه خدا، راستى و اخلاص ما را ديد، خوارى و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پيروزى را به ما عنايت فرمود، تا آنجا كه اسلام استحكام يافته فراگير شد و در سرزمين هاى پهناورى نفوذ كرد.
به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اى براى دين استوار نمى ماند، و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد. به خدا سوگند، شما هم اكنون از سينه شتر خون مى دوشيد و سرانجامى جز پشيمانى نداريد.

خطبه ۵۵ نهج البلاغه

من كلام له (علیه السلام) و قد استبطأ أصحابه إذنه لهم في القتال بصفين:

(در سال 37 هجرى در آستانه جنگ صفّين، برخى مدارا كردن امام را ديده و علّت را پرسيدند در پاسخ آنان فرمود):

أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ، فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ. وَ أَمَّا قَوْلُكُم شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ، فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.

توضيحاتى پيرامون جنگ صفّين:
اينكه مى گوييد، خويشتن دارى از ترس مرگ است، بخدا سوگند باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد، و اگر تصوّر مى كنيد در جنگ با شاميان ترديد دارم.

بخدا سوگند هر روزى كه جنگ را به تأخير مى اندازم براى آن است كه آرزو دارم عدّه اى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند. و در لابلاى تاريكى ها، نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنان در راه گمراهى بهتر است، گر چه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار مى گردند.

خطبه ۵۴ نهج البلاغه

سياسية ، تاريخية

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
فى ذِكْرِ الْبَيْعَةِ
در مسأله بیعت

وصف يوم البيعة
«فَتَدَاکُّوا عَلَيَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا، »۱
مردم برای‌ بیعت با من به شدت به هم می‌ خوردند مانند به هم خوردن شتران تشنه در روز ورود به آب
«وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا،»۲
که ساربان آنها را رها کرده
«وَ خُلِعَتْ مَثَانِیهَا،»۳
و عقال (پاى بند) از پایشان برداشته باشد،
«حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِی،»۴
تا جایی‌ که گمان بردم مرا خواهند کشت
«أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْض لَدَيَّ.»۵
یا در حضورم بعضی‌ بعض دیگر را نابود خواهند کرد.
«وَ قَدْ قَلَّبْتُ هذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ»۶
زیر و روی‌ حکومت را اندیشه کردم
«حَتَّى مَنَعَنِی النَّوْمَ.»۷
به صورتی‌ که خواب را از چشمانم گرفت،
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی»۸
راه چاره ای‌ نیافتم
«فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (صَلَّی‌اللّهُ‌عَلَیهِ‌وَآلِهِ);»۹
جز جنگ با دشمنان یا انکار آنچه که محمّد (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) آورده،
«فَکَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ»۱۰
پس تحمل جنگ برایم آسانتر از تحمل کیفر الهی‌،
«وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.»۱۱
و مشقت های‌ این دنیا برایم سهل تر از مشقّت های‌ آخرت بود.

خطبه ۵۳و۵۲ نهج البلاغه

اخلاقية ، اجتماعية

خطبه ۵۲ نهج البلاغه

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
وَ قَدْ تَقَدَّمَ مُختارُها بِرِوايَة وَ نَذْكُرُها ههُنا بِرواية اُخْرى لِـتَــغــايُــرِ الــرِّوايَــتَــيْــنِ
قسمتی‌ از این خطبه پیش از این به روایتی‌ نقل شد، در اینجا به روایت دیگر نقل می‌ کنیم به خاطر اختلافی‌ که در این دو روایت است

