نامه ۵۳ نهج البلاغه قسمت اول
«فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ (الأنفس) الاِْنْصَافُ مِنْهَا فَيَما أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَتْ.»۲۶
زیرا بخل به خود انصاف دادن از خود است در رابطه با آنچه محبوب یا منفور انسان است.
۲. اخلاقية القيادة
«وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَ الَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ،»۲۷
مهربانی و محبت و لطف به رعیت را شعار قلب خود قرار ده،
«وَ لاَ تَکُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً (ضارباً) تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ،»۲۸
بر رعیت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت دانی،
«فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ:»۲۹
که رعیت بر دو گروهند:
«إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّینِ،»۳۰
یا برادر دینی توانَد،
«أَوْ نَظِیرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ،»۳۱
یا انسانهایی مانند تو،
«یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ،»۳۲
که خطاهایی از آنان سر می زند،
«وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ،»۳۳
علل گناهی بر آنان عارض می شود،
«وَ یُؤْتَی عَلَى أَیْدِیهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَأِ،»۳۴
و گناهانی از آنان به عمد یا اشتباه بروز می کند،
«فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَی أَنْ یُعْطِیَکَ اللهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ.»۳۵
پس همان گونه که علاقه داری خداوند بخشش و چشم پوشی را به تو عنایت نماید رعیت را مورد عفو و چشم پوشی قرار بده،
«فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ،»۳۶
چرا که تو از نظر قدرت برتر از آنانی،
«وَ وَآلِی الاَْمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَکَ،»۳۷
و آن که بر تو ولایت دارد بالاتر از تو می باشد،
«وَ اللهُ فَوْقَ مَنْ وَلاَّکَ!»۳۸
و خداوند برتر از آن کسی که تو را والی مصر نموده،
«وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ،»۳۹
خداوند کفایت امور رعیّت را از تو خواسته،
«وَ ابْتَلاَکَ بِهِمْ.»۴۰
و به خاطر آنان تو را در عرصه آزمایش قرار داده.
«وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللهِ»۴۱
خود را در موقف جنگِ با خدا قرار مده،
«فَإِنَّهُ لاَ یَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ،»۴۲
که تو را تحمّل کیفر او نیست،
«وَ لاَ غِنَی بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ.»۴۳
و از عفو و رحمتش بی نیاز نمی باشی.
«وَ لاَ تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْو،»۴۴
از گذشتی که ازمردم کرده ای پشیمان مشو،
«وَ لاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَة،»۴۵
و برکیفری که داده ای شاد مباش،
«وَ لاَ تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَة وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً،»۴۶
و به خشمی که راه بیرون رفتن ازآن وجود دارد شتاب مکن،
«وَ لاَ تَقُولَنَّ:»۴۷
و فریاد مزن که
«إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَُاعُ،»۴۸
من برشما گمارده ام، فرمان می دهم باید اطاعت شوم;
«فَإِنَّ ذلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ،»۴۹
که این وضع موجب فساد دل،
«وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ،»۵۰
و کاهش و ضعف دین،
«وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ.»۵۱
و باعث نزدیک شدن زوال قدرت است.
«وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِکَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً،»۵۲
هرگاه حکومت برای تو خودبزرگ بینی و کبر به وجود آورد،
«فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْکِ اللهِ فَوْقَکَ، وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِکَ،»۵۳
به بزرگی سلطنت خداوند که فوق توست و قدرتی که بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و توانایی نیست نظر کن،
«فَإِنَّ ذلِكَ یُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِکَ،»۵۴
که این نظر کبر و غرورت را می نشاند،
«وَ یَکُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِکَ،»۵۵
و تندی و شدت را از تو بازمی دارد،
«وَ یَفِیءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِکَ!»۵۶
و عقلِ از دست رفته را به تو بازمی گرداند!
۳. التجنّب من الغرور و الأنانيّة
«إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ،»۵۷
از برابر داشتن خود با عظمت حق، و از تشبّه خود با جبروت خداوند برحذر باش،
«فَإِنَّ اللهَ یُذِلُّ كُلَّ جَبَّار،»۵۸
که حضرت او هر گردنکشی را خوار،
«وَ یُهِینُ كُلَّ مُخْتَال.»۵۹
و هر متکبری را بی ارزش و پست می کند.
«أَنْصِفِ اللهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًی مِنْ رَعِیَّتِکَ،»۶۰
خدا و مردم را از جانب خود و خواص از خاندانت و کسانی از رعیتت که به او علاقه داری انصاف ده،
«فَإِنَّكَ إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ!»۶۱
که اگر انصاف ندهی ستم کرده ای!
«وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ»۶۲
و هر که به بندگان خدا ستم کند
«کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ،»۶۳
خداوند به جای بندگان ستمدیده خصم او می باشد،
«وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ»۶۴
و هرکه خداوند خصم او باشد
«أَدْحَضَ حُجَّتَهُ،»۶۵
عذرش را باطل کند،
بسم الله الرحمن الرحیم