۱. وصف الدنيا
«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَصَرَّمَتْ،»۱
هشیار باشید که دنیا رو به نیستی‌ نهاده
«وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاء،» [۱]۲
و پایان مدّتش را اعلام کرده،
«وَ تَنَکَّرَ مَعْرُوفُهَا»۳
و حقیقتش ناشناخته مانده،
«وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ،»۴
و شتابان روی‌ گردانده است.
«فَهِيَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُکَّانَهَا،»۵
ساکنانش را به سوی‌ فنا می‌ برد،
«وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِیرَانَهَا،»۶
و همسایگانش را به تازیانه مرگ می‌ راند،
«وَ قَدْ أَمَرَّ فِيهَا مَا کَانَ حُلْواً،»۷
آنچه از دنيا شيرين بود تلخ شده
«وَ کَدِرَ مِنْهَا مَا کَانَ صَفْواً،»۸
و آنچه صاف و زلال بود تيرگى پذيرفت،
«فَلَمْ یَبقَ مِنْهَا »۹
از دنیا چیزی‌ نمانده
«إِلَّا سَمَلَةٌ کَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ»۱۰
جز ته مانده آبی‌ همانند ته مانده آبی‌ در ظرفی‌ کوچک،
«أَوْ جُرْعَةٌ کَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ،»۱۱
و یا چون جرعه آبی‌ اندک
«لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْیَانُ لَمْ یَنْقَعْ.»۱۲
که اگر تشنه ای‌ بمکد سیراب نشود.
«فَأَزْمِعُوا عِبَادَ اللهِ الرَّحِیلَ عَنْ هذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى أَهْلِهَا الزَّوَالُ;»۱۳
ای‌ بندگان خدا، عزم را بر کوچ از این دنیایی‌ که فنا برای‌ اهلش مقرر شده جزم کنید،
«وَ لَا یَغْلِبَنَّکُمْ فِيهَا الْأَمَلُ،»۱۴
آرزو در اینجا شما را مغلوب خود نکند،
«وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ فِيهَا الْأَمَدُ.»۱۵
و مدت حیات در آن به نظرتان طولانی‌ نیاید.۲ . عظمة النّعيم الاُخروي
«فَوَ اللهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِینَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ،»۱۶
به خدا قسم اگر همچون شتر فرزند مرده غمزده بنالید،
«وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِیلِ الْحَمَامِ،»۱۷
و به مانند کبوتر دور از همدم صدا کنید،
«وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِی الرُّهْبَانِ،»۱۸
و به مثل راهبی‌ تارک دنیا زاری‌ نمایید،
«وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ،»۱۹
و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دل بردارید،
«الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَيْهِ فِي ارْتِفَاعِ دَرَجَة عِنْدَهُ،»۲۰
برای‌ درخواست قرب حق در مرتبه ای‌ بالا،
«أَوْ غُفْرَانِ سَیِّئَة أَحْصَتْهَا کُتُبُهُ،»۲۱
یا برای‌ آمرزش گناهانی‌ که کتاب‌های‌ حق شماره کرده،
«وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ،»۲۲
و فرشتگانش آن را حفظ نموده،
«لَکَانَ قَلِیلاً فِيَما أَرْجُو لَكُمْ مِنْ ثَوَابِهِ، »۲۳
هر آینه در برابر پاداشی‌ که برای‌ شما از خدا امید دارم،
«وَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِنْ عِقَابِهِ.»۲۴
و عقابی‌ که از آن بر شما می‌ ترسم کم و اندک است.
«وَ تَاللهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُکُمْ انْمِیَاثاً، وَ سَالَتْ عُیُونُکُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَيْهِ أَوْ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَمَاً،»۲۵
به خدا سوگند اگر به خاطر شوق حق و ترس از او دلهای‌ شما آب شود، و دیدگانتان خون ببارد،

ادامه نوشته

خطبه ۵۱ نهج البلاغه

سياسية ، تاريخية

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
لَمّا غَلَبَ اَصْحابُ مُعاوِيَةَ اَصْحابَهُ (عَلَيْهِ‌السّلامُ) عَلى شَريعَةِ الْفُراتِ بِصِـفّيـنَ وَ مَنَـعُوهُـمْ مِـنَ الْمـاءِ.
زمانى که ارتش معاویه در جنگ صفین بر یاران آن حضرت پیشى گرفته، راه ورود به آب فرات را اشغال کردند و لشگر امام را از برداشتن آب مانع شدند.

الحث على الاستيلاء على الفرات
«قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتالَ»۱
آنان از شما خوراک جنگ خواستند،
«فَاَقِرُّوا [۱] عَلى مَذَلَّة»۲
یا به پستى تن داده
«وَ تَأْخيرِ مَحَلَّة،»۳
و شرف خود را از دست بگذارید،
«اَوْ رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّماءِ»۴
یا شمشیرتان را از خون آنان سیراب کرده
«تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ.»۵
تا از آب سیراب شوید.
«فَالْمَوْتُ فى حَیاتِکُمْ مَقْهُورینَ»۶
زیرا نابودى شما در آن زندگى است که محصولش شکست از دشمن است،
«وَ الْحَیاةُ فى مَوْتِکُمْ قاهِرینَ.»۷
و زندگى شما در آن مرگى است که نتیجه اش پیروزى بردشمن است.
«اَلا وَ اِنَّ مُعاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُواةِ»۸
بدانید معاویه دسته اى گمراهان منحرف را به دنبال خود آورده
«اوَ عَمَسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ»۹
و حقیقت را از آنان پنهان کرده
«حَتّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ اَغْراضَ الْمَنِیَّةِ.»۱۰
تا این بى خبران گلوهاى خود را آماج تیر مرگ نموده اند.

۱. ↑ در بعضی نسخ «فَقِرُّوا» آمده است.

خطبه ۵۰ نهج البلاغه

سياسی ، تاريخی

(پس از پايان جنگ صفّين و ماجراى حكميّت در سال 38 هجرى در شهر كوفه ايراد فرمود).

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است

در بیان فتنه

أسباب ظهور الفتن
عوامل پیدایش فتنه ها

«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ،»۱
ابتدای‌ ظهور فتنه ها هواهایی‌ است که پیروی‌ می‌ شود،
«وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ،»۲
و احکامی‌ که در چهره بدعت خودنمایی‌ می‌ کند،
«یُخَالَفُ فِيهَا کِتَابُ اللهِ،»۳
در این فتنه ها و احکام با کتاب خدا مخالفت می‌ شود،
«وَ یَتَوَلَّی عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالاً، عَلَى غَیْرِ دِینِ اللهِ.»۴
و مردانی‌ مردان دیگر را بر غیر دین خدا یاری‌ و پیروی‌ می‌نمایند.
«فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ»۵
پس اگر باطل از مخلوط کردن با حق خالص می‌شد
«لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ;»۶
راه بر حق جویان پوشیده نمی‌ماند.
«وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ،»۷
و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمی‌گشت
«انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ.»۸
زبان دشمنان یاوه گو از آن قطع می‌گشت.
«وَ لكِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هـذَا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذَا ضِغْثٌ، فَیُمْزَجَانِ!»۹
ولی‌ پاره ای‌ از حق و پاره ای‌ از باطل فراهم شده و در هم آمیخته می‌شود!1
«فَهُنَالِكَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ،»۱۰
در این وقت شیطان بر دوستانش مسلط می‌ شود،
{{نهج:وَ یَنْجُو «الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللهِ الْحُسْنَی» [۱]۱۱
و آنان که لطف حق شاملشـان شـده نجـات می‌ یابنـد.

۱. ↑ اشاره به آیه ۱۰۱ سوره انبیاء دارد.

(1). نقد تفكّر التقاطى، آنانكه مى‏ خواهند مكاتب شرقى يا غربى را با آب و رنگ اسلامى جلوه گر سازند، زيرا هر مكتبى و هر واژه ‏اى جايگاه خاصّ خودش را دارد.

خطبه ۴۹ نهج البلاغه

عقائدي

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه هاى آن حضرت است
در توحید الهى

معرفة اللّه
«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفیّاتِ الْأُمُورِ»۱
سپاس خداوندى را که به همه امور پنهانى داناست،
«وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ اَعْلامُ الظُّهُورِ»۲
و نشانه هاى آشکار بر وجودش دلالت دارد
«وَ امْتَنَعَ عَلى عَیْنِ الْبَصیرِ»۳
و به دیده بینا درنیاید.
«فَلَا عَیْنُ مَنْ لَمْ یَرَهُ تُنْکِرُهُ»۴
چشمى که او را ندیده انکارش نمى کند
«وَ لَا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ یُبْصِرُهُ»۵
و دل کسى که وجودش را باور کرده به کُنه ذاتش نمى رسد.
«سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَیْءَ اَعْلی مِنْهُ»۶
در برترى از همه چیز پیشى گرفته و چیزى از او برتر نیست
«وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ»۷
به هر چیزى نزدیک است
«فَلَا شَیْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ»۸
و چیزى نزدیک تر از او نیست.
«فَلَا اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ شَیْءٍ مِنْ خَلْقِهِ»۹
نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده
«وَ لَا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَکانِ بِهِ»۱۰
و نه نزدیکى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مکان گشته
«لَمْ یُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْدیدِ صِفَتِهِ»۱۱
عقلها را بر بیان حدود صفتش آگاه نکرده،
«وَ لَمْ یَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ»۱۲
و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته
«فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ»۱۳
او خداوندى است که آثار هستى اقرار قلبى منکرش را گواهى مى دهد
«تَعالَی اللّهُ عَمّا یَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً کَبیراً»۱۴
خداوند از آنچه تشبیه کنندگانش به موجودات مى گویند و از اوهام منکرانش بسى بالاتر است.

خطبه ۴۸ نهج البلاغه

عقائدية ، سياسية

(به هنگام حركت براى جنگ با شاميان، در نخيله كوفه در 25 شوّال سال 37 هجرى قمرى ايراد فرمود):

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از خطبه های‌ آن حضرت است
عِنْدَ الْمَسيرِ اِلَى الشّامِ
زمان رفتن به سوی‌ شام
ضرورة الاستعداد العسكري
«الْحَمْدُ لِلّهِ كُلَّمَا وَقَبَ لَیْلٌ وَ غَسَقَ،
ستایش برای خداست هر بار که شب درآید و تاریک شود.
«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ كُلَّمَا لَاحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ،»۲
و ستایش برای خداست هرگاه ستاره بدرخشد و غروب کند.
«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ غَیْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ،»۳
و سپاس خدای‌ را که نعمتش پایان نگیرد،
«وَ لَا مُکَافَإِ الْإِفْضَالِ.»۴
و احسانش را هیچ جزا و پاداشی‌ برابر نگردد.
«أَمَّا بَعْدُ،»۵
امّا بعد،
«فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِی،»۶
مقدمه سپاه خود را فرستادم،
«وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هـذَا الْمِلْطَاطِ،»۷
و به آنان امر کردم که در حواشی‌ فرات بمانند
«حَتَّى یَأْتِیَهُمْ أَمْرِی،»۸
تا دستورم به آنها برسد.
«وَ قَدْ رَأَیْتُ [۱] أَنْ أَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ»۹
رأیم این است که از فرات بگذرم
«إِلَى شِرْذِمَةٍ مِنْكُمْ، مُوَطِّنِینَ أَکْنَافَ دَجْلَةَ،»۱۰
و به دسته ای‌ اندک از شما که در کنار دجله اند برسم
«فَأُنْهِضَهُمْ مَعَكُمْ إِلَى عَدُوِّکُمْ،»۱۱
و آنان را بسیج کرده همراه شما به جنگ با دشمنانتان ببرم،
«وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَكُمْ.»۱۲
و آنها را یـار شـما قـرار دهـم.
اَقُولُ: يَعْنى (عَلَيْهِ‌السّلامُ) بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذى اَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ، وَ هُوَ شاطِئُ الْفُراتِ. وَ يُقالُ ذلِكَ اَيْضاً لِشاطِىءِ الْبَحْرِ، وَ اَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الْأَرْضِ. وَ يَعْنى بِالنُّطْفَةِ ماءَ الْفُراتِ. وَ هُوَ مِنْ غَريبِ الْعِباراتِ وَ عَجيبِها.
می‌ گویم: «مِلطاط» جهت حرکتی‌ است که به لشگر خود دستور داد آن جهت را بگیرند، که کنار فرات بود. و ملطاط به ساحل دریا هم گفته می‌ شود، و اصل معنای‌ این لغت زمین هموار است. و منظور حضرت از نطفه آب فرات است، و این از عبارات غریب و اعجاب انگیز است.

امام عليه السّلام زياد بن نصر و شريح بن هانى را با دوازده هزار سرباز به سوى جبهه ‏ها اعزام كرد.

خطبه ۴۶ نهج البلاغه

سياسی ، اخلاقی

در سال 37 هجرى كه امام عليه السّلام به سوى شام سفر آغاز كرد، اين نيايش را در حالى كه پا در ركاب نهاد مطرح فرمود): (1)

وَ مِنْ كَلام لَهُ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ)
از سخنان آن حضرت است
عِنْدَ عَزْمِهِ عَلَى الْمَسيرِ اِلَى الشّامِ
به وقتی‌ که برای‌ حرکت به شام تصمیم گرفت
دعاء السّفر
«اللَّهُمَّ»۱
خداوندا،
«إِنِّي أَعُوذُ بِكَ »۲
به تو پناه می‌ برم
«مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ،»۳
از سختی‌ سفر،
«وَ کَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ،»۴
و غم و اندوه بازگشت،
«وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ.»۵
و از آنچه در اهل و مال و فرزندم زشت بینم.
«اللَّهُمَّ»۶
بارالها،
«أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ،»۷
تو یار سفرم هستی،
«وَ أَنْتَ الْخَلِیفَةُ فِي الْأَهْلِ،»۸
و جانشین در برنامه زن و فرزندم تو هستی،
«وَ لَا یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ;»۹
و کسی‌ جز تو قدرت بر این دو کار ندارد،
«لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا یَکُونُ مُسْتَصْحَباً،»۱۰
زیرا برای‌ جانشین توانایی‌ همـراهی‌ با مسافر نیست،
«وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً.»۱۱
و همـراه مسافر هم قـدرت جانشینی‌ نـدارد.
وَ ابتِداءُ هذَا الْكَلامِ مَرْوِىٌّ عَنِ رَسولِ اللّهِ (صَلَّى‌اللّهُ‌عَلَيهِ‌وَآلِهِ) وَ قَدْ قَفّاهُ اَميرُالْمُؤْمِنينَ (عَلَيْهِ‌السَّلامُ) بِاَبْلَغِ كَلام، وَ تَمَّمَهُ بِاَحْسَنِ تَمام مِنْ قَولِهِ: «وَ لَا يَجْمَعُهُما غَيْرُكَ» اِلى آخرِ الفصلِ.
ابتدای‌ این سخن از رسول حق (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله) روایت شده، و دنباله آن به بعد را امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) با بلیغ ترین سخن و نیکوترین تکمیل از «و لا یَجْمَعُهُما» به بعد به پایان برده است.

(1) هرثمة بن سليم مى‏ گويد: در سفر شام همراه امام به سرزمين كربلا رسيديم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام على عليه السّلام مقدارى از خاك كربلا را بوييد و فرمود: «واها لك يا تربة، ليحشرنّ منك قوم يدخلون الجنّة بغير حساب» (آه اى زمين كربلا، مردانى از تو روز محشر مى‏ آيند كه بدون حسابرسى وارد بهشت مى‏ گردند). پس از جنگ صفين، اين خبر غيبى امام را به همسرم «جرداء» با شگفتى رساندم، و او گفت: امير المؤمنين عليه السّلام جز حق سخن نمى ‏گويد، روزگار سپرى شد، تا لشكرهاى ابن زياد به سوى كربلا مى‏ رفت من هم با آنان به كربلا رسيدم كه سخن امام به يادم آمد. فورا خود را به امام حسين عليه السّلام رسانده، و خبر غيبى امام على عليه السّلام را به امام گفتم، فرمود به يارى ما آمدى يا جنگ با ما؟ گفتم هيچ كدام، فرمود پس دور شو زيرا هر كس كشته شدن ما را بنگرد و يارى ندهد در جهنّم خواهد بود. «شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 169»